دوش بی هیچ خبر کوکبه باد سحر
بر در حجره من کرد بصدلطف گذر
حلقه بر در زد و چون باز گشادند درش
اندر آمد ز در و غم ز دلم رفت بدر
دم بر افتاده و سر تا قدمش گرد آلود
مست و بیچاره ز سختی ره و رنج سفر
چون بر آسود زمانی پس از آنش گفتم
خیر مقدم ز کجا پرسمت ای باد سحر
لطف کردی بچنین وقت که بازم جستی
هان بگو تا زکجا میرسی و چیست خبر
گفت من پیشروام میرسد اینک ز پیم
رایت نقش طرازش همه با فتح و ظفر
رایت شاه جهان داور و دارای زمین
آنکه شد کشور اعداش همه زیر و زبر
تاج شاهان جهان آنکه ز پا و سر اوست
زینت تخت شهنشاهی و زیب افسر
آفتاب فلک جود و کرم خواجه علی
آن بحشمت چو سلیمان چو محمد بسیر
آنکه غیر از لب و از دیده نماند و نگذاشت
ترکتاز سپه قهر وی از خشگ و ز تر
و آن سخی طبع که با بخشش او هیچ بود
هر تر و خشگ که حاصل شود از بحر و ز بر
من نگویم که کفش ابر بهارست بجود
هیچکس بحر خضم گفت که ماند بشمر
نچکد ز ابر بهاری بجز از قطره آب
میفشاند کف او وقت سخا بدره زر
با دم خلق وی ار باد سوی چین گذرد
کند آهو ز حسد نافه پر از خون جگر
ور بکین تیغ زند مهر صفت بر سر کوه
چون دو پیکر بدو نیمه کندش تا بکمر
سرو را خیر تو گر مانع و دافع نبود
از بشر یاد نیارد ملک الا که بشر
با ستیزه گری خاصیت ار حکم کنی
کهربا تا بقیامت کند از کاه حذر
ور بداغ تو نشان دار شود ران گوزن
نبود تا ابد از شیر نرش بیم ضرر
ور بدریا رسد از آتش قهرت شرری
همچو سیماب شود در صدف از تاب گهر
ور بشیرین سخنی نامیه را نام بری
هر نباتی که بروید بودش طعم شکر
اندرون پر شود از تیر تنش همچو دوات
هر که ننهد چو قلم بر خط فرمان تو سر
در شب تیره شود روشنی روز پدید
گر شعاعی فتد از رای تو بر روی قمر
شود از تیر جگر دوز تو مانند زره
تن خصم ار چه کند ز آهن و پولاد گذر
کار امسال برونق ز تو هم پار شدست
ز آنکه مکتوب قضا رأی تو کردست زبر
خسروا ابن یمین کز همه عالم نگزید
همچو اقبال بجز درگه تو جای دگر
گر چه کردش فلک بد کنش امروز چنانک
که امید همه نیکیش ببو کست و مگر
با چو تو دادگری چون ستم دهر کشد
آنکه عیبش نبود غیر هنر هیچ دگر
آفتابی بهنر سایه فکن بر سر او
کز هنرمند رسد تربیت اهل هنر
تا بود از مه و خور روشنی روی زمین
روشن از رأی تو بادا بفلک بر مه و خور
سعد اکبر ز شرف جز بمحبت مکناد
تا قیامت بسوی طالع میمونت نظر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف بادی میپردازد که صبح زود بدون هیچ خبری به حجره او وارد میشود. باد سحر از سختی راه و سفر خسته و بههم ریخته است، اما وقتی به آرامش میرسد، شاعر از او میخواهد درباره مقصد و اخبار بگوید. باد پاسخی میدهد که او نمایندهای از پیروزی و موفقیت است و خبر از فتح و ظفر به همراه دارد. او به پادشاهی بزرگ اشاره میکند که با کرم و بخشش خود شناخته شده است. شاعر در ادامه به زیبایی و قدرت پادشاه اشاره میکند و بیان میکند که همه چیز تحت سلطه او قرار دارد. اشعار توصیفی از ستیز و قدرت، برتری و بخشش را منتقل میکند و به این نتیجه میرسد که با وجود تمام مشکلات، عدالت و هنر همیشه پیروز خواهد بود.
هوش مصنوعی: شب گذشته، در حالی که بیخبر بودم، نسیم صبحگاهی با نرمی و لطافت به در اتاق من آمد و عبور کرد.
هوش مصنوعی: کسی به در کوبید و وقتی در را باز کردند، وارد شد و با ورودش، غم و اندوه از دلم رفت.
هوش مصنوعی: دمی از حرکت ایستاده و تمام بدنش خاکآلود است، در حالی که مست و بیچاره از سختی راه و زحمت سفر به سر میبرد.
هوش مصنوعی: بعد از اینکه کمی استراحت کردم، به خودم گفتم که باید از کجا سلام کنم و از تو ای باد سحر بپرسم.
هوش مصنوعی: لطف تو را در این لحظه میستایم، وقتی که دوباره سراغم آمدی. حالا بگو که از کجا میآیی و چه خبرهایی داری.
هوش مصنوعی: او گفت که من پیشرو هستم و اکنون پرچم پیروزیاش به جلو میآید و با خود نشانههای پیروزی و موفقیت را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: پادشاه که حاکم و مالک زمینهاست، باعث شد کشور دشمنان به کلی نابود و ویران شود.
