چو بی وجود خداوندگار آسایش
حرم بود بخرد و بزرگ این کشور
دوباره نامه نبشتند مفتیان مهین
بمیر فرخ دانش پژوه دانشور
که ای بروشنی و فرخی شده مشهور
فروغ تیغ تو و تاب مهر و نور قمر
بیا که فتنه برافروخت آتشی و بسوخت
روان خاصان همچون سپند در مجمر
بیا که جان خلایق بسوخت زین آتش
سپس بباد فنا رفت جمله خاکستر
بیا که مآء معینمان ز بس کدورت یافت
ازین بلاد همی برکنیم آبشخور
بیا و خانمان از تندباد غم برهان
بیا و جانمان از ترکتاز فتنه بخر
بیا که بیتو خراب است دولت و دین
بیا که بیتو حرامست خواب و راحت و خور
بروز حادثه چشم جهان بحضرت تو است
تو نیز میرا یکره بسوی ما بنکر
چو میر گشت ازین قصه شگفت آگاه
چو خواجه گشت ازین واقعات مستحضر
بخشم برشد و بنوشت کامدم اینک
ز جای درشد و فرمود میرسم ایدر
بخواستم که نباشد دلی ز من مجروح
بگفتمی که نگردد تنی ز من مضطر
لجاج کردند این سفلگان بیدانش
خلاف جستند این جاهلان دون پرور
فریب دیوان کرده است عقلشان مختل
غرور شیطان بنموده فعلشان منکر
بیامدم هان با توپهای آتشبار
رسیدم اینک با تیغهای خارادر
همان کنم که بعباسیان هلاکوخان
همان کنم که بمروانیان ابوجعفر
دگر نوشت بفرماندهان مسند شرع
که می بباشید امروز ملک را یاور
نگاه دارید این چند روزه کشور را
برون نمائید آشوب را از این کشور
سپس بباره ی که پیکری نشست که برد
بگاه پویه سبق از سحاب و از صرصر
بسرعت برق آن باد پاروان شد و بود
خدایگان بفرازش چو گنج بادآور
همی بتاخت ز بیجار تا بقرمیسین
چنانکه تاخت علی از مدینه تا خیبر
بتندی آمد همچون دم شمال و صبا
بچابکی شد ماننده سحاب و مطر
چنانکه سیل ز بالای که فرود آید
فرود آمد از آن خاره کوب که پیکر
نشست در صف ایوان و بارعام بداد
نشسته گرد و نیاسوده تن ز رنج سفر
بخواند یکسره میران و نامداران را
ابا فقیهان وان فاضلان دانشور
بنزد میر نشستند جمله صورت وار
که میر بدهمه معنی و دیگران چو صور
پس از نشستن فرمود جمله میدانید
که من نکرده ام از کار ملک صرف نظر
براه دولت چون توتیا بدیده کشم
اگر بکارند اندر رهم همی نشتر
ز دست ندهم آسایش رعیت را
وگر ببارند اندر سرم همی خنجر
ندیده بودم و پنداشتم که این مردم
بزهد و صدق چو بن یاسرند یا بوذر
کنون بدیدم و دانستم من بدین سفهاء
که ناستوده فعالند و ناخجسته سر
هزار مرتبه گفتم که از عتاب ملوک
حذر کنید و بگیرید از گذشته عبر
چرا بباید در بوستان درختی کاشت
که خشم شاه جهان باشدش بشاخ ثمر
کسیکه نعمت شه راهمی کند کفران
روا یباشدش الا بتیغ کین کیفر
کسیکه چشمه انصاف با گل آلاید
حرام باشدش الا بجام خون جگر
بر آن سرم که مراین جمله را فراخورکار
سزا دهم که بهر کار شد سزا در خور
سزای معروف ایدر همی بود معروف
جزای منکر ایدر همی بود منکر
ای آنکه حنظل کشتی ببوستان امل
ترا نشاید شکر درود رنج مبر
ای آنکه تخم شکر کاشتی بباغ مراد
نصیب تو همه شهد آمده است غصه مخور
من این حدیث ز اصحاب میر بشنودم
که خویش بودم بیخویش خفته در بستر
که آن امیر مهین دام ظله العالی
