تا روز حشر کم نشود سوز داغ ما
هرگز بیمن عشق نمیرد چراغ ما
مست فراغتیم باقبال می فروش
خلوت نشین بخواب نه بیند فراغ ما
پرورده هوای گلستان آن گلیم
تاب نسیم خلد ندارد دماغ ما
ماراست خوش گوار تر از آب زندگی
گر یار زهر می فکند در ایاغ ما
باغ گلی است هر ورق ما زوصف دوست
دامان گل برند حریفان ز باغ ما
چون گل شکفته ایم و دل آزده همچو سرو
هر چند خار غم دمد از باغ وراغ ما
اهلی چو لاله داغ غم او نهان مکن
تا مدعی بخاک برد رشگ داغ ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل به بیان احساسات عمیق و داغ عاشقانه میپردازد که با مرگ و زندگی گره خورده است. شاعر اظهار میکند که عشق و یاد معشوق پیوسته در دل او زنده است و این سوز و حرارت هرگز کاسته نخواهد شد. او خود را در حال مستی و خوشی توصیف میکند که حتی در خواب هم از آن فراغ و راحتی بینصیب نیست. شاعر برغم گوهر عشق و زیباییهای زندگی، در دل غم و رنج نیز وجود دارد و به تضاد شادی و اندوه میپردازد. در نهایت، شاعر از غم و درد عشق نمیخواهد پنهان شود، چراکه این احساسات بخشی از وجود او هستند و به نوعی نشاندهنده زیبایی و حس مرگ و زندگی در عشق است.
هوش مصنوعی: سوز و گداز و حسرت عشق ما تا روز قیامت هرگز کاهش نخواهد یافت و چراغ عشق ما هرگز خاموش نخواهد شد.
هوش مصنوعی: ما در حال شادی و آرامش هستیم و با خوشحالی در کنار میفروش نشستهایم. در این خلوت، کسی بدون ما خواب نخواهد دید.
هوش مصنوعی: هوای خوب و لطیف گلستان، توان و جذابیت خود را از دست داده و دیگر نمیتواند ما را به خود جذب کند.
هوش مصنوعی: مار به مراتب خوشمزهتر از آب زندگی است اگر یار زهر را در جام ما بریزد.
هوش مصنوعی: هر برگی از وجود ما مانند گلهای باغ است و صفا و زیباییاش به خاطر عشق به دوست است. رقبای ما به دلیل این زیبایی از باغ ما دست میکشند.
هوش مصنوعی: ما مانند گلی شکفته شدهایم و با دلآزردگی مانند سروی ایستادهایم، هر چند که thorn of sorrow از باغ و محیط ما به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: اهلی، مانند لالهای که داغِ غم خود را پنهان میکند، نباید غم خود را از دیگران مخفی کنی. این کار باعث میشود که دیگران، به ویژه رقبایت، از غم و درد تو بهرهبرداری کنند و نسبت به تو حس حسادت و رقابت پیدا کنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آشفتگی ز عقل پذیرد دماغ ما
فانوس گردباد شود بر چراغ ما
چون خون مرده در گل سرخش نشاط نیست
گویا که ریخت ماتمیی رنگ باغ ما
ماییم و داغی از جگر گل فگارتر
[...]
بیحرز شعله نگذرد از پیش داغ ما
پروانه احتراز کند از چراغ ما
چون دیده دور شد از تو رنگ نگه پرید
تا رنگ میرسید شکست ایاغ ما
یک روزه عیش ما نشود محنت دو کون
[...]
افروخت از تبسم مینا ایاغ ما
تر شد ز خنده های صراحی دماغ ما
تا جام می به دست رسیده ست سرخوشیم
از آستین رهی ست به سوی دماغ ما
ما را به برگ لاله چه نسبت، که روزگار
[...]
باران سنگ فتنه اگر دیرتررسد
از خود چو لاله رخنه برآرد ایاغ ما
نخل از چه ره بلند شود، گل کجا دمد
چون باغ کاغذین، دو وجب نیست باغ ما
تا شد ز یاد تو روشن چراغ ما
آیینه شبنمی است زگلهای باغ ما
مست هوا میکده سایه گلیم
داغ است آفتاب ز رشک ایاغ ما
مانند شمع از نگه گرم زنده ایم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.