گنجور

 
اهلی شیرازی

گرچه از داغ تو سوزد دل بیحاصل من

نزنم دم که کسی بو نبرد از دل من

جز سفال سگ کویت نشود خاک تنم

غیر از این خاصیتی نیست در آب و گل من

خانه روشن نشود تا تو نیایی ز درم

که چراغی نبود غیر تو در محفل من

صید بی بختم اگر دوست بسنگم نکشد

عجبی نیست که ننگش بود از بسمل من

آفتاب از مژه جاروب زند خاک درم

که مشرف کند آن شاه بتان منزل من

مشکلی سخت بود مفلسی و رنج خمار

هم مگر پیر مغان حل کند این مشکل من

اهلی افسوس که از وصل چراغ رخ دوست

شمع مقصود نیفروخت دل غافل من

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حکیم نزاری

کس ندارد خبر از واقعهٔ مشکل من

حاصلی نیست ز اندیشهٔ بی‌حاصل من

دشمنی نیست مرا از دل دیوانه بتر

هر زمان واقعه ای با سرم آرد دل من

می کشد یارم و خشنودم ازیرا که مرا

[...]

امیرخسرو دهلوی

ای به هر موی شده بسته زلف دل من

وی به هر کوی شده در طلبت منزل من

این چنین در هم و پیچان ز چه گشته ست دلم

سایه زلف تو افتاد مگر در دل من

کارم از شکل سر زلف تو مشکل شده است

[...]

سلمان ساوجی

بیخ عشق تو نشاندند بتا! در دل من

غم مهر تو فشاندند، در آب و گل من

تیر مژگان تو از جوشن جان می‌گذرد

بر دل من مزن ای جان که تویی در دل من

روز دیوان قیامت که منازل بخشند

[...]

صوفی محمد هروی

ای سرشته غم گیپا و کدک در دل من

سوخت در آتش بریان دل بی حاصل من

مشکلم بود که در حلقه گیپا چه بود

حل شد از دولت نان، شکر خدا مشکل من

فکر کر دم که دگر نان نخورم روزی چند

[...]

جامی

نوبهاران که دمد شاخ گلی از گل من

غنچه هایش بود آغشته به خون دل من

بی تو زینسان که به جان آمدم از هستی خویش

زود باشد که شود کوی عدم منزل من

نبود همره جانم به جز اندیشه تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه