وقت مرگ از سخنی درد مرا تسکین کن
تلخی زهر اجل در دل من شیرین کن
من نگویم که مرا عشوه وصل تو دواست
تو بهر شیوه که خواهی دل من تسکین کن
سیرت از غمزه دیدار نشاید دیدن
یکنفس خواب کن و دیده من بالین کن
گر بر آنی که پس از مرگ به کوثر برسم
یک دو حرف از لب شیرین خودت تلقین کن
دیده ام پاس خیالت تو بخار مژه داشت
ناوک خود همه در دیده من پرچین کن
زرد رویم مهل ای گریه درین آخر عمر
چون خزان چهرهام از خونجگر رنگین کن
در خم زلف تو اهلی دل مسکین خون کرد
زلف مشکین بگشا فکر دل مسکین کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و قدرت عشق و محبت اشاره دارد. شاعر از غنچه و گل به عنوان نمادهای زیبایی و عشق سخن میگوید و از معشوق میخواهد که از پرده بیرون بیاید و چمن را تماشا کند. او با بیاناتی توصیفی حسرت و شوقش را نسبت به جمال معشوق بیان میکند و به چالشهای عشق، نظیر درد و رنج ناشی از دوری، اشاره میکند. شاعر همچنین به غصههای پیچیده انسانی و ارتباطات عمیق اشاره میکند و از مخاطب میخواهد که در مسیر زیبایی و حسن قدم بردارد. متن به طور کلی حالتی احساسی و فلسفی دارد و به زیباییهای عشق و هوس میپردازد.
هوش مصنوعی: در لحظهٔ مرگ، با کلامی مرا آرامش بده و تلخی اندوه مرگ را برایم گوارا کن.
هوش مصنوعی: من نمیگویم که زیباییهای تو تنها درمان من است، تو به هر طریقی که میخواهی میتوانی دل مرا آرام کنی.
هوش مصنوعی: چهرهای که از غمزههای دیدار تو به دست میآید، نمیتواند به تنهایی دیده شود؛ بنابراین خواب کن و چشمانم را به شمیم حضور تو سرگرم ساز.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی بعد از مرگ به بهشت برسی، یک یا دو کلمه از سخنان شیرین تو را به یاد داشته باش.
هوش مصنوعی: من در چشم خود، تصویری از تو را مشاهده کردهام که به زیبایی کمان ابرویت مانند بخار نرم و لطیف است. اکنون میخواهم که تمام زیباییات را در چشمانم به نمایش بگذارم.
هوش مصنوعی: در این آخر عمرم، ای گریه، دست از من بردار و اجازه بده که چهرهام همچون فصل خزان از درد و رنج پررنگ و جوشان شود.
هوش مصنوعی: در پیچ و تاب زلف تو، دل بیچاره من به خاطر عشق و غم، خون گریه کرد. ای زلف مشکین، اجازه بده تا افکار دل خستهام آزاد شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفتم ای ترک نظر سوی من غمگین کن
رحمتی بر من محنت زده مسکین کن
عشق من بی لب شیرین تو تلخ است چو زهر
به یکی بوسه همه زهر مرا شیرین کن
ای دل من شده از آتش هجران تو گرم
[...]
صلحِ با دشمن اگر خواهی، هر گه که تو را
در قفا عیب کند، در نظرش تحسین کن
سخن آخر به دهان میگذرد موذی را
سخنش تلخ نخواهی دهنش شیرین کن
ای شکرلب نظری سوی من مسکین کن
ترک یک بوسه بگو کام مرا شیرین کن
دهن و قند لبت پستهٔ شکّر مغز است
تو از آن پسته مرا طوطی شکّرچین کن
نرگس مست بگردان دل و جان بر هم زن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.