من همی گویم که عاشق بر رخ آن دلبرم
آبرو بردم زعشق ای خاک عالم بر سرم
آن سمندر بود کاندر آتش سوزان بسوخت
من ندارم تاب این کز پیش آتش بگذرم
یاد دارم اینکه با شمعی شبی پروانه گفت
عاشقم بر روی تو نبود غم ار سوزد پرم
شمع با پروانه گفت از عشقم ار سوزی تو پر
من ز عشق انگبین میسوزد از پا تا سرم
عشق را با دوست چون بینم که باشد متفق
دوست را بینم به چشم سر چو برخود بنگرم
عشقِ دلبر نیست امروزی که من دارم به دل
پرورش میداد با شیرین به پستان مادرم
هستم از عشق رخ جانان بلند اقبال لیک
پست تر از خاک ره، وز ذره پیشش کمترم
وصلت امشب کرده روزی کرکرم
ده ز لب یک بوسه داری گر کرم
رخ نمی تابم از او حربا صفت
آفتاب عارضت را کرگرم
آهوی چشم تو باشد شیر گیر
نی عجب از او کند گر گرگ رم
نشنوم تا پند ناصح را ز عشق
شکر گویم کرده گر کرک کرم
چون بلند اقبال اقبالم بلند
گردد از لعلت دهی بوسی گرم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق عمیق و سوزان خود به یک دلبر سخن میگوید. او به شدت تحت تأثیر زیبایی و جذابیت معشوقش است و احساس میکند که نمیتواند از آتش عشق بگذرد. شاعر با اشاره به گفتوگویی بین یک شمع و پروانه، به شدت و عمق عشق خود میافزاید و میگوید که عشق او مانند یک سمندر است که در آتش میسوزد. او همچنین به یاد عشقهای گذشته و دوران کودکیاش اشاره میکند و میگوید عشق او ریشهدار است. در نهایت، او احساس میکند که با وجود مقام و ارزش بالایی که برای خود قائل است، در برابر محبوبش بسیار کوچک و حقیر است و عشقش او را به اوج میکشاند. این نشان از شدت و زیبایی عشق او دارد.
هوش مصنوعی: من میگویم که عاشق آن محبوب هستم و به خاطر عشق او از آبرویم گذشتم، ای خاک عالم، بر سرم!
هوش مصنوعی: آن سمندر که در آتش سوزان نمیسوزد و تاب میآورد، من تاب و توان این را ندارم که از آتش تو عبور کنم.
هوش مصنوعی: یاد دارم که شبی پروانهای به شمع گفت که من عاشق تو هستم و اگر هم بالهایم بسوزند، از این عشق غمگین نیستم.
هوش مصنوعی: شمع به پروانه گفت: اگر از عشق من میسوزی، من نیز به عشق تو از سر تا پا در آتش هستم.
هوش مصنوعی: وقتی عشق را با دوست میبینم، گویی او را در چشمانم میبینم. وقتی به خودم نگاه میکنم، آن دوست را واضح و آشکار مییابم.
هوش مصنوعی: عشق من به معشوق امروزی نیست که در دل خود پرورش دادهام، بلکه مانند شیرینی است که در دوران کودکی با شیر مادر در آغوش داشتم.
هوش مصنوعی: من از عشق چهره محبوبم در عرش مقام بلندی دارم، اما در مقایسه با او، به اندازه یک ذره و حتی کمتر از خاک راهش حقیر و ناچیز هستم.
هوش مصنوعی: امشب که به هم پیوستیم، روزی به سراغ من بیا. از لب تو یک بوسه میخواهم، حتی اگر کم باشد.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به زیبایی چهرهات نگاه کنم، زیرا درخشندگی صورتت مانند خورشید است و من از تابش آن خستهام.
هوش مصنوعی: چشمان تو مانند آهوست و در عین حال شیر را هم میتواند به دام بیاندازد. عجیبی نیست اگر گرگها از او بترسند و فرار کنند.
هوش مصنوعی: نمیخواهم صدای نصیحتگر را بشنوم، زیرا از عشق شکرین، میگویم که حتی اگر در دل من کرمهای بیادب بودند.
هوش مصنوعی: وقتی شانس و اقبال من بالا برود، با لطف و محبت تو به من، دلگرمی و امید بیشتری پیدا میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معدن شادیست این معدن جود و کرم
قبلهٔ ما روی یار قبلهٔ هر کس حرم
مهتر شاهان گیتی را همیشه کهترم
گر بخدمت نامدم معذور دارد مهترم
من بدیوان و سرای پادشاه دیگرم
گرچه نگذارد که یک روز از در او بگذرم
هر دو درگه را یکی بینم همی چون بنگرم
[...]
ظاهر شده است اینجا معدن جود و کرم
قبلۀ ما روی دوست قبلۀ هر کس حرم
گرچه دربستم در مدح و غزل یکبارگی
ظن مبر کز نظم الفاظ و معانی قاصرم
بلکه در هر نوع کز اقران من داند کسی
خواه جزوی گیر آن را خواه کلی قادرم
منطق و موسیقی و هیات بدانم اندکی
[...]
هر زمان زین سبز گلشن رخت بیرون میبرم
عالمی از عالم وحدت به کف میآورم
تخت و خاتم نی و کوس رب هبلی میزنم
طور آتش نی و در اوج انا الله میپرم
هرچه نقش نفس میبینم به دریا میدهم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.