موج گوهرطینتان، گر شوخی افزون کردهاند
پای در دامن سری از جیب بیرون کردهاند
کهکشان دیدی شکست رنگ هم فهمیدنیست
بیخودان در لغزش پا سیر گردون کردهاند
اعتباری نیست کز ذلتکشان خاک نیست
عالمی را پایمال فطرت دون کردهاند
نشئهٔ ناقدردانی بسکه زور آورده است
اکثری از ترک می بیعت به افیون کردهاند
خلق را خواب پریشان تاکجا راحت دهد
سایه بر فرق جهان از موی مجنون کردهاند
پر به صهبا خو مکنکاین عاریت پیمانهها
رنگی از سیلیست هرگه چهرهگلگونکردهاند
بگذرید از شغل بام و در که جمعی بیخبر
زین تکلف دشت را از خانه بیرون کردهاند
گل به دست و پا که بست امشب که چون برگ حنا
بوسه مشتاقان چمنها زیر لب خونکردهاند
موج گوهر بیتامل قابل تمییز نیست
مصرع ما را به چندین سکته موزونکردهاند
زین بضاعت تا کجا اثبات نفی خود کنم
کاستنهای مرا هم بر من افزون کردهاند
بیدل این دریای عبرت را پل دیگرکجاست
زورقی چند از قد خم گشته واژون کردهاند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به انتقاد از وضعیت جامعه و انسانهای آن پرداخته است. او از هنگامههای بیمعنایی و بیخبری در میان مردم سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که مردم به دلایل مختلف، از جمله ضعفهای فطری و ناپایداری اجتماعی، در تنگنایی قرار دارند. شاعر از ناپایداری و بیارادتی در زندگی افراد و از آثاری که افیون و بیتوجهی بر آنها گذاشته سخن میگوید. او به تصویر کشیدن درد و اندوهی که بر دوش جامعه سنگینی میکند، میپردازد و در نهایت از ناشناسی و عدم تمییز در دلهای مردم انتقاد میکند و از وجود دریای عبرت به عنوان نمادی از تجربیات تلخ و عبرتآموز یاد میکند.
هوش مصنوعی: موج دریا ممکن است با بازیگوشی و شادابی بیشتری به حرکت درآمده باشد، اما در این میان، در جیب خود چیزی را پیدا کرده و از آن بیرون آوردهاند.
هوش مصنوعی: کهکشان را دیدی که چگونه رنگها را میشکند، این هم قابل درک است. بیخودان در لغزش پا، دوران را گشتهاند.
هوش مصنوعی: هیچ ارزشی وجود ندارد که بر پایهی خفت و ذلت افراد بنا شده باشد؛ چراکه جهانی که بر روی خاک است، به خاطر وارونه شدن فطرت آدمیان، تحت تأثیر قرار گرفته و پایمال شده است.
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم به خاطر اثرات منفی ناآگاهی و عدم قدردانی، از نوشیدن شراب دست کشیدهاند و به مواد مخدر روی آوردهاند.
هوش مصنوعی: مردم دچار خواب و رویاهای آشفتهاند و تا چه اندازه میتواند به آنها آرامش بدهد در حالی که سایهای که به عالم میافتد، ناشی از موی مجنون است.
هوش مصنوعی: به میپرستی و خوشگذرانی نپرداز، زیرا این لذتها دچار زوال و گذر هستند و مانند رنگی موقتی بر چهره ایجاد میکنند که در هر زمان ممکن است از بین بروند.
هوش مصنوعی: از کارهای ظاهری و تشریفات بیمعنا عبور کنید، زیرا برخی افراد غافل از این تفکر، به سادگی از خانه خارج شده و به دشت میروند.
هوش مصنوعی: دست و پای گل را امشب محکم بستهاند، چون برگهای حنایی که عاشقان چمنها را زیر لب خونین کردهاند.
هوش مصنوعی: موجی که در آن جواهر وجود دارد، بدون درنگ قابل شناسایی نیست؛ مانند این که شعر ما را با چندین سکته موزون ساختهاند.
هوش مصنوعی: با این دارایی اندک، تا کجا میتوانم وجود خود را نفی کنم؟ کاهشها و ناتواناییهای من نیز بر من افزوده شدهاند.
هوش مصنوعی: بیدل به ما میگوید که در دریای عبرت و تجربه، راهی برای عبور وجود ندارد و تنها چند قایق که به خاطر کجافتادگی قدشان غرق شدهاند، باقی مانده است. این نشاندهندهی عدم امید و تلاش برای یافتن راه خروج از مشکلات است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
طارم زر بین که درج در مکنون کرده اند
طاق ازرق بین که جفت گنج قارون کرده اند
پیشه کاران شب این بام مقرنس شکل را
باز بی سعی قلم نقشی دگرگون کرده اند
سبز خنگ چرخ را از بهر خاتون هلال
[...]
گلرخان از خون ما رخساره گلگون کردهاند
صد جگر افشرده تا یک جام پرخون کردهاند
از غبار خاکساری دیده رغبت مپوش
بر سر این خاک، ارباب نظر خون کردهاند
سهل باشد سر بر آوردن ز جیب آسمان
[...]
ترک هستی سالکان در زیر گردن کرده اند
رهنوردان کفش تنگ از پای بیرون کرده اند
در بیابان جنون امروز همچون گردباد
خیمه بر پا دوستان بر خاک مجنون کرده اند
دست گلچینان ز گلشن بسته بیرون برده اند
[...]
می فروشان آن چه از صهبای گلگون کردهاند
شاهدان شهر ما از لعل میگون کردهاند
میپرستان ماجرا از حسن ساقی کردهاند
تنگ دستان داستان از گنج قارون کردهاند
در جنون عاشقی مردان عاقل، دیدهاند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.