گر بمسجد گذری با این رخ و آن چشم مست
کافرم گر صد مسلمان را نسازی بت پرست
عاقبت از هستی خد بگسلد ای آفتاب
هرکه همچون ذره دل بر رشته مهر تو بست
کردیم هندوی چشم آیینه دار روی غیر
روسیاهش کردی و آیینه اش دادی بدست
فتنه روز قیامت سرزند از خاک من
بر سر خاکم دمی چون سرو اگر خواهی نشست
با وجود سرو نازی آن چنین بالا بلند
بسته طوبی نباشد غیر همتهای پست
گر زدی سنگی بغیری بر دل دیوانه خورد
دیگران را سرشکست این سنگ و ما را دل شکست
زان دهان امید نبود هیچ صاحب هستیش
با وجود هستی اهلی درین امید هست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و دلبستگی به معشوق اشاره دارد و افکار عارفانه شاعر را در رابطه با وجود و هستی بیان میکند. شاعر در ابتدا به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر دیگران اشاره میکند و سپس به این نکته میپردازد که عشق به معشوق میتواند انسانی را از قید و بندهای دنیوی رها کند. او همچنین به روز قیامت و عواقب آن فکر میکند و اهمیت عشق و محبت حقیقی را در مقایسه با چیزهای ظاهری و بیاهمیت یادآوری میکند. در انتها، شاعر به ناامیدی از دنیای مادی و امید به عشق الهی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: اگر به مسجد بروی با این چهره و آن چشمان مست، به کافر بودنم اهمیتی نمیدهی، حتی اگر صد مسلمان را بتپرست کنی.
هوش مصنوعی: در نهایت، هر کسی که مانند ذرهای به محبت تو دل بسته است، ای خورشید، از وجود و هستی خود دل خواهد کند.
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و جذاب او را مانند یک آیینه میدانم که در آن دنیای دیگری را میبینم. زیباییاش به قدری است که وقتی به او نگاه میکنم، تمام خواص و ویژگیهای بینظیرش را به یاد میآورم.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، حوادث و پرسشهای بزرگ از خاک من برخواهد خاست. اگر میخواهی مانند سرو سرزنده و استوار باشی، باید لحظهای بر سر خاک من بنشینی و به اندیشه و تفکر بپردازی.
هوش مصنوعی: با وجود زیبایی و قامت بلند سرو، درخت طوبی نمیتواند به غیر از تلاشهای سطحی پرورش یابد.
هوش مصنوعی: اگر بر دل دیوانهای سنگی بیفتد، دیگران از این سنگ آسیب میبینند و دل ما میشکند.
هوش مصنوعی: از آن دهان امیدی نیست که به کسی اعتماد کنیم یا اتکاء داشته باشیم. با وجودی که در این امید، نشانههایی از بودن و هستی وجود دارد، اما واقعیت چیز دیگری است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شهی کز مهر تو چون بهرمان گردد چمست
جام می بستان که عید فرخ و جشن جمست
چون جمت با دادیار و ملک نارفته ز چنگ
رخ ز می بیجاده رنگ و دل ز ناز و نوش مست
با رضای تو ولی را خار گردد چون حریر
[...]
رای نورانی او جز آفتاب چرخ نیست
زانکه نورش در جهان نزدیک هست و دور هست
هفت کشور در خط فرمان سلطان سنجرست
هفتگردون در کف پیمان سلطان سنجر است
جز خداوندی که عالم بندهٔ تقدیر اوست
کیست در عالم که او سلطان سلطان سنجر است
گرچهگیتی روشنیگیرد ز نور آفتاب
[...]
توبهٔ من جزع و لعل و زلف و رخسارت شکست
دی که بودم روزهدار امروز هستم بتپرست
از ترانهٔ عشق تو نور نبی موقوف گشت
وز مغابهٔ جام تو قندیلها بر هم شکست
رمزهای لعل تو دست جوانمردان گشاد
[...]
تاج دین محمودبن عبدالکریم است آنکه هست
از می احسان او گیتی پر از هشیار روست
صاحب دیوان استیفا که اهل فضل را
اندر او اهلیت صاحب قرانی بود و هست
از دوات کله گیسوی منیر افسر بکلک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.