چو برگرفت ز کردار این گروه شمر
به پیشوایان فرمود کای وجود شما
ز فضل زینت محراب و زیور منبر
چو بر وظیفه خود بوده اید راهنما
چو بر طریقه حق گشته اید راه سپر
دل ملک ز شما شاد و جان ما خرسند
خدای راضی و خرم روان پیغمبر
دگر بخواست مر آن میر پنجه را و بخواند
ز روی لطف بر او آفرین بیحد و مر
چه گفت؟ گفت بزرگت کنم بدیده خلق
چنانکه دیری افکنده بودمت ز نظر
امیر پنجه بدی تاکنون ولی زین پس
امیر تومان باشی هماره بر لشکر
بجای آنکه گرفتی زمام صبر بکف
بجای آنکه گذشتی ز اهل و مال و پسر
ز عز و فخر بپوشانمت یکی دیبا
ز لطف و فضل بنوشانمت یکی ساغر
از آن لباس برانی هراس را از دل
از آن شراب بگیری شباب را از سر
سپس ببارش با دست بسته آوردند
کسان که بودند اصل فساد و مبدع شر
نژند حال چو در روز واپسین مشرک
سیاه چهره چو در عرصه جزا کافر
امیر اعظم لختی برویشان نگریست
که تا نماید مخبر از منظر
بیک نظاره بر او کشف شد حقیقت امر
که میر کشف حقایق کند بنیم نظر
زبانه غضب میر باز باینه گفت
که این خسان را بر جان همی زنید شرر
فروخت باید در نارشان چو هیزم خشک
که بر بزرگان بفروختند هیزم تر
چو این بگفت ز پی در شدند دژخیمان
کشان کشان بربودندشان ز پیش اندر
بکام توپ ببستند پشتشان و آنگاه
یکی نهیب برآمد مهیب چون تندر
نعوذبالله پنداشتی که پیلی را
همی بخاید و بیرون کند ز کام اژدر
و یا ز بالا ابری دمید صاعقه بار
فراز خاک ببارید دست و گردن و سر
خروش آنچو ز سر حد ملک روم گذشت
بلرزه درشد و افتاد بر زمین قیصر
ز بیم میر همی زرد چهره شد آشوب
ز باس او بدن فتنه شد بسی لاغر
همی رمید در این وقعه مادر از فرزند
همی گریخت در این ماجرا پدر ز پسر
کناره کرد ز اندیشه کودک از پستان
کرانه جست بیکباره عاشق از دلبر
بقطره خون تبدیل گشت و کرد فرار
جنین به پشت پدر از مشیمه مادر
بداد بهرام آن روز تاج کیوان را
بزهره تا بعوض بخشدش یکی معجر
نهان شدند همه شوهران برخت زنان
زنان شهر بریدند امید از شوهر
خبر رسید بدرگاه میر کز بیمت
تنی نماند که ماند روانش در پیکر
همه ز بیم تو قالب تهی نمودستند
اگر امان ندهیشان تهی شود کشور
امیر و فقه الله لکسب مرضاته
چو از حقیقت این داستان گرفت خبر
دلش بسوخت بر احوال ساکنان دیار
ز بس رحیم دلستی و مردمی پرور
گرفت خامه مشکین بدست گوهربار
همی فشاند بسیمین پرند عنبر تر
رقم زد از پی تحمید کردگار که هان
قبای عفو نمودیم زیب پیکر و بر
همه گناه گنهکارگان ببخشودیم
ز جرمهاشان شد غمض عین و صرفنظر
بزینهار شهستند این گنهکاران
نه مضطرب بزیند از هراس و نه مضطر
دعا کنند ز جان بر خدایگان ملوک
که پادشاه کریم است و معدلت گستر
چو این رقیمه رقم زد بنان فرخ میر
خطیب برد و بجامع بخواند در منبر
همه بدولت شاه جهان دعا کردند
سپس بمیر که از جرمشان نمود گذر
شبی بحضرت میر اجل نشسته بدم
که خادمی بدر آمد چو آفتاب از در
سجود کرد بر آن آسمان فضل و کرم
نماز برد بر آن آستان جاه و خطر
بدستش اندر فرمان شاه و پنداری
گرفته بود سها آفتاب را در بر
و یا تو گفتی جبریل بود و از بالا
فرود آمد و آورد نامه داور
ز جای جست خداوند و خم شد از تعظیم
نهاد سر بخط شاه آفتاب افسر
سپس بدیده همی سود و بر گرفتش مهر
یکی صحیفه نظر کرد پر لئال و درر
نبشته بود در آن شهریار ملک ستان
که ای امیر هریمن کش فریشته فر
بلطف ما همه اوقات باش خرم دل
بفضل ما همه ایام باش مستظهر
شنیده ایم که از مرکز حکومت خویش
شدی بدیدن یاران و دوستان حضر
سفر گزیدی چندی بسوی موطن خود
چنان که شد بسوی بیشه شیر شرزه نر
بخواستی که در آنجا دمی بیاسائی
ز کید گنبد گردون و طارم اخضر
ز وصل یاران یابی بذوق لذت و کام
ز روی خویشان گیری بشوق بهره و بر
هنوز روی عزیزان بکام نادیده
نچیده نوز ز گلزار امن و عیش ثمر
خبر رسیدت کاشوب مشتعل گردید
ز فتنه در صف کرمانشهان فتاد شرر
ز عیش رستی و افراختی بر و کوپال
ز جای جستی و نشناختی تو پای از سر
کرانه جستی و مایل شدی ز عیش و نشاط
کناره کردی و غافل شدی ز راحت و خور
بصد شتاب ز بیجار سوی قرمیسین
همی روانه شدی از طریق دیناور
بروزگار شدی همره شتاب و عجل
بشام تار بدی همسر سهاد و سهر
به پیش پایت آن کوهسارها چو حریر
به پیش چشمت آن رودبارها چو شمر
لدی الورود چنان کان وظیفه بود ترا
درست کردی اوضاع ملک را یکسر
نه هیچ هشتی نام از ددان و اهرمنان
نه هیچ ماندی رسم از بتان و از بتگر
ز ناوک تو همی چشم فتنه آمد کور
ز سیلی تو همی گوش شورش آمد کر
به آشکارا گوئیم این سخن که هرگز
نهفته نی بر ما قدر آن مهین چاکر
درست کاری و جهد ترا بطاعت خویش
شنیده ایم و نمودیم جملگی باور
سزای طاعت و اخلاصت آنکه در پاداش
کرم کنیم و بسر بر نهیمت افسر زر
که با وجود ضعیفی و پیری و کهنی
فزونتری ز جوانان بمایه و بهتر
دو صد سپاس که در نوبهار امن و امان
هزار شکر که در بوستان فتح و ظفر
هنوز سرو چمن برگ سبز دارد و خوش
هنوز شاخ کهن میوه تازه دارد و تر
هزار گنج گهر بخشمت که دولت را
نکوتری ز هزاران هزار گنج گهر
همه رعیت و ملک تراست ارزانی
بسروران تو سرستی و از مهان مهتر
اگر بیکسره آن ملک و آن رعیت را
در آب غرقه کنی یا بسوزی از آذر
مؤاخذت نرود ورنه باور است ترا
بکوب خاک و بکش مردم و بکش لشکر
چو خاک ما شدی آن ملک خاک خود پندار
چو ز آن مائی کشور از آن خود بشمر
بچرخ بنده ما را برآور و بنواز
بخاک دشمن ما را بیفکن و بشکر
کسی که سجده بتمثال ما نکرده ز ملک
بران چو دیوی کز امر حق ابی و کفر
حرام باشدشان آب آن دیار چنانک
بناسپاس حرام است جرعه کوثر
بنعمت ما چون کافرند این دونان
صواب نیست که در خلد پا نهد کافر
کسان که روی بگردانده اند از فرمان
کسان که حلق بتابیده اند از چنبر
برمح و گرز برو کتفشان بسنب و بسای
بتیر و تیغ دل و سینه شان بدوز و بدر
بکش مخالف ما را در آن دیار چنانک
در آن دیار بکشت آن قراجه را سنجر
بعامه دستخط عفو و مغفرت بنگار
بسوقه با نظر فضل و مکرمت بنگر
چو ما نجستیم آزارشان تو نیز مجوی
چو ما گذشتیم از جرمشان تو هم بگذر
اشاره رفته که یرلیغ میر تومان را
چنانچه شاید صادر کنند از مصدر
چه قدر خواجگی ما نکو همی داند
فرو ز کف نگذاریم قدر آن چاکر
امیر خواند چو منشور شاه را بدرست
ز ناز سر زد بر نه سپهر و هفت اختر
بویژه آنکه بفرمان شه مطابق یافت
هر آنچه رایش امضا نمود سرتاسر
ای آن خجسته امیری که آفتاب بلند
ز عکس تیغ تو آمد پدید در خاور
کجاست فرخی آن اوستاد فرخ فال
حکیم با هنر و نکته سنج دانشور
که این حدیث بسنجد و ز آن سپس گوید
فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، بیان شده که در غیاب خداوند، آرامش و امنیت در سرزمین از بین رفته است. علمای برجسته نامهای مینویسند و از یک شخصیت دانشمند و روشنفکر دعوت میکنند که بیاید و مشکلات را حل کند. اشاره شده که آتش فتنه در حال شعلهور شدن است و جان مردم در خطر است. آن شخصیت بزرگ میآید و با تدابیر همانند هلاکوخان و ابوجعفر، تصمیم میگیرد تا نظم را برقرار کند و دشمنان را مجازات نماید.
پس از فرامین صادر شده و تسلیم شدن مسببان فتنه، بزرگمرد ملک با صداقت و انصاف، آنها را مورد عفو قرار میدهد و مردم را به آرامش میخواند. همچنین در حین ویرانیها و آشوبها، شخصیت اصلی داستان از حاکمیت و عدالت خود دفاع میکند و با رحمت و بزرگواری با گنهکاران رفتار میکند.
در نهایت، این متن به صلح و دوستی و اهمیت انصاف و حکمت در سلطنت اشاره دارد و از حاکم خواسته میشود تا کاملاً مهربان و بخشنده باشد و به یادگار تأثیرات مثبت خود ادامه دهد.
هوش مصنوعی: وقتی که خداوندگار و سرور بزرگ این کشور در کنار ما باشد، آسایش و آرامش حرم نیز تامین خواهد شد.
هوش مصنوعی: محققان و عالمان برجسته دوباره نامهای نوشتند تا دربارهی مرگ فرخ دانشپژوه و عالم بزرگ سخن بگویند.
هوش مصنوعی: ای روشنایی و خوشبختی که به شهرت رسیدهای، مانند تیغ تو درخشان و همچون خورشید و نور ماه تابان هستی.
هوش مصنوعی: بیا و ببین که آتشی ایجاد شده و روح افراد خاص را مانند کندر در آتش مس وجود دارد، سوزانده است.
هوش مصنوعی: بیایید که جان انسانها به خاطر این آتش سوخت و سپس همه چیز به باد فنا رفت و فقط خاکستر باقی ماند.
هوش مصنوعی: بیا که به دلیل آلودگی و تلخی که از این دیار به آب زلال و گوارای ما رسیده، تصمیم داریم این آبشخور را پاکسازی کنیم.
هوش مصنوعی: بیا و ما را از طوفان غم نجات بده، بیا و جانمان را از آسیبهای فتنه و آشوب حفظ کن.
هوش مصنوعی: بیا که حال تو ناخوش است و وضعیت دینت است، بیا که خوشی و آسایش تو بیجا و نادرست است.
هوش مصنوعی: اگر حادثهای پیش بیاید، نگاه جهان به تو معطوف است. تو هم به سوی ما روی بیاور و به ما توجه کن.
هوش مصنوعی: وقتی که فرمانروا از این ماجرای عجیب مطلع شد، چون صاحبمنصبی از این رویدادها باخبر شد.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تغییر و تحول صحبت میکند. او به ورود و حضور خود در جایی اشاره دارد که با عشق و اشتیاق به آنجا میآید. در واقع، او ارتباط بین خود و مقصدش را توصیف میکند و از خواستههایش و آنچه که میخواهد به دست آورد، صحبت میکند.
هوش مصنوعی: خواستم که هیچ دلی از من آزرده نشود و گفتم که هیچ کسی به خاطر من به زحمت نیفتد.
هوش مصنوعی: این افراد نادان و پست در برابر حقیقت مقاومت کردند و به راههای نادرست و باطل رفتند.
هوش مصنوعی: دیوانگی باعث شده که عقل آنها مختل شود و شیطان با غرور، کاری کرده که آنها به کارهای زشت خود اعتراف نمیکنند.
هوش مصنوعی: من با صدای بلند و شجاعت به میدان آمدم، اکنون با سلاحهای تیز و برنده در دستم هستم.
هوش مصنوعی: من هم همانند هلاکوخان با عباسیان رفتار میکنم و همانطور که ابوجعفر با مروانیان عمل کرد، من نیز همین کار را انجام میدهم.
هوش مصنوعی: دوباره به رهبران دینی دستور نوشتند که امروز به کمک ملک بیایند.
هوش مصنوعی: لطفاً در این چند روز مراقب کشور باشید و هرگونه اختلال را از آن دور کنید.
هوش مصنوعی: سپس بارانی خواهد بارید که در آن زمانی که زمین آرام شده، برتری از ابرها و طوفان خواهد داشت.
هوش مصنوعی: به سرعت برق، آن باد همچون پرندهای بزرگ به پرواز درآمد و مانند گنجی باارزش، به اوج رسید.
هوش مصنوعی: او با شتاب و سرعت از بیجار به بقرمیسین حرکت کرد، انگار که علی از مدینه تا خیبر میتازد.
هوش مصنوعی: او با سرعت و شتابی همچون باد شمال به سوی ما آمد و مانند ابر و باران به نرمی و لطافت در فعالیت شد.
هوش مصنوعی: به مانند سیلی که از بالا به پایین میآید، به همین شکل نیز از آن ضربه سخت و شدید بر پیکر فرود آمد.
هوش مصنوعی: او در صف ایوان نشسته و به جمع مردم نگاه میکند، در حالی که پس از سفر طولانی و پرمشقت، خسته و ناراحت نیست.
هوش مصنوعی: همهی بزرگان و شخصیتهای مهم را به صدا درآورد، حتی عرفا و دانشمندان برجسته را.
هوش مصنوعی: همه به نزد میر (رئیس یا سرپرست) gathered شدند، به گونهای که مانند یک تصویر بودند. زیرا میر به معنی واقعی و عمیق همه چیز را درک میکرد، اما دیگران فقط ظاهری از آن را میفهمیدند و به سطح superficial قانع بودند.
هوش مصنوعی: پس از اینکه نشستند، فرمود: همه بدانید که من از مسائل و امور مملکت غافل نشدهام و به آنها توجه دارم.
هوش مصنوعی: اگر مرا در مسیر کامیابی مانند توتیا (که به عنوان دارویی معروف است) بنگرند، حتی اگر در راهم نشتر (تیغ) هم بکارند، من همچنان پیش میروم.
هوش مصنوعی: من آسایش مردم را هرگز از دست نمیدهم، حتی اگر بر سرم خنجر ببارند.
هوش مصنوعی: من هرگز اینگونه افرادی را ندیده بودم و تصور میکردم که مردم به صداقت و خوبی مانند بنییسار یا بوذر هستند.
هوش مصنوعی: اکنون دیدم و فهمیدم که این نادانها کارهایی میکنند که ناپسند و بیهدف است.
هوش مصنوعی: بارها گفتهام که از سرزنش و خشم حاکمان دوری کنید و از تجربیات گذشته درس بگیرید.
هوش مصنوعی: چرا باید در باغ درختی بکاریم که میوهاش باعث خشم شاه دنیا شود؟
هوش مصنوعی: اگر کسی نعمتهای شه را نادیده بگیرد و شکر آن را نکند، جز با تیری از کینه مجازات نخواهد شد.
هوش مصنوعی: کسی که عدالت را با فریب و نیرنگ آلوده کند، جز نوشیدن از جام خون دل حقش نیست.
هوش مصنوعی: من میخواهم که هر یک از این موضوعات را بر اساس شایستگیاش بررسی کنم، زیرا هر کاری نیاز به دقت و تناسب خاص خود دارد.
هوش مصنوعی: هر عملی که در اینجا (دنیا) انجام میدهیم، عواقب خاص خود را دارد. خوبیها به خوبی پاداش داده میشود و بدیها نیز جزای خود را خواهند داشت.
هوش مصنوعی: شما که دچار تلخی زندگی هستید، در باغ آرزوهایتان جایی برای شیرینی و خوشی وجود ندارد. پس بیجهت زحمت و درد نکشید.
هوش مصنوعی: ای کسی که در باغ آرزوها دانههای شیرینی کاشتی، اکنون به تو همه خوشبختی و شیرینی رسیده است. نگران نباش و غم مخور.
هوش مصنوعی: من از دوستان میر شنیدم که در حالتی بیخبری، همانند کسی که خوابیده باشد، بدون هیچ تعلقی به خود، در بستر آرامش دارم.
هوش مصنوعی: در این بیت به شخصی با عنوان امیر اشاره میشود که از کارهای ناپسند گروهی ناراحت است. او به نوعی واکنش نشان میدهد و به بررسی این اعمال میپردازد. لذا این بیان نشاندهنده نگرانی و توجه او به رفتارهای نادرست افراد است.
هوش مصنوعی: ای پیشوایان، وجود شما به خاطر فضل و علمتان زینت محراب و زیور منبر است.
هوش مصنوعی: وقتی که در انجام وظایف خود درست عمل کردهاید و بر روی مسیر صحیح حرکت کردهاید، به خوبی میتوانید راهنمای دیگران باشید.
هوش مصنوعی: دل ما از وجود شما خوشحال و جان ما سرشار از شادی است، همچنین خداوند از ما راضی و پیامبر در آرامش و خوشی است.
هوش مصنوعی: سپس او خواست تا آن فرمانروای بزرگ را بخواند و با لطف و محبت بینهایت بر او ستایش کرد.
هوش مصنوعی: او گفت: میخواهم تو را به گونهای در نظر مردم بزرگ کنم که مانند کسی باشی که مدتهاست از دیدشان پنهان شدهای.
هوش مصنوعی: امیر تا به حال فقط به نیروی پنجاه نفری فرماندهی کرده است، اما از این پس باید فرماندهی نیرویی بزرگتر را بر عهده بگیرد و همیشه بر روی سپاه خود نظارت داشته باشد.
هوش مصنوعی: بهجای اینکه صبر و آرامش را در دست بگیری، بجای اینکه از خانواده، دارایی و فرزندانت دست بکشی.
هوش مصنوعی: من تو را با پردهای از بزرگی و افتخار میپوشانم و درمینوشانم که از لطف و فضل پر شده باشد.
هوش مصنوعی: از آن لباس، ترس را از دل دور کن و از آن شراب، جوانی و نشاط را به سر ببر.
هوش مصنوعی: سپس افرادی که منشأ فساد و آغازگر بدیها بودند با دستانی بسته و بهزور به محضر آوردند.
هوش مصنوعی: در حالتی غمگین و اندوهناک، مانند روز قیامت، شخصی که کافر و سیاهچهره است، در عرصه محاسبه و جزا قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: امیر بزرگ لحظهای به آنها نگاه کرد تا از ظاهرشان خبری بگیرد.
هوش مصنوعی: با یک نگاه به او حقیقت مشکل روشن شد، چون که او قیمتیترین و راستینترین واقعیتها را با نظر خود نمایان میسازد.
هوش مصنوعی: غضب و خشم به مانند زبانههای آتش، در حال بیدار شدن است و این افراد نااهل را به شدت مجازات میکند و بر جانشان آتش میزند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که باید در سختیها و مشکلات، مانند هیزم خشک که در آتش میسوزد، حاضر باشیم تا بزرگترها و قدرتمندان نیز از ما بهرهمند شوند. در واقع، ما باید از خودگذشتگی کرده و برای دیگران کار کنیم، حتی اگر شرایط سخت باشد.