هوش مصنوعی: تاج پادشاهان دنیا از آن کسی است که به خاطر موقعیت و عظمتش، زینت بخش تخت پادشاهی و زیبایی سرپوش پادشاهی محسوب میشود.
هوش مصنوعی: خورشید فضیلت و بخشش آقای علی همچون سلیمان و محمد، با شکوه و عظمت است.
هوش مصنوعی: هر کسی که غیر از لبهای او چیزی از دیدگانش نمیماند و قهر او باعث افسردگی و خشکی میشود.
هوش مصنوعی: آن شخصی که روح generous دارد، با بخشندگیاش هر چیزی را که از دریا و زمین به دست میآید، تحت تأثیر قرار میدهد و هیچ چیزی را بیاثر نمیگذارد.
هوش مصنوعی: من نمیگویم که کفش ابر نشانه بهار است، به هیچکس نگفتم که دریا پایانی ندارد.
هوش مصنوعی: باران بهاری غیر از قطرهای آب نریزد و در زمان بخشش، دست او زر و سیم پراکنده کند.
هوش مصنوعی: اگر نسیم در مسیرش به چین بوزد، آهو به خاطر حسد از آن نماد زیبایی، ناچار میشود که جگرش را خونین کند.
هوش مصنوعی: اگر ستارهای درخشان بر فراز کوه به مانند دو نیمه یک پیکر، او را به دو قسمت تقسیم کند تا به کمر.
هوش مصنوعی: اگر مانع و محافظتی برای انسان وجود نداشت، سرو به تنهایی از انسان یاد نمیکرد. فقط انسان بود که میتوانست به یاد ملک بیفتد.
هوش مصنوعی: اگر به ستیزهجویی ادامه بدهی و هر چه را که میگویی بر اساس قدرت و زور باشد، مانند کهربایی که هیچگاه از کاه دور نمیشود، تا همیشه در مشکلات و چالشها خواهی ماند.
هوش مصنوعی: اگر بد از تو نشانهای باقی بماند، مانند دمی که گوزن دارد، تا ابد از خطر شیر نر در امان نخواهی بود.
هوش مصنوعی: اگر شعلهی قهرت به دریا برسد، مانند جیوه در صدف، به علت درخشش گوهر، تغییر شکل میدهد.
هوش مصنوعی: اگر بشیرینی را نام ببری، هر گیاهی که بروید، طعم شکر دارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که نسبت به دستورات تو بیتوجه باشد، مانند دواتی است که پر از تیر میشود و درونش پر از درد و رنج میگردد.
هوش مصنوعی: در شب تاریک، اگر نور خورشید بر چهره ماه بتابد، روشنایی روز ظاهر میشود.
هوش مصنوعی: اگر تیر دلدرد تو به قلب دشمن برسد، مانند زرهای بر تن او میشود، هرچند که آن زره از آهن و فولاد باشد.
هوش مصنوعی: امسال به خاطر تو کارها رونق گرفته و همه چیز به خوبی پیش میرود، زیرا مقدر شده که اراده تو در همه جا حاکم باشد.
هوش مصنوعی: خسرو فرزند یمین (به معنای خوشبخت و سعادتمند) که از تمام عالم چیزی نگزیده است، مانند اقبال (سرنوشت) جز درگاه تو، در هیچ مکان دیگری توفیق نیافته است.
هوش مصنوعی: هرچند امروز به خاطر کارهای بدش، سرنوشت او را به حالت نامناسبی درآورده است و همه امیدها به خوبیهایش به ناامیدی تبدیل شده، اما ممکن است که آیندهاش بهتر شود.
هوش مصنوعی: هر کسی که مثل تو دادگر و نیکوکار باشد، نمیتواند از ظلم روزگار در امان باشد. کسانی که عیب و نقصی ندارند، فقط با هنر خود میتوانند از این سختیها عبور کنند.
هوش مصنوعی: نور خورشید بهتر است که بر سر او بتابد، زیرا آن کس که دارای هنر است، میتواند دیگران را نیز به خوبی تربیت کند.
هوش مصنوعی: تا وقتی که نور ماه و خورشید وجود دارد، روشنی زمین تحت تأثیر اندیشه و رأی تو باشد.
هوش مصنوعی: سعد اکبر به جز محبت به هیچ چیز دیگری نمیاندیشد و تا ابد به سمت شانس خوب تو نگاه خواهد کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از خضاب من و از موی سیه کردن من
گر همی رنج خوری، بیش مخور، رنج مبر!
غرضم زو نه جوانی است؛ بترسم که زِ من
خردِ پیران جویند و نیابند مگر!
رمضان رفت و رهی دور گرفت اندر بر
خنک آن کو رمضان را بسزا برد بسر
بس گرامی بود این ماه ولیکن چکنم
رفتنی رفته به و روی نهاده بسفر
سبکی کرد و بهنگام سفر کرد و برفت
[...]
عید شاداب درختیست که تا سال دگر
از گل و میوۀ او بوی همی یابی و بر
بوی آن گل بترازد چو خرد کار دماغ
بر آن میوه بتازد چو خرد سوی جگر
زین گل و میوه همان به که یکی گیرد بار
[...]
دستهها بسته به شادی بر ما آمدهای؟
تا نشان آری ما را ز دل افروز بهار؟
ای دلارام و دل آشوب و دلاویز پسر
عهد کرده بوفا با من و نابرده بسر
غم عشق تو روانم بلب آورده بلب
درد هجر تو توانم بسر آورده بسر
شمنان چون تو ندیدند و نبینند صنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.