شنیده ام سخنی خوش که گفت باده فروش
ز دست دوست می ار چه به ماه روزه بنوش
می حرام شود ازکف نگار حلال
چنانکه نیش گر از او بود به است از نوش
دهد به خلوت خود یار اگر تو را راه ی
ببایدت که شوی کور وکر ز دیده وگوش
گرت چو دف بنوازد بکش خروش از دل
وگر تو را ننوازد صبور باش وخموش
مگر نه پوست کشیدند روی هرمغزی
تو هم بدآنچه ببینی بنه بر او سرپوش
چه باده بود که ساقی بریخت اندرجام
که برد از دل ما تاب واز سر ما هوش
ز سر عشق سخن گوید اربلند اقبال
نشسته بر سر آتش از آن برآرد جوش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به گفتگو درباره لذتهای زندگی و عشق میپردازد. او سخن خوشی از بادهفروش نقل میکند که میگوید مینوشی که دوستت به تو داده، زیرا عشق و محبت میتواند حلال باشد. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر عشق و محبت را با چشم و گوش بسته تجربه کنی، بهتر است. اگر دلات در حریم عشق به خروش آمده، باید این احساس را بروز دهی، اما اگر نبود، صبور و ساکت باش. همچنین، او به تأثیر باده بر دل و عقل اشاره میکند، که ممکن است سبب شادی و ویرانی شود. نهایتاً، به قدرت عشق و حرارت آن در زندگی اشاره میکند و میگوید که عشق میتواند از دلهای ما کاسته و ما را شاد کند.
هوش مصنوعی: شنیدهام که بادهفروش سخنی دلنشین گفته است: با وجود اینکه میدانیم در ایام روزه باید از نوشیدن پرهیز کرد، اما از نوشیدن شراب به خاطر دوستی هیچ ابایی نباید داشت.
هوش مصنوعی: شراب حلال از دست معشوق به حرام تبدیل میشود، مانند اینکه اگر نیش عقرب از آن باشد، نوشیدنی دیگر به هیچ وجه خوب نخواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر یارت تو را به خلوت دعوت کند، باید مواظب باشی که ممکن است باعث شود نسبت به دنیا و اطراف خود بیتفاوت و نادان شوی.
هوش مصنوعی: اگر دنیا به نغمهای خوش به تو توجه کند، با شور و هیجان به زندگیات ادامه بده؛ اما اگر توجه نکند، باید صبور و آرام باشی و خاموش بمانی.
هوش مصنوعی: آیا جز این است که بر روی مغز تو هم پوست کشیدهاند؟ پس هر چه را که میبینی، بر آن سرپوش بگذار.
هوش مصنوعی: چه شرابی بود که ساقی در جام ریخت که از دل ما غم و تاب و از سر ما هوش را برد؟
هوش مصنوعی: از دل عشق، اربلند اقبال صحبت میکند و در حالی که بر آتش نشسته، از آن شعلههای خروشانی برمیخیزد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وزیر شاه بدیدار پهلوان برغوش
گرفت و داد بپیمان دوستی دل و هوش
بموسم گل و بلبل زجام و بلبله کرد
شراب گلگون از دست گلعذاران نوش
همه سعادت دستور شاه سعدالملک
[...]
ز دست مدعیان یک زمانکی شبِ دوش
شرابکی دو سه در خدمتت نکردم نوش
به روزگار شبی دیگر اتفاق افتد
که پای بوس تو حاصل کنیم و دست آغوش
بر آتش جگرم ریز یک دم آب وصال
[...]
دو هفتهٔ دگر از بوی باد مشک فروش
شود چو باغ بهشت این زمین دیبا پوش
درخت غنچه کند، غنچه پیرهن بدرد
به وقت صبح چو مرغان برآورند خروش
شود چو روی فلک پرستاره روی زمین
[...]
چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوش
چو مست چشم تو گردم مرا که دارد گوش
منم غلام تو ور زانک از من آزادی
مرا بکوزه کشان شرابخانه فروش
ببوی آنک زخمخانه کوزه ئی یابم
[...]
چه گفت با تو شنیدی رباب و عود به گوش
ز کس مترس و به بانگ بلند باده بنوش
سروش عاطفت از نو نوید رحمت داد
معاشران همه دادند بوسه بر سر و روش
به خواب شیخ حرم دید دوش مستی را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.