گنجی چو تو در سینه به کونین چه کارم؟
مستغنیام از هردو جهان من که تو دارم
چون ذره بر آنم که به خورشید رسم باز
در همت خو پست نِیَم گرچه غبارم
درمان دل از لعل تو جویند حریفان
من درد دل خود به خدا باز گذارم
چون بلبل اگر زار بگریم مکنم عیب
زاری ز غمت چون نکنم؟ عاشق زارم
جایی که بتان را سگِ خود مینشماری
انصاف دهم من چه سگم؟ در چه شمارم؟
در ملک دلم غم به جفا دست برآورد
وقت است که من هم به دعا دست بر آرم
اهلی ز کنار و بر خوبان نشوی سیر
هرچند من از خلق دو عالم به کنارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از عشق و حال درونی شاعر صحبت میکند. او به شادی و زیبایی عشق اشاره دارد و میگوید که به خاطر محبت معشوق، دین و دنیایش را از دست داده است. شاعر در میان دو مکان مقدس (مسجد و میخانه) احساس خجلت میکند زیرا نمیداند کجا باید باشد. با اشاره به خراب شدن به خاطر عشق، او بیان میکند که عشقش تمام وجودش را در بر گرفته و او را دیوانه کرده است. در نهایت، با نوشیدن از جرعهای، از پای میافتد و به عمق عشق و مجنون بودن خود اعتراف میکند.
هوش مصنوعی: من در دل خود گنجی دارم که هیچ چیز در دنیا برابر آن نیست. من از هر دو جهان بینیازم، چرا که تو را در درون خود دارم.
هوش مصنوعی: من مانند ذرهای هستم که آرزو دارم به خورشید برسم، اما در عزم و ارادهام ضعیف نخواهم بود، هرچند که پست و ناچیز به نظر میرسم.
هوش مصنوعی: دوستان من برای درمان دلشان به جمال تو Seek میکنند، اما من مشکل و درد دل خود را به خدا میسپارم.
هوش مصنوعی: اگر مانند بلبل غمگین و زار بگریم، چه عیبی دارد؟ از غمت چگونه نگریم؟ من عاشق و بیتاب هستم.
هوش مصنوعی: در جایی که تو بتهایت را هم به حساب نمیآوری، من چه مقام و ارزشی دارم؟ اصلاً من را در چه سطحی باید در نظر بگیری؟
هوش مصنوعی: در دنیا و دل من، غم به بدی ظهور کرده است و اکنون زمان آن رسیده که من نیز به دعا و نیایش بپردازم.
هوش مصنوعی: اگر از کنار و جمع نیکوکاران دور باشی، هرگز سیر نخواهی شد، حتی اگر من از تمام انسانها در این عالم دور باشم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از مجلستان هرگز بیرون نگذارم
وز جان و دل ودیده گرامیتر دارم
بر فرق شما آب گل سوری بارم
با جام چو آبی به هم اندر بگسارم
گفتم بشمارم سر یک حلقه زلفش
تابو که به تفصیل سر جمله بر آرم
خندید به من بر سر زلفینک مشگین
یک پیچ بپیچید و غلط کرد شمارم
بر من نظری کن، که منت عاشق زارم
دلدار و دلارام به غیر از تو ندارم
تا خار غم عشق تو در پای دلم شد
بیروی تو گلهای چمن خار شمارم
نی طاقت آن تا ز غمت صبر توان کرد
[...]
دریاب که من طاقت هجر تو ندارم
بشتاب که افتاد به جان بهر تو کارم
از من تو کران کردی و خون ماند به چشمم
گوهر ز برم رفته و دریا به کنارم
هر روز دم سرد، مگر باد خزانم
[...]
بی دوست من از باغ ارم یاد نیارم
ور جنت فردوس بود، دوست ندارم
از دست رقیبان نروم، ور برود سر
من خاک در دوست به دشمن نگذارم
پرورده به خون جگرش بودم و چون اشک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.