زلف تو چو دودآمد وچهر تو چوآتش
و از آتش ودود تو دلم گشته مشوش
جان ودلوهوش وخرد وصبر وتوانم
می بود وربود از کف من خال توهر شش
ماهی به رخ اما نبود ماه زره پوش
سروی به قد اما نشود سروکمان کش
بینی ودو ابرو ودوچشم تو برددل
اسمی بود اعظم ز چپ وراست منقش
زلف تومرا چون شده زنجیر غمی نیست
دیوانه ام ار کرده ای از روی پریوش
بر پیلتن اسب تو ببینم چو رخت را
همچون شه شطرنج شوم کش به کشی کش
مانند بلنداقبال الحق نتوان گفت
در وصف رخ دوست کسی شعر چنین خوش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی معشوق و تأثیر آن بر شاعر میپردازد. زلف معشوق به مانند دود و چهرهاش به مانند آتش است، و این زیباییها دل شاعر را آشفته کردهاند. شاعر از احساسات و وضعیت درونی خود میگوید و به چالشهای ناشی از عشق اشاره میکند. او به زیباییهای معشوقش میپردازد و در نهایت به وضوح میگوید که هر کس نمیتواند به خوبی او را توصیف کند. شاعر احساس دیوانگی و محدودیت در مواجهه با زیبایی معشوق خود را بیان میکند.
هوش مصنوعی: موهای تو مانند دود و چهرهات مانند آتش است و این آتش و دود باعث شده که دلم بیقرار و آشفته شود.
هوش مصنوعی: اگر جان و دل و هوش و خرد و صبر و توانم باشد، اما تو را از من بگیرند، همه اینها هیچ فایدهای نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: ماهی در ظاهر زیباست، اما حقیقتاً بیارزش است. همچنین، اگرچه سروی قد بلند دارد، اما به تنهایی نمیتواند برای خودش کمان و زور بالایی داشته باشد.
هوش مصنوعی: چشمان و ابروهای تو در دل من نامی بزرگ و برجسته به جا مانده است که از دو طرف به زیبایی نقش بستهاند.
هوش مصنوعی: زلفهای تو برای من مثل زنجیر شدهاند، اما غمی وجود ندارد. من دیوانهام حالا که تو با زیباییات مرا اینگونه کردهای.
هوش مصنوعی: وقتی سوار بر اسب تو میشوم، مانند یک پادشاه در بازی شطرنج، به تدریج و با احتیاط به جلو میروم.
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه بلندقامت حق نمیتواند در وصف چهره محبوب چنین شعری زیبایی بنویسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
او می رود و عاشق مسکین گرانش
چون مرده که در سینه بود حسرت جانش
بی مهر سواری که عنان باز نپیچد
آویخته چندین دل خلقی به فغانش
ناخوش همی آزارد و یا طالب خونی ست
[...]
گر یار ز رخ پرده بر انداخته باشد
از غایت لطفش
در باغ خرامید شبی آن بت مهوش
با غمزه چون ناوک و ابروی کمانکش
با قدّ چو سرو چمن و ساعد سیمین
با تیغ جفا دلبر و از می شده سرخوش
گفتا بزنم تیغ جفا بر تو و گفتم
[...]
این گفتهٔ مستانهٔ سید چو شنیدی
از ذوق بخوانش
با قد چو سرو و گل رخسار و لب لعل
ایساقی جانبخش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.