گنجور

 
عارف قزوینی

ابرویش تا رقمِ قتلِ من امضا می‌کرد

مژه این حکم برون نامده اجرا می‌کرد

به چه حالی که دلِ سنگ به حالم می‌سوخت

چشمِ خونریز وی این حال تماشا می‌کرد

قدش از هر قدمی فتنه به پا می‌انگیخت

لبش از هر سخنی مَفسَده برپا می‌کرد

همه در واهمه این مردم از آن مردم چشم

این همه همهمه یک بی‌سر و بی‌پا می‌کرد

از درِ دیدهٔ هرکس که گذر کرده، هنوز

دور از دیده نگردیده به دل جا می‌کرد

هر دلی را که شدی خیل خیالش داخل

محو چون داخلهٔ مملکت ما می‌کرد

من به هر شاخی از این باغ ز بیداد محیط

آشیان بستم از آنجا پر من وا می‌کرد

کارِ رسواییِ دل بین که مرا در نظرِ

کشوری، این همه رسوا شده رسوا می‌کرد

تلخ‌کامی من از زندگی این بس که دلم

شهد آسودگی از مرگ تمنا می‌کرد

پیش از آنی که زند سبزه سر از خاکش کاش

دل (عارف) هوس سبزه و صحرا می‌کرد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عبید زاکانی

دوش عقلم هوس وصل تو شیدا می‌کرد

دلم آتشکده و دیده چو دریا می‌کرد

نقش رخسار تو پیرامن چشمم می‌گشت

صبر و هوش من دل‌سوخته یغما می‌کرد

شعلهٔ شوق تو هر لحظه درونم می‌سوخت

[...]

حافظ

سال‌ها دل طلبِ جامِ جم از ما می‌کرد

وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می‌کرد

گوهری کز صدفِ کون و مکان بیرون است

طلب از گمشدگانِ لبِ دریا می‌کرد

مشکلِ خویش بَرِ پیرِ مُغان بُردم دوش

[...]

جامی

دوش در حلقه زلف تو دلم جا می‌کرد

هردم از هر شکن آن گرهی وامی‌کرد

هر گره را که از آن حلقه گشادی می‌داد

پرتو دیگر از آن روی تماشا می‌کرد

چشمش از نور جمال تو جلایی می‌یافت

[...]

امیرعلیشیر نوایی

دل اگر میل سوی ساغر صهبا می‌کرد

بهر عکس رخ آن ساقی زیبا می‌کرد

آن چه روی است که چون عکس به می می‌انداخت

عکس خورشید در آب خضر افشا می‌کرد

همچو می مست و چو آن عکس همی‌شد بی‌خود

[...]

صائب تبریزی

آن که منع من مخمور ز صهبا می‌کرد

لب میگون ترا کاش تماشا می‌کرد

عشق در کف ز دل سوخته خاکستر داشت

حسن آن روز که آیینه مصفا می‌کرد

دل پرخونم اگر آبله بیرون می‌داد

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه