گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۸

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کشید کار ز تنهاییم به شیدایی

ندانم این همه غم چون کشم به تنهایی؟

ز بس که داد قلم شرح سرنوشت فراق

ز سرنوشت قلم نامه گشت سودایی

مرا تو عمر عزیزی و رفته‌ای ز برم

چو خوش بود اگر، ای عمر رفته بازآیی

زبان گشاده، کمر بسته‌ایم، تا چو قلم

به سر کنیم هر آن خدمتی که فرمایی

به احتیاط گذر بر سواد دیدهٔ من

چنان که گوشهٔ دامن به خون نیالایی

نه مرد عشق تو بودم ازین طریق، که عقل

درآمده است به سر، با وجود دانایی

درم گشای، که امید بسته‌ام در تو

در امید که بگشاید؟ ار تو نگشایی

به آفتاب خطاب تو خواستم کردن

دلم نداد، که هست آفتاب هر جایی

سعادت دو جهان است دیدن رویت

زهی! سعادت، اگر زان چه روی بنمایی!

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کسرا نوشته:

شعر خیلی قشنگیه… اما نکته ای که هست اینه که در همین سایت گنجور در غزل شماره ی ۳۸۴ شاعر سلمان ساوجی هم این شعر بدون هیچ تغیری موجوده… ساوجی عزیز در قرن هشت و عراقی در قرن هفت زندگی میکردن… پس با نهایت احترام به ساوجی… این شعر به عقیده ی بنده متعلق به عراقیست…

بهرام ناهد نوشته:

این غزل در برنامه شاخه گل ۳۸۱ توسط محمودی خوانساری خوانده شده

کانال رسمی گنجور در تلگرام