تا تورا آرزوی همنفسی با من شد
هر کجا همنفسی بود بمن دشمن شد
در علاج دل بیمار که چونشمع بسوخت
سعی بسیار نمودیم و دوا کشتن شد
بسکه اندیشه خالت ز دل من سر زد
آخر این تخم بلا در دل من خرمن شد
خلق را دوش گمان شد که مرا خانه بسوخت
بسکه دود از جگر سوخته بر روزن شد
نیکبختان همه در گلشن مقصود شدند
اهلی سوخته دل بود که در گلخن شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از آرزوی همنفسی با معشوق سخن میگوید و بیان میکند که هر جا عشق و همنفسی وجود داشته، او دشمنی را احساس کرده است. دل او مانند شمعی میسوزد و در تلاش برای درمان این درد، به نتیجهای نمیرسد. فکر و اندیشه درباره معشوق بارها به دل او سر زده و در نهایت این عشق تبدیل به بار سنگینی شده است. دیگران نیز گمان میکنند که او در آتش عشق سوخته است و در نهایت شاعر به تنهایی و دلسوختگی خود اشاره میکند و خود را در میان آتش احساسات میبیند.
هوش مصنوعی: وقتی آرزو کردم که همدمی داشته باشم که تو باشی، هر جا که کسی به من نزدیک شد، حس کردم او دشمن من است.
هوش مصنوعی: به دنبال درمان دل دردمندی بودیم که مانند شمع در حال سوختن بود، تلاشهای زیادی انجام دادیم اما نتیجهای جز نابودی به همراه نداشت.
هوش مصنوعی: خیلی به یاد تو فکر کردهام تا جایی که این فکرها به دغدغهای بزرگ در دلم تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: مردم فکر کردند که دیروز خانهام را آتش زدهاند، زیرا آنقدر از دلم دردی کشیدم که دودی از جان سوختهام به بیرون بلند شد.
هوش مصنوعی: خوشبختان همه در باغ آرزوها به کمال رسیدند، اما تنها کسی که دچار سوختگی و درد است، همانی است که در آتش گرفتار شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.