گرچه لب تشنه ز غم عاشق دلسوخته است
سینه چون غم به صد چاک و دهان دوخته است
گرنه آن ماه جبین می طلبد دل به چراغ
شمع رخساره برای چه برافروخته است
چند گویی که مشو بنده خوبان ناصح
بروای خواجه مرا کس بتو نفروخته است
مهره بازی کند از شعبده هردم چشمش
این همه شعبده یارب ز که آموخته است
دل دیوانه از آن خال سیه مور صفت
تخم سودا همه درجان من اندوخته است
سوی اهلی نگر ای شمع چو پروانه تست
که تو تا چشم بهم میزنی او سوخته است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عاشقی و دردهای ناشی از آن است. شاعر از حسرت و دردهای عمیق ناشی از عشق میگوید و به زیبایی محبوبش اشاره میکند که دل او را به آتش میکشد. او به نصیحتهای دیگران بیاعتنا است و تمایل دارد خود را در محبت محبوب غرق کند. احساسات و شور و شوق عاشقانه او با تصاویری زیبا و نمادین بیان شده و از دیوانگی دل عاشق به خاطر زیبایی معشوق سخن میگوید. در نهایت، اشاره به سوزش شمع که نماد عشق و فراق است، به شدت احساسات عاشق را نمایان میکند.
هوش مصنوعی: هرچند که عاشق از درد و غم بینصیب نیست و لبهایش از تشنگی میسوزد، اما دردش به قدری عمیق است که قلبش را با زخمهای فراوان پر کرده و زبانش را ساکت کرده است.
هوش مصنوعی: اگر آن چهره زیبا دل را میطلبد، پس چرا شمع به خاطر روشنایی چهرهاش روشن شده است؟
هوش مصنوعی: چرا همچنان به دیگران میگویی که بندگی خوبان را نپذیر؟ نصیحتی که از طرف آقایت به تو شده، هیچکس آن را به تو تحمیل نکرده است.
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن مهارت و توانایی کسی در انجام کارهای پیچیده و فریبنده است. گویا شخصی به طور مداوم در حال نمایش شعبده بازی است و از این موضوع تعجب میکند که این فرد چنین مهارتهایی را از کجا آموخته است. به عبارتی، نشاندهنده قدرت و زیبایی هنر و تکنیک در انجام کارهاست و پرسش در مورد منبع آن مهارتها.
هوش مصنوعی: دل دیوانه به خاطر آن نقطه سیاه که مانند مورچه است، تمام غم و اندوهش را در وجودم جمع کرده است.
هوش مصنوعی: به اطراف خود نگاه کن و ببین که مثل پروانهای که به شمع نزدیک میشود، در یک لحظه میتواند بسوزد و نابود شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن چه شمع است که از چهره برافروخته است
که چو پروانه دل سوختگان سوخته است
دهن دوست که تنگی ز وی آموخت دلم
دُرفشانی مگر از چشم من آموخته است
آتشی از دل او در دل من می افتد
[...]
که به سیب ذقنش چشم هوس دوخته است؟
که سهیل (از) عرق شرم برافروخته است
چون ز آتشکده دل به سلامت گذرد؟
آن که از پرتو مهتاب رخش سوخته است
ما چو طاوس ز بال وپر خود در دامیم
[...]
هرکجا وحشتی از آتشم افروخته است
برق در اول پرواز نفس سوخته است
چه خیال است دل از داغ تسلیگردد
اخگری چشم به خاکستر خود دوخته است
لاف را آینهپرداز محبت مکنید
[...]
شمعی از حسن تو هر جا که برافروخته است
جان عشاق چه پروانه بسی سوخته است
جامه دلبری و حسن بابریشم ناز
بر قد سرو تو استاد ازل دوخته است
هرگز ای جان نخرندش بجوی اهل نیاز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.