گنجور

 
بلند اقبال

دلم از موی توآشفته چنان است که بود

عشق روی توهمان آفت جان است که بود

گر سراغ از دل گم گشته من میجوئی

همچنان گمشده بی نام ونشان است که بود

از قدخم شده ام گر خبری می خواهی

ز ابروان توهمان طور کمان است که بود

وگر ازچشم من وگریه اومی پرسی

همچنان رودی از این چشمه روان است که بود

گر توآن عهد که بستی بشکستی چودلم

عهد من با تودرست است و همان است که بود

عجب از آه دل ما که ندارد اثری

زآنکه میل دل دلدار بر آن است که بود

خر چوشد خسته و وامانده سبکبار شود

همچنان بار من خسته گران است که بود

می کشد زحمت بیهوده طبیبم به علاج

که مرا درد همان دردنهان است که بود

منگر بر دل زارم که بلند اقبال است

این همان خون جگر پست نوان است که بود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سلمان ساوجی

همچنان مهر توام مونس جان است که بود

همچنان ذکر توام ورد زبان است که بود

شوقم افزون شد و آرام کم و صبر نماند

در فراق تو، ولی عهد همان است که بود

کی بود کی که دگر بار بگویند اغیار

[...]

حافظ

گوهرِ مخزنِ اسرار همان است که بود

حُقِّهٔ مِهر بدان مُهر و نشان است که بود

عاشقان زُمرهٔ اربابِ امانت باشند

لاجرم چشمِ گهربار همان است که بود

از صبا پرس که ما را همه شب تا دمِ صبح

[...]

امیرعلیشیر نوایی

در سرم ذوق می عشق همان است که بود

سر همان خاک ره دیر مغان است که بود

چون نشان پرسیم از دل که به صحرای فنا

به همان قاعده بی نام و نشان است که بود

غمم از حد متجاوز شده از مخموری

[...]

وحشی بافقی

دوستان چرخ همان دشمن جان است که بود

همه را دشمن جان است ، همان است که بود

ای که از اهل زمانی ز فلک مهر مجوی

کاین همان دشمن ارباب زمان است که بود

شاهد عیش نهان بود پس پرده چرخ

[...]

صائب تبریزی

لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود

در نگین تو همان زهر نهان است که بود

حسن اهلیت خط هیچ اثر در تو نکرد

آتش خوی تو جانسوز چنان است که بود

دل سنگین ترا ناله ما نرم نکرد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه