عیسی دم من کز نفسش جان بتن آید
گر مرده حدیثش شنود در سخن آید
ماییم و سجودی و نیازی بر آن بت
جز سجده دیدار چه از برهمن آید
چون لاله ز داغت کفنم گر بگشایند
بیرون کف خاک سیهم از کفن آید
نامردم اگر از ستم دوست بنالم
گر محنت عالم همه بر جان من آید
هر دلکه سفر کرد چو اهلی بسوی دوست
بسیار غریب است اگر با وطن آید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی از عشق و درد جدایی از دوست سخن میگوید. شاعر به عیسی اشاره میکند که چقدر قدرت جانبخشی دارد و چقدر سخنان او میتواند روح را زنده کند. او از نیاز و سجدهاش بر خدای خود میگوید و از داغ دل و تنهاییاش به هنگام دوری از دوست. همچنین به حالتی اشاره میکند که اگر کسی از ستم دوست ناراحت شود، نباید نامرد باشد و از دردی که دارد شکایت کند. در نهایت، شاعر به غریبی دلسفری که برای دیدن دوست کرده اشاره میکند و میگوید که اگر چنین کسی به وطنش برگردد، همچنان غریب خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر عیسی دم من را بشنود و از نفسش جان بگیرد، حتی اگر مرده باشد، وقتی از او صحبت شود، زنده شده و به سخن میآید.
هوش مصنوعی: ما پرستندگان و خاضعانی هستیم که تنها به سجده و نیاز در برابر آن معشوق پرداختهایم و هیچ چیزی جز دیدار آن محبوب برایمان از برهمن (خدای متعالی) نمیرسد.
هوش مصنوعی: وقتی که در سوگ تو، کفنم را بگشایند، بهجای آنکه تنها خاک سیاه از آن بیرون بیاید، عشق و دلتنگی من همچون گل لاله نمایان خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از ظلم دوست شکایت کنم، مردمان بیوفا محسوب میشوم؛ حتی اگر تمام رنجها بر زندگیام سایه بیفکنند.
هوش مصنوعی: هر دلی که برای دیدار دوستش سفر کند، بسیار غریب و دور از خانه به نظر میرسد حتی اگر به وطن خود برگردد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر باد، که از سوی بخارا به من آید
با بوی گل و مشک و نسیم سمن آید
بر هر زن و هر مرد، کجا بروزد آن باد
گویی: مگر آن باد همی از ختن آید
نی نی، ز ختن باد چنو خوش نوزد هیچ
[...]
هر باد که از سوی بخارا به من آید
با بوی گل و مشک و نسیم سمن آید
بر هر زن و هر مرد کجا بروزد آن باد
گویی مگر آن باد همی از ختن آید
هر شب نگرانم بیمن تا تو بر آیی
زیرا که سهیلی و سهیل از یمن آید
کوشم که بپوشم صنما نام تو بر خلق
ز اوّل سخنی نام تو اندر دهن آید!
هر باد کی از سوی بخارا بمن آید
زوبوی گل و مشک و نسیم سمن آید
برهرزن و هر مرد کجا بروزد آن باد
گوید مگر آن باد همی از ختن آید
نه نه زختن باد چنان خوش نوزد هیچ
[...]
روزی که جفاهای تو بر یاد من آید
دل نوش کند غصه و از خویشتن آید
چون صفّ بلا، راست کنی از سر تسلیم
مرد آن بود آری، که نه کمتر ززن آید
گر تیغ بیالاید عشقت بمن این فخر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.