گر کشد خصم بزور از کف من دامن دوست
چکند با کشش دل که میانمن و اوست
غایت مهر و وفا داری من می بیند
ناز او با من از آن است نه از تندی خوست
با که گویم غم بدخویی آن مایه لطف
که ببخت من شوریده چنین عربده جوست
ایکه سر تا قدمت جمله نکو می بینم
اینکه باما بسر جور و جفایی نه نکوست
صوت بلبل نبود غیر دعا گویی گل
گوش کن ناله اهلی و مگو بیهده گوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به یک معشوق سخن میگوید. او به نارضایتی و ناامیدی ناشی از جدایی و خصومتها اشاره دارد و میپرسد اگر دشمن بتواند دوستش را از او بگیرد، دلش چه خواهد کرد. شاعر به وفا و مهربانی خود تأکید میکند و میگوید که ناز و محبت معشوق از روی خُلق بد او نیست بلکه ناشی از عشق اوست. او از غم و بدخویی که با آن دست و پنجه نرم میکند، میگوید و توضیح میدهد که زیبایی ظاهری معشوق هیچ ارتباطی با رفتارهای ناپسندش ندارد. در نهایت، شاعر به صدای بلبل و نالههای عاشقانه اشاره میکند و تأکید میکند که این نالهها بیدلیل نیستند.
هوش مصنوعی: اگر دشمن با زور از من دور کند دوست را، دل من با کشش و محبت او را به خود میکشد.
هوش مصنوعی: محبت و وفاداری من به او را میبیند و ناز و اداهای او نسبت به من به خاطر خود اوست، نه به خاطر رفتار تند و خشکش.
هوش مصنوعی: با کی بگویم که چقدر از بدخلقی خودم در عذابم؟ این حالتی که دارم، نتیجه لطفی است که بر سرنوشت من آمده و مرا به این دیوانگی واداشته.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو را در تمام وجود، زیبا و نیکو میبینم، اما اینکه با ما بدرفتاری میکنی و جفا میکنی، این زیبایی را تحت تاثیر قرار میدهد و زیبا نیست.
هوش مصنوعی: صدای بلبل فقط دعاگویی برای گل است، به نالههای عشق گوش کن و نگو که این سخنان بیهوده هستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به خدایی که معول به همه چیز بدوست
به رسولی که چو ایزد بگذشتی همه اوست
که به اقطاع نخواهم نه جهان بلکه فلک
نه فلک نیز مجرد فلک و هرچه دروست
هرگز از یاد نخواهد شدنم صحبت دوست
کی فراموش شود چون همه هستی من اوست
بی سهی سرو و سمن سای تو ایجان جهان
همچو اوراق دلم خون جگر تو بر توست
تا برفتی ز برم در نظرم قامت تو
[...]
دوستان بار من و دلبر و دلدار من اوست
من دگر دوست ندارم بجز این مونس دوست
فکر بسیار چه حاجت در رخش چون دیدم
گر بازم سر و گر نیز نظر هر دو نکوست
خوانده قصه طوبی که برآمده ز بهشت
[...]
دل من در خم چوگان دو زلفش چون گوست
که کند چاره ی درد دل ما را جز دوست
رود خون می رود از دیده ی من در غم او
دل سنگین نگارم مگر از آهن و روست
نام و ننگ و دل و دین در سر کارت کردم
[...]
آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوست
همه را از همه رو روی بدان روی نکوست
تا جمال تو بدیدم خوش و خندان گشتم
همه شب ذکر دلم تا بسحر یا من هوست
بنده از دیدن دیدار تو گشتم فربه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.