گنجور

 
بلند اقبال

من همی گویم که عاشق بر رخ آن دلبرم

آبرو بردم زعشق ای خاک عالم بر سرم

آن سمندر بود کاندر آتش سوزان بسوخت

من ندارم تاب این کز پیش آتش بگذرم

یاد دارم اینکه با شمعی شبی پروانه گفت

عاشقم بر روی تو نبود غم ار سوزد پرم

شمع با پروانه گفت از عشقم ار سوزی تو پر

من ز عشق انگبین می‌سوزد از پا تا سرم

عشق را با دوست چون بینم که باشد متفق

دوست را بینم به چشم سر چو برخود بنگرم

عشقِ دلبر نیست امروزی که من دارم به دل

پرورش می‌داد با شیرین به پستان مادرم

هستم از عشق رخ جانان بلند اقبال لیک

پست تر از خاک ره، وز ذره پیشش کمترم

وصلت امشب کرده روزی کرکرم

ده ز لب یک بوسه داری گر کرم

رخ نمی تابم از او حربا صفت

آفتاب عارضت را کرگرم

آهوی چشم تو باشد شیر گیر

نی عجب از او کند گر گرگ رم

نشنوم تا پند ناصح را ز عشق

شکر گویم کرده گر کرک کرم

چون بلند اقبال اقبالم بلند

گردد از لعلت دهی بوسی گرم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ابوسعید ابوالخیر

معدن شادیست این معدن جود و کرم

قبلهٔ ما روی یار قبلهٔ هر کس حرم

قطران تبریزی

مهتر شاهان گیتی را همیشه کهترم

گر بخدمت نامدم معذور دارد مهترم

من بدیوان و سرای پادشاه دیگرم

گرچه نگذارد که یک روز از در او بگذرم

هر دو درگه را یکی بینم همی چون بنگرم

[...]

عین‌القضات همدانی

ظاهر شده است اینجا معدن جود و کرم

قبلۀ ما روی دوست قبلۀ هر کس حرم

انوری

گرچه دربستم در مدح و غزل یکبارگی

ظن مبر کز نظم الفاظ و معانی قاصرم

بلکه در هر نوع کز اقران من داند کسی

خواه جزوی گیر آن را خواه کلی قادرم

منطق و موسیقی و هیات بدانم اندکی

[...]

خاقانی

هر زمان زین سبز گلشن رخت بیرون می‌برم

عالمی از عالم وحدت به کف می‌آورم

تخت و خاتم نی و کوس رب هب‌لی می‌زنم

طور آتش نی و در اوج انا الله می‌پرم

هرچه نقش نفس می‌بینم به دریا می‌دهم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از خاقانی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه