گنجور

 
اهلی شیرازی

کاشکی ز اول بمن این کینه داری داشتی

تا دلم در کف عنان اختیاری داشتی

رخ ز من میتابد اکنون وه چه سان یاد آورم

آنکه بر آمد شد من اتنظاری داشتی

شد دلم محروم ازو با آنکه از نزدیکیش

گه خیال بوسه گه میل کناری داشتی

خود چو نقصان آمدی با قدر آنسلطان حسن

گر چو من مسکین گدای خاکساری داشتی

جرم یاران نیست اهلی را گناه از طالع است

ورنه همچون دیگران او نیز یاری داشتی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عبدالقادر گیلانی

گر دل غم پرور ما غمگساری داشتی

با بلا خوش بودی و در غم قراری داشتی

نام مجنون در جهان هرگز نبوده این چنین

گر چنان بودی که چون من یادگاری داشتی

هر دو عالم را ز یک پرتو سراسر سوختی

[...]

اهلی شیرازی

عاشق بیخانمان گر اختیاری داشتی

بر مراد خاطر خود روزگاری داشتی

قسمت گردون اگر بودی بقانون مراد

عاشق بیچاره هم وصلی زیاری داشتی

عالمی نخجیر بازویار از ایشان بی نیاز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه