ای بلعل شکرین چشمه حیوان کسی
هرکه مشتاق تو باشد چکند جان کسی
از نمکدان دهانت جگرم میسوزد
چند از شوق تو سوزد دل بریان کسی
اینچه ابرو و چه چشم اینچه دهان و چه لبست
از تو چون سیر شود دیده حیران کسی
ای چه خورشید فلک بر افق بخت بلند
کی ترا غم بود از اشک چو طوفان کسی
گر تو شمشیر کشی دست من و دامن صبر
نرسد دست فقیران بگریبان کسی
خبر از داغ دل سوختگان کی دارد
او که آگه نشد از ناله پنهان کسی
اهلی از ماه جبینان تو بمعراج وصال
کی رسی تا نزنی دست بدامان کسی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار آرزو میکند که کاش به محبوبش نزدیکتر بود و در کنار او زندگی میکرد. او از درد و زخم ناشی از محبتش لذت میبرد و حتی جانش را برای تماشای زیباییهای او فدای میکند. شاعر همچنین به زیبایی و حشمت محبوبش اشاره کرده و به این نکته میپردازد که این زیباییها باید با رحمت و مهربانی توأم میشد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که حتی اگر در مقام خدمت به محبوبش قرار بگیرد، هر کجا که او باشد، خود را در آنجا خوشبخت میداند.
هوش مصنوعی: ای شیرینزبان، چشمان تو همچون چشمهای پر از زندگی است. هر کس که به تو عشق ورزد، حتی اگر جانش را هم بدهد، با دل و جان برای تو جانفشانی خواهد کرد.
هوش مصنوعی: از دهان تو که پر از عشق و محبت است، قلبم به شدت میسوزد؛ چه قدر دلم برای کسی که عاشقش هستم، آتشین و داغ است.
هوش مصنوعی: این متن به زیبایی شخصی اشاره دارد که چشمها، ابروها، دهان و لبهایش بسیار جذاب و دلربا هستند. به گونهای که زیبایی او باعث میشود هر کسی که او را میبیند، شگفتزده و مبهوت شود.
هوش مصنوعی: ای خورشید، تو که در آسمان بخت من در اوج قرار داری، چرا باید نگران اشکهای طوفانی کسی باشی؟
هوش مصنوعی: اگر تو شمشیر بکشی، من توانایی آن را ندارم که صبر کنم و دست فقیران به کسی نمیرسد.
هوش مصنوعی: کسی که خود از داغ دل سوختگان بیخبر است، چگونه میتواند از درد و نالههای پنهانی دیگران آگاهی داشته باشد؟
هوش مصنوعی: اهلی از زیباییهای تو به اوج عشق میرسد. چه زمانی به وصال و ملاقات کسی میرسی تا دست نیاز به سوی دیگران دراز نکنی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بس که جانها همه شد صرف تو جانان کسی
جان اگر نیست و گر هست تویی جان کسی
بر سر بنده ستمهای تو از حد بگذشت
شرمسارم ز کرمهای تو سلطان کسی
چاک شد جیب من، ای هجر، ز دست ستمت
[...]
من و از دور تماشای گلستان کسی
به نسیمی شده خرسند ز بستان کسی
در نظر نعمت دیدار و به حسرت نگران
دستها بسته و مهمان شده برخوان کسی
زیر بار سرم این دست بفرساید به
[...]
غوطه در خاک زند دل ز گریبان کسی
ناله در خون تپد از شوخی مژگان کسی
تا پریشان نشود خاطر چون برگ گلت
نروی سرزده در خواب پریشان کسی
نازم آن ضعف زبون کرده بی طاقت را
[...]
در دلم نیست به جز عهد تو پیمان کسی
چند بیداد کنی بر دلم ای جان کسی
کفر را سلسله جنبان مشو از بهر خدا
زلف بر هم چه زنی آفت ایمان کسی
گر بمیرم نکشم ناز طبیبان در عشق
[...]
سر مگو آنکه شود خم پی احسان کسی
بشکن آن دست که بوسد لب دامان کسی
در تمنای تو محراب بغل وا کرده
سوی مسجد مرو از بهر خدا جان کسی
شانه بر دست چو مشاطه صبا می گردد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.