روی نیاز ما همه دم بر زمین بود
هر کو نیازمند بتان شد چنین بود
در خاک کشتگان غم از داغ حسرتت
صد دوزخ نهفته بزیر زمین بود
ای بحر نسبت تو کجا اشک ما کجا
مارا هزار همچو تو در آستین بود
دل خوشه چین خرمن حسنت چو شد مرنج
در خرمنی چنین چه غم از خوشه چین بود
آن مدعی بود که ز شمشیر دم زند
شمشیر اهل دل نفس آتشین بود
کشتی بصد هزار غمم وین هم اندک است
ما را نوقع از کرمت بیش ازین بود
اهلی کمال اوست که در مهر دوست سوخت
آری کمال مهر و محبت همین بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نیاز و داغی که از عشق و فقدان میافتد اشاره دارد. شاعر بیان میکند که همه انسانها در جستجوی عشق و محبت هستند و هر کس که نیازمند عشق است، این عشق در دلش میتپد. او به داغ حسرتی که دارند و خشکی زمین اشاره میکند و میگوید که حتی در دل داغها نیز زیباییها نهفته است. همچنین، شاعر به مقایسهِ درد و رنجاش با عشق و محبت میپردازد و میگوید که عشق واقعی در سوختن دل برای محبوب و تحمل غمهاست. در نهایت، کمال عشق و محبت را در سوختن دل برای محبوب میداند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در خواست و نیازش به سوی معشوقان میرود و تلاش میکند، همیشه در زمین و در حال نیاز به آنها به سر میبرد.
هوش مصنوعی: در زمین و زیر خاک کسانی که به خاطر غم و حسرت تو از دنیا رفتهاند، عذاب و درد بسیاری نهفته است.
هوش مصنوعی: ای دریا، شان و مقام تو را با اشکهای ما نمیتوان مقایسه کرد؛ زیرا ما هزاران مانند تو را در آستین داریم.
هوش مصنوعی: دل شاد است از جمع کردن خوشههای زیبایی تو، وقتی که در چنین خرمنی قرار دارد، چرا باید از خوشهچینی نگران بود؟
هوش مصنوعی: آن شخص ادعا میکرد که با شمشیرش میجنگد، اما شمشیر واقعی اهل دل، نیرویی آتشین و گرمابخش دارد.
هوش مصنوعی: کشتی از بارهای سنگین غم و اندوه من پر است و این کهنه بار هم برای من بسیار کم است. من از کرم و بزرگواری تو انتظار بیشتری دارم.
هوش مصنوعی: کمال و بهترین وجه انسانی در عشق و محبت به دوست نمایان میشود و حقیقت عشق و محبت در همین جاست که شخص در راه عشق میسوزد و متعالی میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مه نور میفشاند و سگ بانگ میکند
مه را چه جرم؟ خاصیت سگ چنین بوَد
از ماه نور گیرد ارکان آسمان
خود کیست آن سگی که به خار زمین بوَد؟
شاها همای فتح و ظفر روز معرکه
با شاهباز رایت تو همنشین بود
هر جا که مرکب تو رود ابر کردگار
چون سایه با رکاب و عنانت قرین بود
بر هر زمین که نعل سمندت گذار کرد
[...]
آن را که حسن و شکل و شمایل چنین بود
چندان که ناز بیش کند نازنین بود
وقتی در آب و آینه میبین جمال خویش
کز روزگار حاصل عمرت همین بود
با خود نشین و همدم و همراز خویش باش
[...]
ترکی و خوبروی، کسی کاینچنین بود
نبود عجب گر دل او آهنین بود
ماییم و خوابهای پریشان تمام شب
خوش وقت آنکه با چو تویی همنشین بود
تیغم نه بر قفا، به گلو زن که گاه مرگ
[...]
هرچند لطف عادت آن نازنین بود
با جمله مهر ورزد وبا ما بکین بود
رویش درآب آینه بیند نظیر خویش
حد جمال وغایت خوبی همین بود
مانند رنگ داده صباغ صنع نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.