وادی مجنون جگر سوزست و کس را تاب نیست
آهویان تشنه را جز اشک مجنون آب نیست
پیش آن ابرو بر آوردست و مقصودی بخواه
قبله ابروی خوبان کمتر از محراب نیست
تشنه را خون ریختن ظلم است ای ابر کرم
رحمتی فرما که رحمی در دل قصاب نیست
تا سگش را دوست دارم دامنم ندهد ز چنگ
کی کشد دل سوی کس تا زان طرف قلاب نیست
ناله اهلی نه تنها خواب مردم بسته است
آه کز این ناله در چشم ملایک خواب نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره سختیها و مشقتهای عشق و دیوانگی مجنون است. شاعر به تنگناهای عاطفی و روحی مجنون اشاره میکند و میگوید که تنها اشک و درد او را تسکینی نمیدهد. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که محبت و عشق به محبوبی زیبا، به اندازه عبادت مهم است. همچنین، شاعر بر این نکته تأکید میکند که بیرحمی در عشق ظلم است و به دلسوزی و رحمت نیاز دارد. در نهایت، نالههای عاشقانه بهگونهای است که حتی فرشتگان را نیز تحت تأثیر قرار میدهد و خواب از چشمان آنها میبرد. در کل، این شعر به روایت احساسات عمیق و دردهای عشق میپردازد.
هوش مصنوعی: در این درهی پر درد و رنج، کسی نمیتواند به تحمل ادامه دهد. برای آهوان تشنه، جز اشک و غم مجنون، چارهای وجود ندارد.
هوش مصنوعی: پیش آن که ابرویش را بالا برده است و هدفی را طلب میکند، باید گفت که به سوی ابروی زیباها کمتر از جایگاه عبادت نیست.
هوش مصنوعی: نمیتوان به کسی که تشنه است، ظلم کرد و او را به رنج انداخت. ای ابر مهربان، رحم کن و بدان که در دل قصابها، رحم و محبتی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که به سگش علاقه دارم، دامنم از چنگش رها نمیشود. دلام چگونه به کسی دیگر متمایل شود وقتی که از آن سو هیچگونه حمایتی وجود ندارد؟
هوش مصنوعی: صدای ناله و فریاد اهلی نه تنها موجب بیخوابی مردم شده است، بلکه آنچنان تأثیری دارد که حتی فرشتگان هم نمیتوانند در خواب باشند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون خوی او عنبر سارا و مشک ناب نیست
با سنان و نیزه او اژدها را تاب نیست
آفتاب و ماه را با طلعت او تاب نیست
چون حدیث او بپاکی لؤلؤ خوشاب نیست
کوه آهن باشرار تیغ او جر آب نیست
[...]
جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست
هر حریفی کو بخسبد والله از اصحاب نیست
روی بستان را نبیند راه بستان گم کند
هر که او گردان و نالان شیوه دولاب نیست
ای بجسته کام دل اندر جهان آب و گل
[...]
خم تهی گشت و هنوزم جان ز می سیراب نیست
خون تو هست آخر، ای دل، گر شراب ناب نیست
ناله زنجیر مجنون ارغنون عاشقانست
ذوق آن اندازه گوش اولواالالباب نیست
عشق خصم من بس ست، ای چرخ، تو زحمت مکش
[...]
زلف هندوی تو در تابست و ما را تاب نیست
چشم جادوی تو در خوابست و ما را خواب نیست
با لبت گر باده لاف جانفزائی می زند
پیش ما روشن شد این ساعت که او را آب نیست
نرگست در طاق ابرو از چه خفتد بی خبر
[...]
چشم من گوش خیالت دارد، اما خواب نیست
هست جان را، عزم پا بوست ولی، اسباب نیست
دیده را هر شب خیالت میشود مهمان، ولی
دیده را اسباب مهمان در میان جز آب نیست
رویت آمد، قبله دل ابروت، محراب جان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.