گنجور

 
ابن یمین

والا شهاب دولت و دین ایکه در کرم

صد همچو معن زایده و آل بر مکی

دارم طمع ز جود تو یک گبر کی شراب

بفرست و بنده را مکن از خویش مشتکی

ور نیست گبر کی بفرست آنچه هست از آنک

هر چ آید از تو خود نبود غیر گبرکی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کسایی

ای طبع سازوار ، چه کردم تو را ، چه بود

با من همی نسازی و دایم همی ژکی

وایدون فرو کشی به خوشی این می حرام

گویی که شیر مام ز مادر همی مکی

عسجدی

کلکش چو مرغکی است دو دیده پر آب مشک

وز بهر خیر و شر دو زبان است و تن یکی

ای طبع کارساز چه کردم ترا چه بود

با من همی نسازی و دایم همی ژکی

سوزنی سمرقندی

ای بر سریر دولت و اقبال متکی

مخدوم بی خلافی و ممدوح بی شکی

والا وجیه دین که سپهدار شرق و غرب

فخر آرد از تو نایب فرزانه ز کی

بر تیغ اوست تکیه گه شغل کلک تو

[...]

ظهیر فاریابی

بگذشت ماه روزه به خیر و مبارکی

پر کن قدح ز باده گلرنگ راوکی

آبی که گر برابر آتش بداریش

واجب شود عبادت او نزد مزدکی

برای شعر بنده چو بلبل که پر شود

[...]

اوحدی

ای ترک حور زاده، ز تندی و کودکی

خون دل شکستهٔ ما را چه می‌مکی؟

بگشای زلف و غارت دلها ببین، اگر

از بند زلف دل‌شکن خویش درشکی

مانند گل ز جامه پدیدار میشود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه