خراسان بار دیگر شد بهشت آسا خوش و خرم
ز فر خسرو عادل خدیو خطه عالم
سر گردنکشان شاهی که رأی عالم آرایش
نموداری بود خرم خلایق را ز جام جم
نظام ملک و دین یحیی که او را میتوان گفتن
سلیمان قدر و آصف رأی و موسی دست و عیسی دم
جوانبختی که از پوشیدگان غیب رأی او
گشاید پرده ز آنمعنی که هم پیرست و هم محرم
بدستت گر کند نسبت کسی ابر بهاری را
خرد باور کجا دارد که چون دریا بود شبنم
نشاید قد قدرش را قبا جز اطلس گردون
ازین استاد صنع او بمهر و مه کند معلم
فلک در موکب جاهش علمداریست ز آن بندد
فراز صبح زرین شهاب از زلف شب پرچم
کند رد قضا حکمش فلک خود اینقدر داند
که با حکم مطاع او نخواهد شد قضا مبرم
چوچنگش گوش دشمن را فرو مالد رباب آسا
ز نایش ناله ها خیزد زمانی زیر و گاهی بم
چنین کو دیو مردم را پری وش کرد در شیشه
سلیمان گر شود زنده در انگشتش کند خاتم
نسیم لطفش ار خواهد کند تریاق جانپرور
ز زهری کز سر دندان فشاند وقت کین ارقم
سموم قهر او روزی گذر کردست پنداری
بسوی بیشه شیران که میسوزد ز تب ضیغم
اگر فرمان دهد گردد به بینائی و گویائی
بسان چشم یعقوب و زبان عیسی مریم
زبان سوسن گویا و چشم نرگس رعنا
اگر چه هست آن ابکم وگرچه هست این بی نم
مجرب شد خلایق را که آمد مایه بخش حان
ز شربتخانه لطفش بسان نوشدارو سم
صفات خلق و خلق او گهی کاندر میان آرم
شوند از بهر تصدیقم جهانی متفق با هم
فلک چو نحلقه میخواهد که دائم بر درش باشد
از آن رو پشت خود دارد بسان حلقه اندر خم
جهاندارا توئی آنکس که هست از رای و روی تو
فروغ شمع گردون و چراغ دوده آدم
بود در نوک کلک تو رموز مهر و کین مضمر
چو اندر ضرب شمشیرت صلاح ملک و دین مدغم
حسودت گر همیخواهد که یابد رتبتی چون تو
ولیکن پارگین هرگز نگردد چشمه زمزم
بمیدان هنر با تو چو خصم اندر جدال آید
زبان قاطع تیغت بیک حرفش کند ملزم
از آندم کاشهب روزست زیر زین فرمانت
ز بخت بد همی آرد حسودت پای در ادهم
عدو چون شعرم ار خواهد که اندروزن نام آید
چو تقطیعش کند تیغت بود رکنی ولی اخرم
فلک قدرا تو میدانی نیم ز آنها که در مدحت
ز بی سرمایگی طبعم کند با در شبه منضم
کس از ابن یمین بهتر نداند گفت اوصافت
اگر چه زو نماید خویشتن را هرکسی اعلم
گر او را تربیت باشد ز رأی عالم آرایت
زند کوس فصاحت را ببام گنبد اعظم
چه باک از صدمت گردون اگر یابد جراحتها
چو از دارالشفاء لطفت امیدش بود مرهم
همیشه تا غم و شادی و سور و ماتم گیتی
یکی چون بگذرد گیرد دگر یک جای او محکم
بکام دوستانت باد دائم دشمنان تو
بگاه سور در ماتم بوقت شادی اندر غم
جهان شاد و خوش و خرم ز داد تست و تا باشد
ترا نیز از جهان بادا دلی شاد و خوش و خرم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به ستایش خراسان و حاکم عادل و خردمند آن، یحیی، میپردازد. شاعر ویژگیهای مثبت حاکم را توصیف میکند و او را به عنوان فردی دانا و با صلاحیت معرفی میکند که بر حکومت و دین تسلط داشته و بر سرنوشت مردم تأثیر میگذارد. در ادامه، نویسنده به تأثیرات مثبت حکمرانی او بر خوشبختی مردم و آرامش روحی آنان اشاره میکند. همچنین، شاعر با نگرشی امیدبخش، به دوستی و دشمنیهای انسانی پرداخته و از پرتو محبت و عطوفت حاکم بر زندگی مردم میگوید. شعر در نهایت با دعا برای شادی و خوشی جهان به پایان میرسد.
