من از فراق توتاچندسوزم وسازم
بکن به وصل خود آخر دمی سرافرازم
گهی چوباد صبا گر به سوی من گذری
نثار پای تو راجای زر سراندازم
مرا به بزم حضور توره دهندکجا
مگر که باد به گوشت رساندآوازم
کجا وصال توروزی شود مرا که به هجر
چوپرشکسته کبوتر به چنگ شهبازم
نمی کشد دل من از قمار عشق تودست
مگر که هستی خود هر چه هست دربازم
ز راه دیده دلم ریخت خون بسی به کنار
دلم هم از غم تو نیست محرم رازم
تو چون بهفوج نکویان دهر سرهنگی
به پایت ار همه سلطان شوم که سربازم
اسیر عالم جسمم شوم سراپا جان
دمی که از قفس تن دهند پروازم
روا بود که ز عشق توچون بلنداقبال
به مهر وماه زنم طعنه بر فلک نازم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلتنگی و فراق عاشق از معشوقش است. شاعر در حسرت وصال معشوق به سر میبرد و از حالتی بین شوق و درد رنج میکشد. او امیدوار است که باد پیامی از معشوق به او برساند و دلش تشنه دیدار اوست. در ادامه، شاعر به سختیهای عشق و قمار دلبردن از آن اشاره کرده و از غم فراق مینالد. او خود را همچون کبوتر در چنگال یک شاهین میبیند و آرزو دارد تا از بند جسم آزاد شود و پرواز کند. در نهایت، شاعر به عشق و مقام خود در برابر معشوق میبالد و بر فلک طعنه میزند که به خاطر عشق او به مرتبه بلندی دست یافته است.
هوش مصنوعی: من به خاطر دوری تو به شدت رنج میبرم و در این حال میخواهم به وصالت نایل شوم تا بتوانم یک لحظه با سرافرازی در کنار تو باشم.
هوش مصنوعی: هر گاه که نسیم صبا به سمت من بیاید، به خاطر تو بوسهای بر پای تو میزنم و آن را بالاتر از طلا میدانم.
هوش مصنوعی: من را در میهمانی خودت راه نمیدهند، مگر اینکه باد صدای من را به گوش تو برساند.
هوش مصنوعی: کجا میتوانم به وصال تو برسم، در حالی که مانند کبوتر شکستهای هستم که در چنگال شاهباز گرفتار شده است؟
هوش مصنوعی: دل من از عشق تو خسته نمیشود، مگر اینکه وجودت را در دست داشته باشم.
هوش مصنوعی: از طریق چشمانم، دل من به شدت ناراحت و پر از درد است. حتی در کناره دل من، غم تو راز پنهانی است که کسی به آن راه ندارد و نمیتواند از آن آگاه شود.
هوش مصنوعی: تو که در جمع نیکان دنیا، مانند فرماندهای هستی، اگر من هم بینهایت مقام و سلطنت داشته باشم، باز هم سرباز تو خواهم بود.
هوش مصنوعی: من در این دنیا اسیر جسم و قالب خود هستم، اما زمانی که از قفس بدنم آزاد شوم، تمام وجودم را به پرواز درمیآورم.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که من از شدت عشق تو آنقدر خوشبخت و سعادتمند شدهام که به خاطر این عشق به دوری از مشکلات و سختیها فخر میفروشم و به آسمان میگویم که از زیبایی عشق تو بینصیب است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کجا روم که کمند تو میکشد بازم
ضرورت است که با دیگری نمیسازم
چه میکنم به هوای دگر که مرغ توام
بدین طرف به طرب جان خویش در بازم
کبوتری که ز شهر تو نامهای آرد
[...]
به زخمِ تیرِ ملامت سپر نیندازم
ز رویِ بازی منگر که عشق می بازم
به غیرِ خانه بر انداز هر بنا که نهم
به هرزه بر گذرِ سیل خانه می سازم
خوش است خانه ی ابرو و تختِ پیشانی
[...]
نمازِ شامِ غریبان چو گریه آغازم
به مویههایِ غریبانه قِصه پردازم
به یادِ یار و دیار آن چُنان بِگِریَم زار
که از جهان رَه و رسمِ سفر براندازم
من از دیارِ حبیبم نه از بِلاد غریب
[...]
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویههای غریبانه قصه پردازم
به یاد مهدی هادی چنان بگریم زار
که راه و رسم فراق از جهان براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
[...]
چو تار چنگ کند گوشمال غم سازم
چو مرغ رنگ بتنگست بال پروازم
رسید ضعف بجایی که نارساست اگر
کنند کوک بساز خموشی آوازم
ز بس جهان شده خالی ز دوستان صدیق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.