خرم آندم که از این بزم جهان برخیزم
همه جانان شوم و از سر جان برخیزم
سر به زانو همه رندان به عزا بنشینند
من چو درحلقه ایشان ز میان برخیزم
خوش ندارند که من دور شوم از برشان
همه را پایم وناگاه نهان برخیزم
دلبر من به درآید ز درم گر روزی
پی تعظیم چو معنی ز بیان برخیزم
نه چه گفتم که ز بس محو شوم در رخ او
مات خواهم شد واز جا نتوان برخیزم
چون اشارت شود از دوست که ازجا برخیز
گر به دوش است مرا کوه گران برخیزم
خواهد ار یار مرا جای به دوزخ باشد
من به میل دلش از قصر جنان برخیزم
خیزد ازجای چه سان بر سر آتش زیبق
هر دم از هجر رخ دوست چنان برخیزم
گر گذار توبیفتد به مزار من زار
بدرانم کفن و رقص کنان برخیزم
پیر ودلخسته ز غم همچو بلنداقبالم
بنشین در برمن تا که جوان برخیزم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساس عمیق عشق و وابستگی شاعر به معشوق میپردازد. شاعر در آن آرزو میکند که از زندگی دنیایی رها شود و به جمع جانانان ملحق گردد. او به غم و عزا نشینی رندان اشاره میکند و ابراز میکند که نمیخواهد از دوست دور شود. به شدت تحت تأثیر زیبایی معشوق قرار دارد تا جایی که در حیرت و مجذوبی، نمیتواند از جا برخیزد. شاعر همچنین بیان میکند که اگر معشوقش بخواهد، حتی حاضر است به دوزخ برود و برای خوشنودی او از بهشت دور شود. در نهایت، درخواست میکند تا پیر و دلزده به او نزدیک شود تا دوباره جوانی را احساس کند.
هوش مصنوعی: زمانی خوشحال و شادابم که از این دنیای پر از زرق و برق و جشن و سرور فاصله بگیرم و به اصل خودم که همان عشق و جانان است، بازگردم.
هوش مصنوعی: همه جمعیت رند و خوش گذران در حال عزاداری نشستهاند، اما وقتی من از میان آنها بلند شوم، زنجیره این غم و اندوه را قطع میکنم.
هوش مصنوعی: آنها دوست ندارند که من از کنارشان دور شوم و ناگهان غیب شوم.
هوش مصنوعی: اگر روزی محبوب من از در به درون آید و من بخواهم به احترام او برخیزم، معنای واقعی را از بیانی که دارم، درک خواهم کرد.
هوش مصنوعی: من آنقدر مجذوب چهرهی او هستم که دیگر نمیتوانم حرفی بزنم، به حدی که در برابر زیباییاش گیج و حیران شدهام و حتی نمیتوانم از جایی که ایستادهام، حرکت کنم.
هوش مصنوعی: وقتی دوست به من اشاره کند که از جا بلند شوم، حتی اگر بار سنگینی به دوش داشته باشم، قادر به برخاستن هستم.
هوش مصنوعی: اگر محبوبم بخواهد که مرا به دوزخ ببرد، من با کمال میل و از روی عشق، از بهشت خودم هم کنار میروم.
هوش مصنوعی: هر لحظه از دوری چهرهی محبوبم به اندازهای ناراحتم که از جایی که نشستهام، با درد و شوقی عمیق برمیخیزم، مانند شعلهای که از آتش زیبق بهپا میخیزد.
هوش مصنوعی: اگر روزی تو به قبر من بیایی، با حالتی غمانگیز و زار، برای تو کفنپوش میشوم و با شادی میرقصم و برمیخیزم.
هوش مصنوعی: ای پیرسال، از غمهای زندگی خستهایم و از خودم دور شدم. بیایید کنار من بنشینید تا بتوانم دوباره به خودم برگردم و جوانی و سرزندگیام را بازیابم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر چه از عقل و دیده و جان برخیزم
حاش لله که ز سودای فلان برخیزم
یک زمان پیش من، ای جان و جهانم، بنشین
تا بدان خوشدلی از جان و جهان برخیزم
گفتیم یا ز من و یا ز سر جان برخیز
[...]
صبح محشر که من از خواب گران برخیزم
به جمالت که چو نرگس نگران برخیزم
در مقامی که شهیدان غمت را طلبند
من به خون غرقه کفن رقص کنان برخیزم
گرچه چون گل دگران جامه درند از عشقت
[...]
مژدهٔ وصلِ تو کو کز سرِ جان برخیزم
طایرِ قُدسم و از دامِ جهان برخیزم
به ولای تو که گر بندهٔ خویشم خوانی
از سرِ خواجگیِ کون و مکان برخیزم
یا رب از ابرِ هدایت بِرَسان بارانی
[...]
مستم آنسان که گر از دیر مغان برخیزم
افتم ای مغبچه خود گو که چسان برخیزم
سر گرانم ز خمار اینکه نیارم برخاست
لطف کرده چو دهی رطل گران برخیزم
مگس روح نشسته به لبت چون گویم
[...]
جذبه ای کو که ز خود دست فشان برخیزم؟
از جهان بی دل و چشم نگران برخیزم
گرد من برتو گران است، بیفشان دستی
که ز دامان تو ای سرو روان برخیزم
مغز را پوست حجاب است ز آمیزش قند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.