هوش مصنوعی: خراسان دوباره به مکانی خوش و سرسبز تبدیل شده است، پر از شادی و نشاط به خاطر وجود خسرو عادل، که حاکم بر این سرزمین است و آن را به مقصدی دلپذیر تبدیل کرده است.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی و شکوه قدرت و سلطنت اشاره میکند. او بیان میکند که تصمیمات و نظرات پادشاه، سعادتمندانه و خوشایند برای مردم است و این نظرات، زندگی آنها را زیباتر و شادتر میکند. در واقع، اینجا به تاثیر مثبت حکمت و قدرت پادشاه بر روی مردم اشاره شده است که مثل جام جم، نماد زیبایی و فرّ است.
هوش مصنوعی: نظام ملک و دین یحیی به قدری قوی و مستحکم است که میتوان او را با سلیمان در قدرت، آصف در تدبیر، موسی در قدرت دست و عیسی در روحانیت مقایسه کرد.
هوش مصنوعی: مرد خوششانسی که از رازهای پنهان الهام میگیرد، در واقع به دانشی دست پیدا میکند که هم از جانب دانشمندی کهنسال میآید و هم از طرف فردی قابل اعتماد و آگاه.
هوش مصنوعی: اگر دستت نزد کسی ابر بهاری را کوچک بداند، بدان که او هرگز نمیتواند درک کند که شبنم چگونه بزرگ و وسیع مانند دریا است.
هوش مصنوعی: نمیتوان به غیر از اطلس آسمان، لباسی در خور مقام او فراهم کرد. این استاد و خالق بزرگ، با مهارت و نبوغ خود، دنیای با ظرافتی را میآفریند.
هوش مصنوعی: در آسمان، در حین حرکتش، نماد و پرچمی به اهتزاز درآمده است که مانند یک ستاره طلایی در اوج صبح، به زلف شب پیوسته است.
هوش مصنوعی: فرمان قضا را آسمان میداند و به خوبی میفهمد که با دستور حاکم را نخواهند توانست قضا را تغییر دهند.
هوش مصنوعی: چنگی که نوازنده میزند، صدای دلنشینی تولید میکند و این صدا باعث میشود که گوش دشمنان را متوجه خود کند. این ساز، مانند رباب، نالههایی را به گوش میرساند که گاهی زیر و گاهی بم میشود و انسان را به دنیای احساس و اندیشه میبرد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که دیوها و موجودات غیرطبیعی میتوانند افراد را فریب دهند و به آنها آسیب برسانند. اگر این موجودات در دنیای واقعی به زندگی برگردند، میتوانند قدرت و تسلط بیشتری بر افراد داشته باشند، همانطور که انگشتری سلیمان میتوانست قدرتهای خاصی را در دست داشته باشد. در واقع، این تصویر نشاندهندهی تأثیرات منفی و خطراتی است که از سوی موجودات شیطانی میتواند متوجه انسانها شود.
هوش مصنوعی: اگر نسیم مهربانیاش بخواهد، میتواند دارویی جانبخش را از زهر سوزناک که در زمان خشم از دندانها بیرون میریزد، فراهم کند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که روزی نسیمی از سوی دره شیران وزیده و نشاندهندهی خشم و غضب اوست، بهطوری که این خشم به شدت و حرارت خود شبیه به نعرهی شیران میسوزد.
هوش مصنوعی: اگر اراده کند، میتواند انسان را به درجهای از بینایی و گویایی برساند که مانند چشم یعقوب و زبان عیسی مریم باشد.
هوش مصنوعی: سوسن به واسطه زبانش سخن میگوید و نرگس با چشمان زیبا و فریبندهاش درخشان است، ولی با این حال، هر کدام به نوعی خاموش و بیصدا هستند.
هوش مصنوعی: مردم تجربیات زیادی کسب کردند و فهمیدند که وجود او مانند نوشدارویی از شربتخانهی مهر و لطفش، جانبخش و نجاتدهنده است.
هوش مصنوعی: گاهی صفات و رفتارهای او را در میان قرار میدهم تا جهانیان برای تصدیق من با هم متحد شوند.
