گنجور

 
اهلی شیرازی

گر بمسجد گذری با این رخ و آن چشم مست

کافرم گر صد مسلمان را نسازی بت پرست

عاقبت از هستی خد بگسلد ای آفتاب

هرکه همچون ذره دل بر رشته مهر تو بست

کردیم هندوی چشم آیینه دار روی غیر

روسیاهش کردی و آیینه اش دادی بدست

فتنه روز قیامت سرزند از خاک من

بر سر خاکم دمی چون سرو اگر خواهی نشست

با وجود سرو نازی آن چنین بالا بلند

بسته طوبی نباشد غیر همتهای پست

گر زدی سنگی بغیری بر دل دیوانه خورد

دیگران را سرشکست این سنگ و ما را دل شکست

زان دهان امید نبود هیچ صاحب هستیش

با وجود هستی اهلی درین امید هست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطران تبریزی

ای شهی کز مهر تو چون بهرمان گردد چمست

جام می بستان که عید فرخ و جشن جمست

چون جمت با دادیار و ملک نارفته ز چنگ

رخ ز می بیجاده رنگ و دل ز ناز و نوش مست

با رضای تو ولی را خار گردد چون حریر

[...]

مسعود سعد سلمان

رای نورانی او جز آفتاب چرخ نیست

زانکه نورش در جهان نزدیک هست و دور هست

امیر معزی

هفت کشور در خط فرمان سلطان سنجرست

هفت‌گردون در کف پیمان سلطان سنجر است

جز خداوندی که عالم بندهٔ تقدیر اوست

کیست در عالم‌ که او سلطان سلطان سنجر است

گرچه‌گیتی روشنی‌گیرد ز نور آفتاب

[...]

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
سنایی

توبهٔ من جزع و لعل و زلف و رخسارت شکست

دی که بودم روزه‌دار امروز هستم بت‌پرست

از ترانهٔ عشق تو نور نبی موقوف گشت

وز مغابهٔ جام تو قندیلها بر هم شکست

رمزهای لعل تو دست جوانمردان گشاد

[...]

سوزنی سمرقندی

تاج دین محمودبن عبدالکریم است آنکه هست

از می احسان او گیتی پر از هشیار روست

صاحب دیوان استیفا که اهل فضل را

اندر او اهلیت صاحب قرانی بود و هست

از دوات کله گیسوی منیر افسر بکلک

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه