یافت از یوسف پدر بویی اگر رویش نیافت
یوسف من آنچنان گمشد که کس بویش نیافت
خاک شو گر مهر ازو داری کز آن خورشید رخ
هرکه خاک ره نشد یکذره ره سویش نیافت
کشته او از محبت تا کسی چون من نشد
معجز عیسی ز سحر چشم جادویش نیافت
جان شیرینم فدایش کرد و هرگر جان من
یک نظر بی زهر چشم از تلخی خویش نیافت
عمر اهلی گرچه در پای سگانش صرف شد
مردمی در هیچکس غیر از سگ کویش نیافت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و فقدان یوسف اشاره میکند. او میگوید که بوی یوسف برای پدرش شناخته نشده و خودش نیز به قدری غرق در گمشدگی است که هیچکس بوی او را حس نمیکند. شاعر بیان میکند که محبت به یوسف او را به جایی رسانده که هیچکس مانند او نمیتواند این احساس را تجربه کند. همچنین، به تلخی چشمان یوسف و تأثیرش بر جان شاعر اشاره میکند که حتی جانش را فدای او میکند. زندگی شاعر در کنار عشقش به یوسف صرف شده، ولی در نهایت احساسی از تنهایی و بیکسی دارد، حتی با وجود وفاداریهایش.
هوش مصنوعی: اگر پدر به بوی یوسف دست یافته، ولی یوسف را نمیبیند، من نیز به قدری در گمراهی هستم که کسی بوی مرا حس نمیکند.
هوش مصنوعی: اگر به کسی عشق و محبت داری، باید humble و خاکی باشی. زیرا از آن خورشید درخشان (محبوب) هرکسی که در مسیر آن افتاده و خاکی نشده، هرگز به او نزدیک نخواهد شد.
هوش مصنوعی: محبت او باعث شده که هیچکس دیگری مانند من کشته عشقش نشود. مانند معجزه عیسی، هیچکس نتوانسته از جادوی چشمانش بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: جان شیرینم را فدای او کردم و هرگز نتوانستم بدون تلخی نگاه او، از جانم لذت ببرم.
هوش مصنوعی: عمر اهلی، اگرچه در کنار سگان گذشت، اما او انسانی را در هیچکس غیر از سگهای کوی خود نیافت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.