گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۰۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

بهار است ای ادب مگذار از شوق تماشایی

به چندین رنگ و بوی خفته مژگانم زند پایی

خوشا شور دماغ شوق و گیرودار سودایی

قیامت پرفشان هویی‌، جهان آتش‌فکن‌هایی

ز هر برگ ‌گل این باغ عبرت در نظر دارم

کف افسوس چندین رنگ و بو بر یکدگر سایی

جهان پر بیحس است از ساز نیرنگی مشو غافل

هوایی می‌دمد وهم نفس بر نقش زیبایی

طرب‌ کن‌ گر پی محمل‌کشان صبح برداری

که این گرد جنون دارد تبسم خیمه لیلایی

به هر مژگان زدن سر می‌دهد در عالم آبم

خمستان در بغل اشک قدح‌کج‌کرده مینایی

به امید گشاد دل نگردی از خطش غافل

پی این مور می‌باشد کلید قفل صحرایی

به هر جا عشق آراید دکان عرض استغنا

سر افلاک اگر باشد نمی‌ارزد به سودایی

خراب جستجوی یکنفس آرام می‌گردم

شکست دل کنم تعمیر اگر پیدا شود جایی

ز جیب عاجزی چون آبله گل کرده‌ام بیدل

سر خوناب مغزی سایه پرورد کف پایی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام