تو شوخ نوجوانی من پیر ناتوانم
با من تو سر گرانی من بر دلت گرانم
تو چشمه حیاتی، دور از تو من چو ماهی
در خاک و خون طپانم چون بیتو زنده مانم
از دیدن تو جانم هر چند تازه گردد
از من تو گر ملولی هرگز مباد جانم
تو پادشاه خوبان من کمترین سگ تو
گر پیش خود نخوانی باری ز در مرانم
تو مست عیش چونگل من خوار و زار بیتو
چون لاله در بیابان با چشم خونفشانم
شبها بپاس کویت من چون سگ و تو غافل
شاید که یادم آری روزیکه من نمانم
صد پاره شد دل از غم گوشی بمن کن ایگل
تا حال زار اهلی یکبار بر تو خوانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به معشوق نوشته شده است. شاعر بیان میکند که ارزش و گنجی که در دل دارد، امکان ندارد در هیچ کجای جهان پیدا شود و به همین خاطر از دو جهان بینیاز است. او خود را مانند ذرهای میبیند که در تلاش برای نزدیکی به خورشید (معشوق) است، هرچند که احساس میکند از نظر مقام و مرتبه پایین است.
شاعر به درد دلش اشاره میکند و میگوید که دوستان او مشکلاتش را از لعل (محبوب) میجویند، اما او تنها این درد را به خدا میسپارد. او ضمن اشاره به زیباییها و معشوقی که او را میآزارد، میگوید که عاشق زار است و نمیتواند این احساس را پنهان کند.
در نهایت، شاعر از ناخوشی و غم در دلش صحبت میکند و از اینکه چه زمان باید دعا کند و از حقایق زندگی در کنار زیباییها میگوید، حتی اگر از دیگران دور باشد.
هوش مصنوعی: تو جوان و شادابی و من شخصی پیر و ناتوان هستم. با من که هستی، غمگینی و بار سنگینی بر دل من حس میشود.
هوش مصنوعی: تو منبع زندگی هستی، وقتی از تو دورم مانند ماهیای هستم که در خاک و خون میجوشد و بیتو زندگیام بیاعتبار است.
هوش مصنوعی: هر بار که تو را میبینم، جانم زنده میشود، اما اگر تو از من خسته و دلگیر باشی، هرگز این را برای جانم نمیخواهم.
هوش مصنوعی: تو خود پادشاه نیکوکارانی و من در مقابل تو فقط یک سگ کوچک هستم. اگر مرا نزد خود نطلبی، لطفاً از در خود طردم نکن.
هوش مصنوعی: تو به شادمانی و خوشی مشغولی و من در عذاب و ناراحتی هستم؛ مثل گلی در بیابان که با چشمانی پر از اشک به نظر میآید.
هوش مصنوعی: در شبها به یاد تو من مانند یک سگ وفادار هستم، اما تو در غفلت به سر میبری. شاید روزی به یاد من بیفتی، زمانی که من دیگر در کنار تو نباشم.
هوش مصنوعی: دل من از غمها شکسته و دیگه تحمل ندارم. ای زیبا، لطفاً یکبار به من گوش کن تا حال پریشانم را برایت بیان کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای آرزوی جانم در آرزوی آنم
کز هجر یک شکایت در گوش وصل خوانم
دانی چگونه باشم در محنتی چنینم
زان پس که دیده باشی در دولتی چنانم
با دل به درد گفتم کاخر مرا نگویی
[...]
ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم
باری، بیا که جان را در پای تو فشانم
این هم روا ندارم کایی برای جانی
بگذار تا برآید در آرزوت جانم
بگذار تا بمیرم در آرزوی رویت
[...]
دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم
خط را کنی مسلسل یعنی که من نخوانم
بر تخته خیالات آن را نه من نبشتم
چون سر دل ندانم کاندر میان جانم
از آفتاب بیشم ذرات روح پیشم
[...]
آید ز نی حدیثی هر دم بگوش جانم
کاخر بیاد بشنو دستان و داستانم
من آن نیم که دیدی و آوازه ام شنیدی
در من بچشم معنی بنگر که من آنم
گر گوش هوش داری بشنو که باز گویم
[...]
ای باد صبحگاهی بادا فدات جانم
در گوش آن صنم گو این نکته از زبانم
ای آرزوی جانم در آرزوی آنم
کز هجر یک حکایت در گوش وصل خوانم
روزی که با تو بودم بُد بخت همنشینم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.