گنجور

 
امامی هروی

آن شنیدی که خار در گلزار

گل خوشبوی را برادر خواند

راست می گفت لیکن از پی خار

هیچ دانا درخت گل ننشاند

بلکه دانا چو گلبنی پرورد

چون بر اندام اولیا افشاند

ای امامی بگل نگردد خار

چشم ادراکت از چه خیره بماند

گل بی خار کس نکشت و نرست

هیچکس هیچ جا ندید و نخواند

بوی گل، گل به لطف یار دهد

بلبلی را که دل ز خار بماند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

ایمنی را و تندرستی را

آدمی شکر کرد نتواند

در جهان این دو نعمتی ست بزرگ

داند آن کس که نیک و بد داند

تا فراوان نایستی تو ذلیل

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
سنایی

از جواب و سوال ما دانی

شاید ار زیر کی فرو ماند

گرد گفت محال را چه عجب

کاینهٔ عقل را بپوشاند

زان که خورشید را ز بینش چشم

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۷۵ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
انوری

رخ خوبت خدای می‌داند

که اگر در جهان به کس ماند

ماه را بر بساط خوبی تو

عقل بر هیچ گوشه ننشاند

شعلهٔ آفتاب را بکشد

[...]

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
جمال‌الدین عبدالرزاق

دوستی در سمر کتابی داشت

پیش من صفحه ازان میخواند

که فلان شخص در فلان تاریخ

بیکی بیت بدره ها بفشاند

وان دگر پادشه بیک نکته

[...]

حمیدالدین بلخی

ناسی عقد و ناقض عقداند

ناقص عقل و ناقص دین اند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه