گل من مگو که لب را بکسی گشاد هرگز
که به گلشن وصالش نوزید باد هرگز
من ازین دو چشم غلطان چه مراد نقش بندم
که ز ششدر امیدم نبود گشاد هرگز
نه که شادی وصالم ندهد زمانه و بس
که بهرچه دل نهادم دگرم نداد هرگز
مگرت بیاد آرم غم خود ز ناله ورنه
ز غرور خوبی از کس نکنی تو یاد هرگز
دل عاشقان ز خوبان همه شاد باد یارب
دل اهلی از تو بی غم نفسی مباد هرگز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به محبوب خود میگوید که هرگز نمیتواند لب به شوق وصالش بگشاید، زیرا او هرگز به آغوش معشوق نمیرسد. او از چشمان خود ناامید است و نمیتواند تصوری از ارتباطی نزدیک با محبوب داشته باشد. شاعر به این نکته اشاره میکند که مشکلات و غمهای او تنها حاصل نرسیدن به معشوق است و از یادآوری خوبیهای او نیز احساس غرور دارد. در نهایت، شاعر آرزو میکند که دل عاشقان از زیباییهای معشوق شاد باشد و دل خودش هرگز دچار غم نشود.
هوش مصنوعی: عزیز من، نگو که لبانت هرگز به کسی سخن نگفتهاند، چرا که در باغ عشق او، هیچ بادی هرگز نوزیده است.
هوش مصنوعی: من از این دو چشم پر از اشک چه تحولی میتوانم ایجاد کنم، زمانی که امیدم هیچگاه از این چشمان باز نشده است.
هوش مصنوعی: زمانه به من اجازه نمیدهد که به وصال محبوبم برسم و تنها این نیست، چون هر چیزی که در دل داشتم، هیچگاه به من برنگشت.
هوش مصنوعی: اگر غم خود را از یاد نبرم و به خاطر نالهام به یاد تو بیفتم، تو هرگز به خاطر غرورت، خوبی کسی را فراموش نخواهی کرد.
هوش مصنوعی: ای کاش دل عاشقان همیشه از زیباییها شاد باشد، و خدا را شکر که دل بیخبران از تو، هرگز نباید در غم بماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.