عمریست که من خاک ره درد کشانم
چون سایه قدم بر قدم پیر مغانم
از زهد برندی چو فتادم چه تفاوت
آن روز همین بودم و امروز همانم
با پیر مغان بسته ام اینعهد که دیگر
جز خدمت رندان نکنم تا بتوانم
ای خضر سعادت مددی تا چو خط یار
خود را بلب چشمه حیوان برسانم
اهلی بدلم زخم نهان کز ستم اوست
روزی بتو بنمایم اگر زنده بمانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک شاعر است. او در طول عمرش دچار تنهایی و درماندگی بوده و حیرتزده است که چرا به خاطر محبوبش زنده مانده است. شاعر به عشق و وفاداری خود اشاره میکند و میگوید که هرگز از عشق محبوبش دور نشده و مانند پروانهای به دور شمع عشق میچرخیده است. او خود را در کنار محبوبش شاد و خوشبخت میبیند و از عشق او به عنوان منبع روشنایی زندگی اش یاد میکند. اما در عین حال، از بیاعتباری و تحقیر در برابر عشقش نیز مینالد و به فداکاریهای خود اشاره میکند. در نهایت، شاعر از وضعیتی سخن میگوید که حتی اگر او را به سگان بیفکنند، همچنان شرمنده عشق محبوبش خواهد بود.
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که من در کنار افرادی که در رنج و سختی هستند، زندگی میکنم و مانند سایهای به دنبال قدمهای پیرمغان هستم.
هوش مصنوعی: وقتی از وضعیت زهد و پرهیزگاری خود خارج شدم، تغییر چندانی نکردم؛ روزی که زاهد بودم همینطور بودم و امروز هم همانطور هستم.
هوش مصنوعی: با پیر مغان قراردادی بستهام که دیگر جز خدمت به رندان، کاری انجام نخواهم داد تا آنجا که بتوانم.
هوش مصنوعی: ای خضر، ای نماد خوشبختی، به من یاری کن تا او را به چشمه زندگی برسانم.
هوش مصنوعی: در دلم زخم پنهانی وجود دارد که ناشی از ستم اوست. اگر زنده بمانم، روزی آن را به تو نشان خواهم داد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم
من روی تو را ای بت مانند ندانم
هر گه که برآیی به سر کو به تماشا
خواهم که دل و دیده و جان بر تو فشانم
هجرانت دمار از من بیچاره برآورد
[...]
جانا ز غم عشق تو امروز چنانم
کاندر خم زلف تو توان کرد نهانم
بر چهره عیان گشت به یکبار ضمیرم
وز دیده نهان کرد به یکبار نشانم
زین بیش ممان در غم خویشم که از این پس
[...]
چون آینه رازنما باشد جانم
تانم که نگویم نتوانم که ندانم
از جسم گریزان شدم از روح بپرهیز
سوگند ندانم نه از اینم نه از آنم
ای طالب بو بردن شرط است به مردن
[...]
ماهی رود و من همه شب خواب ندانم
وه این چه حیات است که من می گذرانم
گفتی که «چسانی، ز غمم باز نگویی؟»
من با تو چه گویم، چو ندانم که چسانم؟
یک شب ز رخ خویش چراغیم کرم کن
[...]
درهجر تو درمان دل خسته ندانم
زان پیش که روزی به غمت میگذرانم
گفتی که: به وصلم برسی زود، مخور غم
آری، برسم، گر ز غمت زنده بمانم
بر من ز دلست این همه، کو قوت پایی؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.