خوش آنکه دل زغم هجر بر کناری بود
زیمن وصل تو فرخنده روزگاری بود
هزار زخم اگر میرسید خوش بودم
که مرهم دلم از وصل چون تو یاری بود
تو آن گلی که فلک با وجود یوسف هم
به نوبهار تواش چشم انتظاری بود
دلم زهجر تو شد همچو غنچه پژمرده
خوش آنکه همچو نسیمت بمن گذاری بود
تنم بباد فنا شد ولی خوشم کآخر
ز راه ما و تو برخاست گر غباری بود
کس این زمان نشمارد بهیچ اهلی را
خوش آنکه پیش سگان تو در شماری بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد فراق است. شاعر از دل شکستهاش در غم دوری معشوق میگوید و آرزو میکند که با وصال او روزگار خوشی داشته باشد. او از زخمهای عشق سخن میگوید، اما به خاطر محبت معشوق، حاضر است همه زخمها را تحمل کند. همچنین، با تصویرسازیهایی از گلها و بهار، به زیبایی و دلنشینی معشوق اشاره میکند. در نهایت، شاعر به فراوانی عشق و اهمیت آن در زندگیاش تأکید میکند و بیان میکند که حتی در روزگار سخت، بودن معشوق برایش ارزشمند است.
هوش مصنوعی: خوشا به حال آن کسی که دلش از غم جدایی دور باشد، زیرا با وصال تو روزهای شاد و خوشی را تجربه کرده است.
هوش مصنوعی: اگر هزار زخم و درد به من برسد، باز هم خوشحال خواهم بود، چون مرهم دلم عزیز تو است که در کنارم هستی.
هوش مصنوعی: تو آن گلی هستی که حتی آسمان هم به خاطر زیباییات، در بهار، منتظر ظهور یوسف بوده است.
هوش مصنوعی: دل من از دوری تو چون غنچهای پژمرده شده است. خوشا به حال من اگر تو مثل نسیمی به من سر بزنی و مرا تازه کنی.
هوش مصنوعی: بدنی که من داشتم، از بین رفت و به باد فنا سپرده شد، اما از این بابت خوشحالم که در نهایت، یاد تو و من هنوز در خاطر است؛ حتی اگر فقط یک غبار از آن باقی مانده باشد.
هوش مصنوعی: در این زمان، هیچکس را نمیشود بهراحتی سنجید و ارزیابی کرد. خوشا به حال کسی که در میان سگان تو، از ارزش و اندازهای برخوردار باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ازین دیار برفتیم و خوش دیاری بود
به آب دیده بشستیم اگر غباری بود
ز آستان شریفت اگر فتادم دور
گمان مبر که درین کارم اختیاری بود
دلا به هجر بسوز و بساز با خواری
[...]
خوش آن زمان که دلم پایبند یاری بود
به کوی بادهفروشانم اعتباری بود
بیار باده که از عهد جم همین مانده است
به یادگار، چه خوش عهد و روزگاری بود
به اقتدار چه نازی که روزی ایران را
[...]
میان ابرو و چشم تو گیر و داری بود
من این میانه شدم کشته این چه کاری بود
تو بیوفا و اجل در قفا و من بیمار
بمردم از غم و جز این چه انتظاری بود
مرا ز حلقهٔ عشاق خود نمیراندی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.