هوش مصنوعی: آسمان مانند یک حلقه است که میخواهد همیشه بر در آن باشد، به همین دلیل به شکل حلقهای در پشت خود دارد.
هوش مصنوعی: ای جهانساز، تو آن کسی هستی که از عقل و زیباییات، روشنی شمع آسمان و چراغ زندگی آدمی به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: در دل کلامت رازهای عشق و دشمنی نهفته است، همانطور که در ضربههای شمشیرت، نیکی و اصلاح کشور و مذهب مخفی است.
هوش مصنوعی: اگر حسودان بخواهند که به مقامی مانند مقام تو برسند، باید بدانند که هرگز نمیتوانند به جایگاه واقعی تو دست پیدا کنند؛ زیرا مانند پارگی یک چشمه نمیتوانند به عظمت و پاکی چشمه زمزم برسند.
هوش مصنوعی: وقتی که به عرصه هنر وارد میشوی، اگر کسی به عنوان رقیب با تو به مبارزه بپردازد، میتوانی با زبانی قاطع و تند، او را به راحتی ساکت کنی و به چالشهایش پاسخ بدهی.
هوش مصنوعی: از آن زمان که خورشید روشن شد، زیر دستورت، بدجنسان حسود هم از بدشانسی به تو آسیب نمیزنند.
هوش مصنوعی: اگر دشمن بخواهد شعری از من بسازد، وقتی که تیغ تو آن را به قطعات تقسیم کند، این کار بر پایه قدرت تو خواهد بود، اما من نیز در آخر تسلیم نخواهم شد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد فلک (آسمان) به خوبی میداند که من از میان افرادی که در وصف من صحبت میکنند، در واقع با بیانگیزگی و سردی طبع خودم، به نوعی به آنها پیوستهام.
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه ابن یمین نمیتواند تو را وصف کند، حتی اگر دیگران بخواهند خود را بهتر از او نشان دهند.
هوش مصنوعی: اگر او از نظر تربیت و پرورش، خوب آموزش دیده باشد، بر فراز بلندترین نقطه، صدای فصاحت و بلاغت را به گوش همه میرساند.
هوش مصنوعی: نگران آسیبهای روزگار نیستم، چرا که اگر لطفت همچون داروخانهای باشد که درمان میدهد، جراحتها به زودی بهبود مییابند.
هوش مصنوعی: غم و شادی و مراسم خوبی و بدی دنیا همیشه در کنار هم وجود دارند و به مرور زمان، یکی پس از دیگری میآیند و میروند. این تغییرات دائمی است و هر کدام از آنها جایی محکم برای خود دارند.
هوش مصنوعی: برای دوستیهایت همیشه آرزو میکنم و برای دشمنانت در زمانهای شادیتان افسوس میخورم، همانطور که در زمانهای غم و ماتم.
هوش مصنوعی: دنیا به خاطر عدالت و انصاف تو شاد و خوشحال است و تا زمانی که تو در این جهان هستی، امیدوارم دلت هم شاد و خوش باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بسی رفتم پس آز اندر این پیروزه گون پشکم
کم آمد عمر و نامد مایه آز و آرزو را کم
فرو بارید مروارید گرد این سیه دیبا
که بر دو عارض من بست دست بیوفا عالم
به مروارید و دیبا شاد باشد هر کسی جز من
[...]
نهاد ملکت توران شد آباد و خوش و خرم
بسلطان زاده توران شهنشاه همه عالم
بعالم تا بنی آدم ز عدل او بیاساید
خدای علم او را داد شاهی بر بنی آدم
جهانداری که از ده قرن پییش از هیبت باسش
[...]
رسول کائنات احمد، شفیع خلق، ابوالقاسم
جمال جوهر آدم، کمال گوهر هاشم
بنا میزد! بنا میزد !زهی گیتی بتو خرّم
ندیده دیدۀ افلاک مانند تو در عالم
زشرم بیت معمورت، طبایع منحرف ارکان
زرشک سقف مرفوعت، شده هفت آسمان درهم
زشاخت سرزنش دیده، نهال سدره و طوبی
[...]
بیا بشنو که من پیش و پس اسبت چرا گردم
ازیرا نعل اسبت را به هنگام چرا گردم
امانی از ندم دادی نه لافیدی نه دم دادی
زهی عیسی دم فردم زهی باکر و بافر دم
چو دخلم از لبی دادی که پاک آمد ز بیدادی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.