گر کشد گاهی عنان از ناز و میل ما کند
توسن نازش ز خوبی باز تندیها کند
قطره یی از اشک خود در ساغرش خواهم فکند
باشد این تخم محبت در دل او جا کند
جلوه طاووس حسنش صید شاهان میکند
من که درویشم بسوی من کجا پروا کند
با چنین حسن و ملاحت وه چه خوش میزیبدش
گوشه چشمی که سوی ما باستغنا کند
چون نسازد با غمش اهلی که گر گردد ملک
همچو او حوری پریوش از کجا پیدا کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و از احساسات عمیقش نسبت به او صحبت میکند. او میگوید که گاهی معشوق با ناز و ارادهاش دل او را میرباید و با زیباییهایش توجه همه را جلب میکند. شاعر میخواهد تنها قطرهای از اشک خود را در ساغر عشق بریزد تا شاید محبتش در دل معشوق جا بیفتد. او به احساس ناامیدیاش از دسترسی به چنین زیباییهایی اشاره میکند و از این میگوید که اگر معشوق به غمش بسازد، در دنیا زیبایی چون او نخواهد یافت. در کل، این اشعار نشاندهندهی عشق عمیق و تحسین شاعر نسبت به زیبایی و جذابیت معشوقش است.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات اگر روح لطیف و نازک ما به سمت ناز و زیبایی برود، مثل اسبی که به خاطر زیباییاش شتاب میگیرد، از شدت زیبایی و جذابیت، کارهای تند و بیملاحظهای انجام میدهد.
هوش مصنوعی: میخواهم یک قطره از اشک خود را در لیوان او بریزم تا شاید این محبت در دلش جای بگیرد.
هوش مصنوعی: زیبایی و attractiveness طاووسِ حسن او، دلهای پادشاهان را میرباید. اما من که فردی زاهد و بینیاز هستم، او به من توجهی ندارد.
هوش مصنوعی: با چنین زیبایی و لطافتی، ای کاش که دستی به سوی ما دراز کند و ما را از این بینیازی خود آگاه سازد.
هوش مصنوعی: اگر کسی نتواند با غم خود کنار بیاید، دیگر چه سود که اگر روزی این دنیا به زیبایی و جاذبهای مانند یک پری تبدیل شود، باز هم در این زیبا دنیا نمیتواند آرامش و خوشحالی را پیدا کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر که جان خفته را از خواب جهل آوا کند
خویشتن را گرچه دون است، ای پسر، والا کند
هر کسی کهش خار نادانی به دل در خست نیش
گر بکوشد زود خار خویش را خرما کند
علم چون گرماست نادانی چو سرما از قیاس
[...]
ابر آذاری چمنها را پر از حورا کند
باغ پر گلبن کند، گلبن پر از دیبا کند
گوهر حمرا کند از لؤلؤ بیضای خویش
گوهر حمرا کسی از لؤلؤ بیضا کند
کوه چون تبت کند چون سایه بر کوه افکند
[...]
باد نوروزی زمین را جامه از دیبا کند
تارش از یاقوت سازد پودش از مینا کند
گلستان را چون یکی بیجاده گون پیدا کند
مرغ دستان سازد ابر شاخ گل شیدا کند
ابر آزاری ز دریا روی در صحرا کند
[...]
قصه پر غصه بر درگاه خاتون جهان
عرضه دارم گر ز راه مکرمت اصغا کند
میکند گردون دون با من ستم بیموجبی
عدلت آخر چون روا دارد که او اینها کند
هر زمان آرد محصل نسخه ئی کابن یمین
[...]
هر شبی سودای چشمش بر سرم غوغا کند
غمزهاش صد فتنه در هر گوشهای پیدا کند
از می سودای چشمت خوش برآید جان من
سر خوش است امشب خمار مستیش فردا کند
پایه من بر سر بازار سودایش شدست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.