گنجور

 
اهلی شیرازی

عیسی دم من کز نفسش جان بتن آید

گر مرده حدیثش شنود در سخن آید

ماییم و سجودی و نیازی بر آن بت

جز سجده دیدار چه از برهمن آید

چون لاله ز داغت کفنم گر بگشایند

بیرون کف خاک سیهم از کفن آید

نامردم اگر از ستم دوست بنالم

گر محنت عالم همه بر جان من آید

هر دلکه سفر کرد چو اهلی بسوی دوست

بسیار غریب است اگر با وطن آید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

هر باد، که از سوی بخارا به من آید

با بوی گل و مشک و نسیم سمن آید

بر هر زن و هر مرد، کجا بروزد آن باد

گویی: مگر آن باد همی از ختن آید

نی نی، ز ختن باد چنو خوش نوزد هیچ

[...]

ابوسعید ابوالخیر

هر باد که از سوی بخارا به من آید

با بوی گل و مشک و نسیم سمن آید

بر هر زن و هر مرد کجا بروزد آن باد

گویی مگر آن باد همی از ختن آید

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابوسعید ابوالخیر
میبدی

هر شب نگرانم بیمن تا تو بر آیی

زیرا که سهیلی و سهیل از یمن آید

کوشم که بپوشم صنما نام تو بر خلق

ز اوّل سخنی نام تو اندر دهن آید!

محمد بن منور

هر باد کی از سوی بخارا بمن آید

زوبوی گل و مشک و نسیم سمن آید

برهرزن و هر مرد کجا بروزد آن باد

گوید مگر آن باد همی از ختن آید

نه نه زختن باد چنان خوش نوزد هیچ

[...]

اثیر اخسیکتی

روزی که جفاهای تو بر یاد من آید

دل نوش کند غصه و از خویشتن آید

چون صفّ بلا، راست کنی از سر تسلیم

مرد آن بود آری، که نه کمتر ززن آید

گر تیغ بیالاید عشقت بمن این فخر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اثیر اخسیکتی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه