گنجور

 
اهلی شیرازی

ای چرخ پی مجلس او ز آب و گل من

جامی کن و بنویس بر آن حال دل من

گر دانه غم کاری و گر تخم ملامت

جز سبزه مهرت ندهد ز آب و گل من

من بنده این داغ غلامی که تو گویی

برنامه آزادی ات اینک سجل من

بیم است که آید پری از شوق و بسوزد

پروانه صفت بر سر شمع چگل من

یک عاشق بیدل نتوان یافت چو اهلی

کش دل نبود جانب پیمان گسل من

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قطران تبریزی

آن کس که بیک چشم زدن برد دل من

زد آتش افروخته در آب و گل من

هرگز نکند سوی من خسته نگاهی

از آنکه نخواهد که شود شاد دل من

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه