گرچه از داغ تو سوزد دل بیحاصل من
نزنم دم که کسی بو نبرد از دل من
جز سفال سگ کویت نشود خاک تنم
غیر از این خاصیتی نیست در آب و گل من
خانه روشن نشود تا تو نیایی ز درم
که چراغی نبود غیر تو در محفل من
صید بی بختم اگر دوست بسنگم نکشد
عجبی نیست که ننگش بود از بسمل من
آفتاب از مژه جاروب زند خاک درم
که مشرف کند آن شاه بتان منزل من
مشکلی سخت بود مفلسی و رنج خمار
هم مگر پیر مغان حل کند این مشکل من
اهلی افسوس که از وصل چراغ رخ دوست
شمع مقصود نیفروخت دل غافل من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و عذاب ناشی از جدایی است. شاعر از احساساتی عمیق و دوطرفه صحبت میکند و میگوید که نمیتواند از معشوق چشمپوشی کند، چرا که هر نگاه او ارزشمند است. او به زخمهای دل و عذابهای ناشی از عشق اشاره میکند و میگوید که برای وصال معشوق، همه چیز را فدای عشق کرده است. شاعر همچنین به زیبایی و شکوه معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش میپردازد و در نهایت به احساس خموشی و ناامیدی در عشق اشاره میکند.
هوش مصنوعی: هرچند که دلم به خاطر تنهاییات میسوزد، اما صدایی از خود درنمیآورم تا دیگران از درد درونم باخبر نشوند.
هوش مصنوعی: تن من تنها به شکل سفالی از خاک توست و غیر از این، هیچ خاصیتی در آب و گل من نیست.
هوش مصنوعی: خانه هرگز روشن نخواهد شد تا تو به درkey نیایی، زیرا در جمع من چراغی جز تو وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر من صید بیخبر از سرنوشت خود هستم و اگر دوستم مرا به سنگ بیندازد، جای تعجبی نیست که او از به دام انداختن من احساس شرم کند.
هوش مصنوعی: خورشید با مژههای کسی که دوستش دارم، غبار و کدورت را پاک میکند تا آن معشوقان به زیارت من بیایند.
هوش مصنوعی: مشکلی بزرگ و دشوار وجود دارد که مربوط به فقر و مشکلات ناشی از خماری است، اما به نظر میرسد که تنها کسی که میتواند این مشکل را حل کند، فردی باتجربه و دانا است که در کار خود ماهر است.
هوش مصنوعی: ای دوست، افسوس که من به خاطر تحسین و روشنی چهرهات، نتوانستم عشق واقعی را درک کنم و دل بیخبر من از این اتصال بهرهای نبرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کس ندارد خبر از واقعهٔ مشکل من
حاصلی نیست ز اندیشهٔ بیحاصل من
دشمنی نیست مرا از دل دیوانه بتر
هر زمان واقعه ای با سرم آرد دل من
می کشد یارم و خشنودم ازیرا که مرا
[...]
ای به هر موی شده بسته زلف دل من
وی به هر کوی شده در طلبت منزل من
این چنین در هم و پیچان ز چه گشته ست دلم
سایه زلف تو افتاد مگر در دل من
کارم از شکل سر زلف تو مشکل شده است
[...]
بیخ عشق تو نشاندند بتا! در دل من
غم مهر تو فشاندند، در آب و گل من
تیر مژگان تو از جوشن جان میگذرد
بر دل من مزن ای جان که تویی در دل من
روز دیوان قیامت که منازل بخشند
[...]
ای سرشته غم گیپا و کدک در دل من
سوخت در آتش بریان دل بی حاصل من
مشکلم بود که در حلقه گیپا چه بود
حل شد از دولت نان، شکر خدا مشکل من
فکر کر دم که دگر نان نخورم روزی چند
[...]
نوبهاران که دمد شاخ گلی از گل من
غنچه هایش بود آغشته به خون دل من
بی تو زینسان که به جان آمدم از هستی خویش
زود باشد که شود کوی عدم منزل من
نبود همره جانم به جز اندیشه تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.