داده شه فرمان که عطاران معافند از خراج
برده است از مشک وعنبر بسکه گیسویت رواج
راستی دانی که زلفت راست گردن از چه کج؟
از پریشانی به سیمت کرده پیدا احتیاج
خواب می دیدم شبی بازی به زلفت می کنم
روزها رفته است وآید بوی مشکم از دواج
بازی چوگان وگوخواهم که از پستان وزلف
ز آبنوس آورده ای چوگان و داری گوی عاج
خواهی ار دانی که از دست دلت چون شددلم
سنگی اند رچنگ آور بر زن او را بر زجاج
از تودارم زخم از آن مرهم نمی خواهم ز کس
از تو دارم درد از آن هرگز نمی جویم علاج
بارک الله بس که شیرین است شهد لعل دوست
شد بلند اقبال از یک بوسه محروری مزاج
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و دلدادگی شاعر به معشوقش است. در ابتدا، شاعر از زیباییهای گیسوان و زلفهای معشوقش صحبت میکند و به تأثیر آنها بر خود اشاره میکند. او با بازیهای عاشقانه و خیالپردازی درباره معشوقش در خوابهایش، به شدت تحتتأثیر عشق قرار دارد.
شاعر همچنین از درد و زخمهایی که عشق به او تحمیل کرده سخن میگوید، ولی به دنبال درمان نیست و این درد را به عنوان بخشی از عشق میپذیرد. در نهایت، او به شیرینی و لذت ناشی از یک بوسه معشوق اشاره میکند که نشاندهنده خوشبختی و اقبال او به خاطر این عشق است.
هوش مصنوعی: شه فرمان داده است که عطاران از پرداخت مالیات معاف هستند، زیرا بوی گیسوی تو آنقدر دلپذیر و معروف است که جلب توجه میکند و ارزشش فراتر از هر چیز دیگری است.
هوش مصنوعی: آیا میدانی که چرا دستههای موهایت به سمت گردن کج شدهاند؟ چون از شلوغی و در هم بودن موهایت، زیبایی چهرهات به وضوح به چشم میآید و نیاز به توجه بیشتری دارد.
هوش مصنوعی: در خیالم، شبی در بازی با زلفهای تو غرق بودم، اما روزها به سرعت میگذرد و عطر مشک من هنوز از لابهلای خوابهایم میآید.
هوش مصنوعی: میخواهم بازی چوگان را توصیف کنم که تو با پستان و موهای سیاهت گوی و چوب را به زیبایی فراهم کردهای.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی بدانی که دل من چه حالتی دارد، به یاد داشته باش که دل من به قدری سخت شده که مانند سنگ است. برای درک این احساس میتوانی به زنگاری نگاه کنی که بر روی شیشه نشسته است.
هوش مصنوعی: من از تو زخم دارم و از کسی دیگر مرهم نمیخواهم. از درد تو رنج میبرم و هرگز به دنبال درمان آن نیستم.
هوش مصنوعی: خداوند برکت دهد، چقدر شیرین است شهد لبهای زیبای دوست! از یک بوسه، اقبال و خوششانسی به او روی آورده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شمع مه بین در گداز از حسرت تحت السراج
بارگاه مرشدی ز ایوان کیوان جسته باج
این چه درگاهست از او ایمان و عرفانرا رواج
قیصر و خاقان بسکّانش فرستاده خراج
شاه حسنی از تو یابد زیب و زینت تخت و تاج
میفرستند از بهشت عدن حورانت خراج
شاه کمخا از سجیف و یقه دارد تخت و تاج
از برای دکمه اش دریا فرستد در خراج
محترم کرباس زردک بهر روی صوف شد
[...]
جان ما را در ازل دادند با عشق امتزاج
دایما سودای عشق اوست زانم در مزاج
گشته ام سودایی عشق رخ و زلف حبیب
جز می لعلش ندانم درد سودا را علاج
عقل را بگذار و در بازار عشق آنگه درآ
[...]
حقه لعل لبش صد درد دارد در علاج
او ز ما مستغنی و ما را باو صد احتیاج
مه بمحمل می رود منزل بمنزل غالبا
ز آفتاب عارضت دارد تغیر در مزاج
عکس خالت هست در لوح بیاض دیده ام
[...]
بدعت اشرار با رونق پذیرای مزاج
و از لجاج شرع احمد بی رواج
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.