هرجا که بود یار و سرور است
غایب مشو از وی اگرت میل حضور است
زخم دل ما مرهم صبرست علاجش
وین مرهم زخمی است که با درد صبور است
معراج سعادت طلبی روی سوی عشق آر
کاندر ممر عقل ترقی به مرور است
ساقی همه دم زهر غمی گر رسد از دور
هر کو به تو نزدیک ز غمها همه دور است
صد فتنه شود زنده گر از عشق زنی دم
گویا نفس اهل محبت دم صور است
با گل منشین تا نخوری خار ملامت
گر عشق ضروری است ملامت چه ضرور است
اهلی مکنش سرزنش از سجده آن بت
گر بنده خطا کرد خداوند غفور است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مضامین عشق و دلدادگی پرداخته و نشاندهنده اهمیت حضور محبوب در زندگی انسان است. شاعر تأکید میکند که نباید از یار غایب شد و زخم دل را تنها با صبر میتوان درمان کرد. همچنین، عشق را مقدس میداند و میگوید که در مسیر عقل و سعادت، باید به سوی عشق حرکت کرد. شاعر به از بین بردن غم و فتنهها توسط نزدیکی به محبوب اشاره میکند و هشدار میدهد که عشق واقعی باید بدون ملامت و سرزنش باشد. در نهایت، بر بخشش خداوند و غفور بودن او تأکید دارد و میفرماید که گناه انسانها با محبت و رحمت خداوند قابل جبران است.
هوش مصنوعی: هر کجا که یار و محبوب حضور دارد، غایب نشوید اگر تمایل به بودن در کنار او دارید.
هوش مصنوعی: درد دل ما تنها با صبر درمان میشود، اما این صبر خود زخمی است که باید با تحمل درد بهبود یابد.
هوش مصنوعی: برای دستیابی به خوشبختی و سعادت، باید به عشق روی بیاوری، زیرا رشد و پیشرفت از مسیر عقل به مرور زمان اثربخش خواهد بود.
هوش مصنوعی: ای ساقی، هر لحظه که غمی به سراغم بیاید، اگر کسی به تو نزدیک شود، از تمام غمها دور میشود.
هوش مصنوعی: اگر با عشق سخن بگویی، حتی اگر زنده باشی، صدها مشکل و فتنه به وجود میآید. نفس کسانی که در محبت هستند، همچون دمیدن در صور است و میتواند زندگی و انرژی را به ارمغان آورد.
هوش مصنوعی: با گل نشین تا از خار و ملامت آسیب نبینی، اگر عشق واقعی لازم است، پس چرا ملامت را تحمل کنی؟
هوش مصنوعی: اگر بندهای در برابر بت سجده کند و خطایی مرتکب شود، نباید او را سرزنش کنی، زیرا خداوند بخشنده و مهربان است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا شمع دل، افروخته بزم حضور است
داغ غم عشق و سر من آتش طور است
غم بر کمر مور، نهد کوه گران را
در کشور لاغربدنان کار به زور است
ترسم که شوی خرج ره ای عقل گران جان
[...]
مه را که جهان گر همه پرماتم و شور است
او را شب سور است
ای کرمک شب تاب سراپای تو نور است
پرواز تو یک سلسلهٔ غیب و حضور است
غداری و مکاری و زور از من دور است
دولت همه غداری و مکاری و زور است
جهلاست و غرور است در دولت و زان در
بیرون شود آن را که نه جهل و نه غرور است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.