تو شاه حسنی وداری ز مشک بر سر تاج
بگیر ازهمه دلبران عالم باج
دلم پی طلب بوسی از لبت خون شد
خدا کندکه نگردد کسی به کس محتاج
سوادطره تو برده ز آبنوس گرو
بیاض گردن تو طعنه می زند بر عاج
خبر ز حال دل من بهزلف تو گردد
اسیر چنگل شهباز اگر شوددراج
به بوسه حجر الاسود آرزو نکند
به خال کعبه رویت نظر کندگر حاج
چه پرسی از دل من کز غم تو چون گردید
که تا خبر شوی از خشم سنگ زن به زجاج
زعشق روی تو از شیخ شهر می بینم
بتر از آنچه ببیند حلیچ از حلاج
اگر تو تیغ کشی افکنم سپر از سر
وگر تونیز زنی سینه راکنم آماج
ز فر بندگی تو بلنداقبالم
مکن ز سلک غلامان خود مرا از اخراج
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر، از عاشقی و دلبستگی عمیق شاعر به معشوق خود سخن میگوید. شاعر به زیباییها و ویژگیهای ظاهری محبوب خود اشاره میکند و از دلتنگی و آرزوی بوسهای از او میگوید. او همچنین به وضعیت قلب خود در پی این عشق و رنجی که از دوری معشوق میبرد، اشاره میکند. شعر به نوعی بیانگر احساسات شدید و وابستگی عاطفی است که شاعر نسبت به معشوق خود دارد و از آرزوی نزدیک شدن به او و حفظ مقام والای خود در دنیای عشق صحبت میکند. شاعر در نهایت از معشوق میخواهد که او را از جمع غلامان خود بیرون نراند، تا همچنان در محبت و بندگی او باقی بماند.
هوش مصنوعی: تو مثل شاه حسنی و از خوشبویی مشک بر سرت تاج میگذاری. از همه دلبران دنیا حقالزحمه میگیری.
هوش مصنوعی: دل من برای کسب بوسهای از لبهای تو به شدت سختی میکشد، امیدوارم هیچکس به هیچکس محتاج نشود.
هوش مصنوعی: رنگ سیاه موی تو از چوب گرانبهای آبنوس زیباتر است و سفیدی گردن تو به قدری زیباست که بر عاج (که مادهای بسیار باارزش است) طعنه میزند.
هوش مصنوعی: اگر زلف تو به نوعی در دام افتد، حال دل من نیز در چنگال شهباز اسیر خواهد شد.
هوش مصنوعی: کسی که به بوسه زدن بر سنگ سیاه (حجر الاسود) آرزو نمیکند، بهتر است به جای آن به خال کعبه (نقطهای زیبا روی کعبه) نگاه کند، اگر که حاجتی دارد.
هوش مصنوعی: از دل من نپرس که چقدر به خاطر غم تو دگرگون شدهام؛ چرا که حتی اگر بخواهی از حال من آگاه شوی، باید از کسی بپرسی که مانند سنگ به شیشه میزند.
هوش مصنوعی: از عشق چهره تو، شیخ شهر را به حالتی میبینم که حتی حلیج، در مقام حلاج، نمیتواند آن را درک کند.
هوش مصنوعی: اگر تو شمشیر خود را درآوری، من سپر را از سر برمیدارم و اگر تو هم به سینه من حملهوری، من آمادهام.
هوش مصنوعی: از بندگی تو به من عزت و خوشبختی عطا کن و مرا از جمع غلامان خود جدا نکن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رخ تو روز منیر است و زلف تو شب داج
برید صبر مرا تیغ عشقشان اوداج
منم که روز منیرم زمان زمان گیرد
ز عشق روز منیر تو گونه شب داج
چو حاجبان سر زلفت سیاه پوشیده ست
[...]
مرا دلی است زصد گه نهاده بر ره حاج
بباجشان شده لکن طمع نداشته باج
شکر شکسته ز مقلان غنچه بویا
سپر فکنده ز پیکان غنچه غناج
به پرده دار صبا داده جان که باز افکن
[...]
تویی که بر سرِ خوبانِ کشوری چون تاج
سِزَد اگر همهٔ دلبران دَهَندَت باج
دو چشمِ شوخِ تو برهم زده خَطا و حَبَش
به چینِ زلفِ تو ماچین و هند داده خراج
بیاضِ رویِ تو روشن چو عارِضِ رُخِ روز
[...]
چو بحر نامتناهیست دایما موّاج
حجاب وحدت دریاست کثرت امواج
جهان و هرچه در او هست جنبش دریاست
ز قعر بحر بساحل همی کند اخراج
دلم که ساحل بینهایت اوست
[...]
کسی که ملک دلش کرد خیل غم تاراج
پی عمارت آن غیر باده نیست علاج
جنون و عشق بتان باعثم به رسوائیست
کجاست می که مهیا شدست مایحتاج
به کوی عشق میان گدا و شه فرق است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.