فغان گل میکند هرگه به وحشت گام بردارم
سر دامان کوه از دلگرانی برکمر دارم
از این دشت غبار اندود جز عبرت چه بردارم
شرارم، چشم بر هم بستنی زاد سفر دارم
محبت تاکجا سازد دچار الفت خویشم
به رنگ رشتهٔ تسبیح چندین رهگذر دارم
مده ای خواب چون چشمم فریب بستن مژگان
کزین بالین پر پرواز دیگر در نظر دارم
حیا چون شمع میپردازدم آیینهٔ عزت
درین دریا به قدر آب گردیدن گهر دارم
نمیگردد فلک هم چاره تعمیر شکست من
به رنگ موی چینی طرفه شامی بیسحر دارم
به هر تقدیر اگر تقدیر دست جرأتم بندد
به رنگ خون بسمل در چکیدنها جگر دارم
به لوح وحدتم نقش دویی صورت نمیبندد
اگر آیینهام سازی همان حیرت به بر دارم
سراغ من خوشست از دست بر هم سوده پرسیدن
رم وحشی غزال فرصتم گردی دگر دارم
ادب پیمای دشت عجز مژگان بر نمیدارد
تو سیر آسمان کن من به پیش پا نظر دارم
بهار بینشانم دستگاه دردسر کمتر
چوگل دوشی ندارم تا شکست رنگ بردارم
به نیرنگ لباس از خلوت رازم مشو غافل
که من طاووسم و این حلقهها بیرون در دارم
نگردد گوشهگیری دام راه وحشتم بیدل
اشارت مشربم درکنج ابرو بال و پر دارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر حاوی احساسات عمیق و مضامین گوناگونی است. شاعر از حسرت و ناآرامی رنج میبرد و به مسائلی چون عشق، جدایی و تنهایی اشاره میکند. او با تشبیههایی زیبا به وضعیتش میپردازد و نشان میدهد که چگونه درد و رنج او در زندگی جاری است. همچنین، او به نقش تقدیر در سرنوشتش پرداخته و اشاره دارد که با وجود چالشها و شکستها، هنوز به جستجوی عشق و امید ادامه میدهد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که حتی در تنهایی و غم، هنوز روحش ایستاده و در جستجوی زیبایی و حقیقت است.
هوش مصنوعی: هر بار که با ترس و دلهره گام برمیدارم، گل درد دلش را فریاد میزند و من از شدت نگرانی بر روی دامن کوه تکیه دادهام.
هوش مصنوعی: در این بیابان غبارآلود، جز تجربهای برای یادآوری چه چیزی میتوانم بردارم؟ در حالی که درونم آتش عشق میسوزد، به زودی سفری را آغاز خواهم کرد.
هوش مصنوعی: عشق تا کجا مرا درگیر خود کرده است، من به مانند دانههای تسبیح چندین دوست و آشنا دارم که در این راه با من همراهند.
هوش مصنوعی: به خواب نرو، چون مژههایت باعث فریب من شدهاند. من در ذهنم به پرواز در جایی دیگر فکر میکنم.
هوش مصنوعی: من حیا را مانند شمعی میدانم که میسوزد و میتابد، و در این دریای بزرگ، میکوشم تا به اندازهٔ آب، ارزش و افتخار خود را حفظ کنم.
هوش مصنوعی: فلک هیچ تلاشی برای ترمیم درد و شکست من نمیکند، من در حال حاضر غمی را به رنگ موی چینی دارم که به شدت بیسحر و افسردهام.
هوش مصنوعی: به هر حال اگر سرنوشت مانع شجاعتم شود، با وجود این، در دل دارم که با شجاعت و از جان گذشتگی ادامه دهم.
هوش مصنوعی: اگر من از وحدت واقعی باخبر شوم، دیگر نمیتوانم دوگانگی را در ذهنم حفظ کنم. اگر تو بتوانی مرا به حالتی برسانی که همچون یک آیینه باشم، در آن صورت همچنان حیرت و شگفتی را در خود دارم.
هوش مصنوعی: از کسی که به من علاقه دارد، خوشحالم که از حال من سؤال میکند. اما حالا وقت من تنگ است و فرصتی دیگر برای گفتگو ندارم.
هوش مصنوعی: شایستگی و نزاکت، مانند مسیری است که با سختی و تلاش طی میشود و ما نمیتوانیم از آن غافل شویم. تو به آسمانها فکر کن و من تنها به چیزهایی که در جلویم هستند توجه دارم.
هوش مصنوعی: بهار برای من بدون نشانه است و زندگیام پر از دردسر کمتر است، به این دلیل که دیگر دستکم گل دوش ندارم که رنگها را بشکافم یا تغییر دهم.
هوش مصنوعی: به ترفندها و ظواهر بیاعتنا نباش، چون من در حقیقت مانند طاووسی زیبا هستم و این نشانها و حلقههای من در خارج از حریم خصوصیام قرار دارند.
هوش مصنوعی: در گوشهنشینی نمیمانم؛ وحشتناک است. بیدل، نشان میدهد که من از این گوشه به سمت مشربی میروم. در آن کنج ابرو، من بال و پر دارم و آزاد هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من از پیوستگان دل غریبی در سفر دارم
که بیاو آتش اندر جان و ناوک در جگر دارم
ز حال خود خبر دارم نکرد آن ماه و زین غصه
حرامست ار ز حال خود سر مویی خبر دارم
مرا تا او برفت از در نیامد در نظر چیزی
[...]
خیال لعل میگون تو دائم در نظر دارم
چو ساغر سینهای پرخون و چشمی پرگهر دارم
فروغ عارضت ماه است، با وی عشق میورزم
درخت قامتت سرو است، زو امیدِ بر دارم
نه بی مرغول مشکینت شبی را روز میخواهم
[...]
خبر از دل اگر پرسی منم کز دل خبر دارم
به چشم من ببین رویش که دائم در نظر دارم
منم صوفی ملک دل که باشد شکر او وردم
منم عطار شهر جان که در دکان شکر دارم
مروا ی عاشق صادق که من معشوق جانانم
[...]
من آن گنجم که در باطن هزاران گنج زر دارم
من آن بحرم که در دامن به دریاها گهر دارم
من آن معشوق پنهانم که سرگردان عشق خود
چو چشم دلبران عاشق بسی صاحب نظر دارم
من آن چرخ پرانوارم در اقلیم الوهیت
[...]
من از گلهای خون دل از آن رخساره تر دارم
که از دست رقیب خار خاری در جگر دارم
مرا گویی که یارت کیست خواهم دیگری گویم
ولی دل ندهم گفتن که من یار دگر دارم
همی خواهم که ره یابم درون سینه مردم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.