گنجور

 
الهامی کرمانشاهی

عید مولود شهنشاه ملایک پاسبان

باد مسعود و مبارک بر خدیو کامران

شرزه شیر بیشهٔ مردی حسام السلطنه

آنکه تیغش سرفشان است و سنانش جان ستان

شهریار راستین و میر دریا آستین

قهرمان ماء و طین و داور گیتی ستان

بازو مردان ایران تیغ دست پادشه

والی ملک خراسان برق کشت ترکمان

کی برد جان از دم شمشیر او بدخواه او

فی المثل گر در زمین پنهان شود یا آسمان

غارت یک دشت ضیغم با خدنگ راست رَو

آفت یک پهنه لشکر با حسام خون فشان

ای که در رادی نزاده چون تو مام روزگار

ای که در مردی ندیده چون تو چشم آن جهان

ای خدیو دادگر کاندر زمان عدل تو

گلّه را سازد حراست گرگ بهتر از شبان

[میش از داد تو خسبد بر سرین نر پلنگ

ماده آهو پا نهد بر دیده ی شیر ژیان]

چشم کش نادیده از تو ظلم غیر از کان و یم

گوش کس نشنیده از تو زور جز چاچی کمان

[در هوای امن تو تیهو پرد با جرّه باز

صعوه اندر چنگل شاهین نماید آشیان]

مدح تو غیب است و وهم من ازو آگاه نیست

کس ز غیب آگه نباشد جز خدای غیب دان

وهم من گوید تو آنی کز کمال منزلت

پایهٔ قدر تو جا دارد به فرق فرقدان

وین فروتر پایهٔ جاه تو باشد ای امیر

وهم کوته بین من را باد خاک اندر دهان

آن زمان یارد شناسد پایه ی تو وهم من

گر کسی یارد رود زی آسمان با ریسمان

هم از آن بِه در دعا کوشم چه نارم مدح کرد

ای امیر کامران و ای خدیو مستعان

تا بپاید آسمان و تا بماند روزگار

با رخ فرّخ بپای و با دل خرّم بمان

هم به درگاه تو الهامی بماند شادخوار

تا ثناگوی تو باشد از دل و جان جاودان

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

خواسته تاراج گشته، سر نهاده بر زیان

لشکرت همواره یافه، چون رمهٔ رفته شبان

عنصری

چیست آن آبی چو آتش و آهنی چون پرنیان

بیروان تن پیکری پاکیزه چون بی‌تنْ روان

گر بجنبانیش آب است، ار بلرزانی درخش

ور بیندازیش تیر است، ار بدو یازی کمان

از خرد آگاه نه در مغز باشد چون خرد

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
ابوسعید ابوالخیر

بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان

تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان

تا که می‌جستم ندیدم تا بدیدم گم شدم

گم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان

در خیال من نیامد در یقینم هم نبود

[...]

فرخی سیستانی

سرو دیدستم که باشد رسته اندر بوستان

بوستان هرگز ندیدیم رسته بر سرو روان

بوستانی ساختی تو برسر سرو سهی

پر گل و پر لاله و پر نرگس و پر ارغوان

ای بهار خوبرویان چند حیلت کرده ای

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
عسجدی

خسروا جائی بهمت ساختی، جائی بلند

پر ز خوان خواهی کنونش کرد و خواهی پر سخوان

تیر تو مفتاح شد در کار فتح قلعه ها

تیر تو مومول شد در دیده های دیده بان

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه