تا ابد عاشق حسن توام از روز الست
از ازل تا به ابد عشق من و حسن تو هست
اشک همچون می لعل از نظرم چیست روان
شیشه دل اگر از سنگ جفایت بشکست
گر مشرف نکنی گوشه مخمور فراق
گوشه چشم فکن باری از آن نرگس مست
نوشدار وی وصالی بچشان عاشق را
تا نرفتست ز زخم اجلش کار ز دست
هرکه چون شمع گرفت آتش عشق تو درو
تا سرش خاک نشد پیش تو از پا ننشست
دامی از رشته جان ساخته ام زان امید
کافتد از بحر کرم ماهی وصل تو بشست
اهلی از دار فنا سر مکش از پستی طبع
که سرافراز نشد هیچکس از همت پست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از عاشقانههای عارفانه است که بیانگر عشق عمیق و جاودانی به معشوق است. شاعر از آغاز خلقت تا ابدیت به عشق حسن معشوق خود اشاره میکند و از عمق احساسات خود میگوید. اشکهای دستهدست در دلش چون میلعل روان است و او در عذاب فراق به سر میبرد. شاعر از معشوق میخواهد تا به او نگاهی کند و از وصال و نزدیکی بینصیبش نگذارد. در نهایت، او به سرافرازی و همت انسانی اشاره میکند و بر این باور است که هیچ کس با طبع پست به عزت و افتخار نمیرسد.
هوش مصنوعی: عشق من به زیبایی تو از ابتدا و از همیشه وجود داشته و تا ابد ادامه خواهد داشت.
هوش مصنوعی: اشک مانند شراب سرخ از چشمانم روان است و اگر دل من که مانند شیشه است، به خاطر سختیهای تو شکسته شود، چه باید کرد؟
هوش مصنوعی: اگر تو به گوشهی مستی فراق ننگری، لااقل یک نگاه به آن چشمان نازک و زیبای نرگس بکن.
هوش مصنوعی: عشق و وصال معشوق را به عاشق بچشان، تا زمانی که هنوز از زخم مرگ به پایان نرسیده است و کار دستش نرفته.
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند شمع در عشق تو بسوزد و پیش از اینکه خاک شود و از پا بیفتد، از عشق تو دست برندارد.
هوش مصنوعی: من دامینی از رشته جان خود بافتهام، با این امید که از دریاى فضل تو، ماهی وصل تو را به دست آورم.
هوش مصنوعی: ای انسان، از دنیا و فنا دل نکَن و خودت را پایین نیاور؛ چون هیچکس با تلاش و همت پایین نتوانسته است به اوج و سرافرازی دست پیدا کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شور در شهر فکند آن بت زُنّارپرست
چون خرامان ز خرابات برون آمد مست
پردهٔ راز دریده، قدحِ می در کف
شربت کفر چشیده، عَلَم کفر به دست
شده بیرون ز در نیستی از هستی خویش
[...]
آنکه در صدر قضا تا به حکومت بنشست
چنگ بازی بمثل سینه کبکی بنخست
وانکه تا او در انصاف گشودست ز بیم
پشت ظالم بشکست و نفس فتنه ببست
دیده اکنون نتواند که کند هیچ زنا
[...]
چار چیز است خوش آمد دل خاقانی را
گر کریمی و معاشر مده این چار ز دست
مال پاشیدن و پوشیدن اسرار کسان
باده نوشیدن و بوسیدن معشوقهٔ مست
صنما بسته آنم که در این منزل تست
خبری یابم زان زلف شکسته به درست
درد و غمهای تو و عهد وفایت بر ماست
هم به جان تو که هوش و دل و جانم بر تست
دل من نیست شد و سوز تو از سینه نرفت
[...]
یار میخواره من دی قدحی باده به دست
با حریفان ز خرابات برون آمد مست
بر در صومعه بنشست و سلامی در داد
سرِ خُم را بگشاد و در غم را بربست
دل هر دیو دل از ما که بدید آن مه نو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.