یاران که یکیک از من بیدل جدا شدند
کس را وقوف نیست که هر یک کجا شدند
بیگانگی چو بوده در آخر طریقشان
اول چرا به هجرکشان آشنا شدند
ای کاش خاک وادیشان بودمی چو گرد
از باد مرگ چون که فراز هوا شدند
صد حیف دان ز کوه و قاران خاکوش
کز تندباد حادثه هرسو هبا شدند
آرام رفت از دل من تا ز باغ دهر
آرام ناگرفته به سان صبا شدند
گل چون گیا نمایدم از گلشن جهان
ز اندوه اینکه آن همه گلها گیا شدند
بودند از وفا همه چون عمر بس عزیز
عمر عزیزوار همه بیوفا شدند
غایب ز دیدهاند و به دل جمله در حضور
از دل نرفتهاند گر از چشم ما شدند
فانی از آن طریق فنا کرد اختیار
کان همرهان شدند به راه فنا شدند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از جدایی یاران و بیگانگی آنان مینالد و میگوید که هیچکس نمیداند یارانش به کجا رفتهاند. او آرزو میکند ای کاش میتوانست به خاک آنان بپیوندد. در ادامه، از ماندن در دلش یاد میکند و از دست دادن آنان به دلیل حوادث زندگی میگوید. شاعر همچنین به یاد وفا و ارزش یارانش میافتد که اکنون بیوفا به نظر میرسند. او به این نتیجه میرسد که همه حاضران در دل او غایب شدهاند و در این دنیا، یارانش به راه فنا رفتهاند.
هوش مصنوعی: دوستانم یکی یکی از من فاصله گرفتند و هیچکس نمیداند که هر یک از آنها به کجا رفتهاند.
هوش مصنوعی: اگر در پایان مسیرشان بیگانگی وجود داشته، پس چرا در ابتدا با دوری و جدایی دیگران آشنا شدند؟
هوش مصنوعی: ای کاش من هم مثل گردی از خاک آنجا بودم، وقتی که در باد مرگ به آسمان رفتند.
هوش مصنوعی: چقدر افسوس که دانایی و فاحشگی از دل کوه و سرزمینهای پاک و معطر، به خاطر طوفانهای ناگهانی و حوادث دنیوی به هر سو پراکنده شدند.
هوش مصنوعی: آرامش از دل من رفته و به این دلیل، باغ دنیا نیز آرامش ندارد و مانند نسیم، بیوقفه در حال تغییر و حرکت است.
هوش مصنوعی: من مانند گلی از باغ جهان خود را نشان میدهم، از این حسرت که چرا همه گلها در این دنیا به گیاه تبدیل شدند.
هوش مصنوعی: همه آنهایی که وفاداری را میشناختند، مثل عمر که بسیار باارزش بود، حالا همه بدون وفا و بیوفا شدهاند.
هوش مصنوعی: افرادی که از نظر ما دور شدهاند، هنوز در دل ما حضور دارند و از یادمان نرفتهاند، حتی اگر از نظر ما ناپدید شده باشند.
هوش مصنوعی: فانی به وسیلهی فنا کردن اختیار خود، دوستانش را نیز به مسیری کشاند که در آنجا همه به حالت فنا رسیدند و از خود بی خود شدند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یاران که بوده اند ندانم کجا شدند؟
یارب، چه روز بود که از ما جدا شدند؟
گر نوبهار آید و پرسد ز دوستان
گو، ای صبا، که آن همه گلها گیا شدند
ای گل، چو آمدی ز زمین گو چگونه اند؟
[...]
آنان که مست باده قالوا بلی شدند
در کربلا به درد و یل مبتلا شدند
دیدند چون رضای خدا را به بذل جان
دادند تن ز شوق به قتل و رضا شدند
به یگانگی ز خلق نموددن اختیار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.