گنجور

 
اهلی شیرازی

فیروزی بخت همه کس لعل تو بخشید

فیروزه ما بود که هرگز ندرخشید

چشم همه بر راه تو بازاست و تو از ناز

یکچشم زدن رو ننمایی چو مه عید

هرچند که دوری ز نظر یاد وصالت

هرگز نظری از دل ما دور نگردید

بی داغ محبت نتوان رفت ز عالم

خوش وقت کسی کز چمن عمر گلی چید

جان بنده خلق خوش ساقی است که هرگز

از بی ادبی های من مست نرنجید

اهلی رسی از عشق مجازی به حقیقت

گر یار به تحقیق شناسی نه بتقلید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سعدی

هر که مزروع خود بخورد به خوید

وقت خرمنش خوشه باید چید

سخندان پرورده پیر کهن

بیندیشد، آنگه بگوید سخن

کمال خجندی

ای بلبل خوش نغمه ز ما باد سلامت

مرغ که در سدره همین نغمه سراید

هر نام تو از آن شد خرد از ما در فطرت

کاین خرده شناسی همه از طبع نوازید

هر نقش که در پرده نهفتی زنی و چنگ

[...]

شیخ بهایی

ور بگفتی مه برآمد، بنگرید

ور بگفتی سبز شد آن شاخ بید

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه