زهی ملاحت و خوبی که با تو محبوب است
که خشم و ناز و وفا هرچه می کنی خوب است
بکن هر آنچه تو خواهی که گر وفا نبود
کرشمه های جفا نیز از تو مطلوب است
تو آفتاب جهانی ازین مشو در تاب
که ذره یی بهوا داری تو منسوب است
میان ما و تو ای مه به نامه حاجت نیست
که هر اشارت ابرو هزار مکتوب است
کنون که سنبل تر حلقه می زند بر گل
مپوش زلف که مرغوله تو مرغوب است
به خاکروبی میخانه سرخوشم کانجا
ز آستین مرقع صد آستین روب است
به بوسه گر دل مسکین نوازیی داری
تو خود ببخش که اهلی گدای محجوب است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و魅力 محبوب میپردازد. شاعر از خشم و ناز محبوب نمیهراسد و حتی از جفای او نیز استقبال میکند، زیرا هر آنچه او انجام دهد، زیباست. محبوب را به آفتاب تشبیه میکند و میگوید که نیازی به نامهنگاری برای بیان خواستهها نیست، چرا که فقط یک اشاره از او بهاندازه هزار نامه ارزشمند است. شاعر به زیبایی زلف و صورت محبوب اشاره میکند و از خوشیهای میخانه و معاشرت با معشوق میگوید. در نهایت با لحنی عاشقانه، از محبوب میخواهد تا به دل گدای خود رحم کند و محبت ورزد.
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت تو به قدری است که هر کار و رفتاری که انجام دهی، چه خشمگین باشی، چه ناز کنی، یا وفادار باشی، در نظر دیگران زیبا و پسندیده به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: هر آنچه که دوست داری انجام بده، زیرا اگر وفا و صداقتی وجود نداشته باشد، حتی ناز و بازیهای بیوفایی تو نیز مورد پسند است.
هوش مصنوعی: تو نور و روشنی بخش این دنیا هستی، اما نباید به خودت مغرور شوی، زیرا حتی ذرهای از تو نیز به آسمان تعلق دارد و میتواند به آنجا برگردد.
هوش مصنوعی: میان ما و تو، ای ماه، نیاز به نامهای نیست؛ کافی است یک اشاره با ابرو کنی و هزار کلمه نوشته شده است.
هوش مصنوعی: اکنون که سنبل دور گردن میچرخد، زلف خود را پنهان نکن چون که لطافت تو بسیار خواستنی است.
هوش مصنوعی: من در کفشگری میخانه خوشحال و راحت هستم، چون در آنجا از زیر آستینهای مختلفی، جواهرات و زیباییهای بسیاری نمایان میشود.
هوش مصنوعی: اگر تو دل مسکین را با بوسهای نوازش میکنی، پس خودت را ببخش زیرا که گدای شرمندهای به سراغت آمده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هرآنکه طالب آنحضرت است مطلوب است
محب دوست بتحقیق عین محبوب است
تراست یوسف کنعتان درون جان پنهان
ولی چه سود که چشمت بچشم یعقوب است
دوای درد درون را از درون بطلب
[...]
امید صلح از آن با شکیب ایوب است
که دشمن آشتی انگیز و دوست محجوب است
همین عطیه به هر حال خوشدلم دارد
که هر چه رفت به عنوان خیر محسوب است
تهی بساطی این عهد بین که بی من و تو
[...]
اگر نه دیده بینایی تو معیوب است
هرآنچه جلوه درین پرده میکند خوب است
خموش بودن عشاق در مقام رضا
بعرض حال دو بالای اوج مقلوب است
ز پا در آی و، مده تن به دستگیری خلق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.