گنجور

 
اهلی شیرازی

هر صورتی که هست ز حسنت نشانه ایست

این حسن صورت تو عجب کارخانه ایست

دور از بهشت روی تو در دوزخ غمم

هر موی من ز آتش عشقت زبانه ایست

در بارگاه عشق هزار آستانه است

صد جبرییل خادم هر آستانه ایست

خوبان مدام صید می و نقل می شوند

آه این شراب و نقل عجب آب و دانه ایست

در بحر عشق هرکه در افتاد جان نبرد

باور مکن که عشق بتانرا کرانه ایست

دورست راه دین و ره کفر دورتر

اهلی طریق عشق گزین کاین میانه ایست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
غالب دهلوی

هر ذره محو جلوه حسن یگانه‌ای‌ست

گویی طلسم شش جهت آینه‌خانه‌ای‌ست

حیرت به دهر بی سر و پا می‌برد مرا

چون گوهر از وجود خودم آب و دانه‌ای‌ست

ناچار با تغافل صیاد ساختم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه