پیر مغان گدای درش همچو ما بسی است
ما خود کسی نه ایم ولی پیر ما کسی است
گر بهر دوست کوهکنی مرد قصه چیست
در وادی محبت ازین کشته ها بسی است
هرگل که نیست بوی وفا دارییی در او
گر هم گل بهشت بود پیش ما خسی است
بادا فدای قامت طوبی خرام او
هرجا که سرونازی و شمشاد نورسی است
باشد که همرهان نظر کیمیا کنند
بر اهلی حزین که درین راه واپسی است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و هوای عاشقی و اهمیت محبت و دوستداری میپردازد. شاعر به زیبایی و جذابیت دوست اشاره میکند و بیان میکند که هرچند خود را کسی نمیداند، اما پیر و راهنمایش شخص مهمی است. او همچنین میگوید در راه عشق، افراد زیادی هستند که جانشان را فدای عشق میکنند و تأکید میکند که زیبایی واقعی در وفاداری و محبت نهفته است، حتی اگر ظاهر فردی معمولی باشد. در پایان، به امید همراهی و همدلی اشاره دارد که در راه عشق امکانپذیر است.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در کنار پیر مغان، افرادی چون ما که گدای در او هستند، فراوانند. ما خودمان اهمیت خاصی نداریم، اما پیر ما شخصیتی خاص و قابل توجه است.
هوش مصنوعی: اگر برای عشقِ دوست کوه را بشکنید، پس داستان چیست؟ در این راه عشق، از این کشتهشدگان بسیار است.
هوش مصنوعی: هر گلی که بوی وفا نداشته باشد، حتی اگر از گلهای بهشت باشد، در نظر ما بیارزش است.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و رعنایی قامت درخت طوبی، هر جا که سر و ناز و زیبایی وجود دارد، فدای آن میشوم.
هوش مصنوعی: امیدوارم یاران نیکوکار، به حال حزین توجه کنند و در این راهی که به سوی عقب است، کمک کنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.