بازآمدی که شمع دل افروزیم دگر
کشتی و زنده کردی و می سوزیم دگر
چرخم بروز هجر تو صد جام زهر داد
یارب مباد روزی ازین روزیم دگر
روزم چو روشن از رخت ای آفتاب
مفکن زهجر خود بسیه روزیم دگر
چاک دلم بسوزن مژگان خویش دوز
چشم از جمال خویش چه میدوزیم دگر
آسوده گشته بود دل من بکنج صبر
چشم خوش تو کرد بد آموزیم دگر
از روز هجر شکوه چو اهلی نمی کنم
شکر خدا که شمع شب افروزیم دگر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بازگشت محبوبش سخن میگوید که دلش را روشن کرده و بار دیگر آن را زنده میکند. او به حس دل آزردگی ناشی از دوری و غم هجران اشاره میکند و آرزو میکند که روزی از این احساس رنج بکشد. شاعر نیز به زیبایی محبوبش و تأثیر آن بر دلش اشاره میکند و میگوید که نگاه به چشمانش باعث میشود دیگر نتواند صبر کند. او از اینکه دلش آرام گشته بود، میگوید و حالا دوباره در اندوه افتاده است. در نهایت، شاعر از شکوه از دوری میپرهیزد و تنها شکرگزاری از وجود عشق و نور محبوبش را دارد.
هوش مصنوعی: تو دوباره بازگشتی و شعله شمع دل ما را روشن کردی، دیگر نه به زحمت و رنج، بلکه با شوق و عشق میسوزیم.
هوش مصنوعی: هر روز که از جدایی تو میگذرد، همچون صد جام زهر به من آسیب میزند. کاش هیچگاه دوباره چنین روزی را تجربه نکنم.
هوش مصنوعی: وقتی که صبح روشن به خاطر حضور توست، ای خورشید، از جدایی تو بسیار رنج میبرم و روزهای دیگرم را هم تباه میکند.
هوش مصنوعی: دل من از برش مژگانش دچار درد و آتش شده است. به زیبایی خود چه نیازی داریم وقتی که این احساسات را تجربه میکنم؟
هوش مصنوعی: دل من در گوشهای از صبر آسوده شده بود، ولی با دیدن چشمهای زیبا و دلفریب تو، این صبر را فراموش کردم و درسهای جدیدی آموختم.
هوش مصنوعی: در روزهای دوری و جدایی، دیگر از شکایت و ناله نمیکنم. شکر میگذارم برای این که دیگر نیازی به روشنی بخشیدن به شبها ندارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.