هوش مصنوعی: وقتی او این را گفت، نگهبانان شرور به دنبال آنها رفتند و با زور، آنها را از جلو بردند.
هوش مصنوعی: به خواستهی توپ، آن را از پشتشان پنهان کردند و سپس صدای بلندی شبیه رعد و برق از آنها بلند شد.
هوش مصنوعی: آیا تصور کردی که میتوانی فیل را از دهان اژدهایی بیرون بکشی؟
هوش مصنوعی: ابر از آسمان پایین آمد و رعد و برق زد، باران بر زمین ریخت و بر بدن و سر مردم هم بارید.
هوش مصنوعی: وقتی صدا و هیاهو از مرز امپراتوری روم گذشت، زمین لرزید و قیصر بر زمین افتاد.
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از مرگ، چهرهاش زرد و رنگپرید شده است و به واسطه این وحشت، بدنش دچار فشردگی و لاغری شده است.
هوش مصنوعی: در این حادثه مادر از فرزند دور میشود و در این ماجرا پدر هم از پسر فرار میکند.
هوش مصنوعی: کودک از شیر خوردن دست کشید و ناگهان عاشق، دل به معشوق داد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که یک قطره خون، به جنینی تبدیل میشود و از رحم مادر به سمت پشت پدر حرکت میکند.
هوش مصنوعی: بهرام در آن روز، تاج کیوان را به زهره داد تا به جای آن به او یک معجر (روپوش یا پوشش سر) بدهد.
هوش مصنوعی: همه شوهران به شکلی پنهان شدند و زنان ناامید از شوهرانشان، به دنبال زندگی جدیدی در شهر رفتند.
هوش مصنوعی: خبر رسید که در درگاه میرداد، کسی از نگرانی و ترس، پیروزی بر آن چنگالهای تقدیر را از دست داده و تنها روحش در جسمش باقی مانده است.
هوش مصنوعی: همه از ترس تو جانشان را از دست دادهاند، اگر به آنها رحم نکنی، کشورشان خالی خواهد شد.
هوش مصنوعی: امیر و فقیه برای دستیابی به رضایت خداوند، از حقیقت این داستان آگاه شدند.
هوش مصنوعی: دل او برای وضعیت افرادی که در سرزمینش زندگی میکنند، میسوزد، زیرا او انسان مهربان و دلسوزی است که به تربیت آدمیانی نیکو همت گمارده است.
هوش مصنوعی: خودکار مشکی در دست گرفت و با آن جواهراتی ارزشمند بر روی کاغذ مینوشید و عطر خوشی را مانند مروارید در فضا پخش میکرد.
هوش مصنوعی: خداوند با نعمتهای خود، زیباییهای گوناگونی ایجاد کرده و از روی رحمت و بخشش، لباس عفو و گذشت به تن ما کرده است. در واقع، او با بخشش الهی خود به ما زیبایی و محبت عطا کرده است.
هوش مصنوعی: ما همه گناهان گناهکاران را بخشیدیم و از خطاهایشان چشمپوشی کردیم.
هوش مصنوعی: این افراد گناهکار نه به خاطر ترس از عذاب و نه به خاطر نیاز و اضطرار، در خیابانها زندگی میکنند.
هوش مصنوعی: از دل جان برای خداوند پادشاهان دعا کنید، زیرا او پادشاهی بزرگوار و عادل است که عدالتش در همه جا انتشار دارد.
هوش مصنوعی: زمانی که این نوشته را با انگشتان خویش رقم زد، فرخ میر خطیب آن را گرفت و در جامع بر منبر خواند.
هوش مصنوعی: همه برای موفقیت و شکوه شاه جهان دعا کردند و حالا به مرگ من نیاز است تا دامنشان از گناه پاک شود.
هوش مصنوعی: در شبی در محضر مرگ نشسته بودم که خادمی مانند آفتاب از در وارد شد.
هوش مصنوعی: در این بیت، بیان شده است که نعمت و رحمت الهی به قدری بزرگ و باعظمت است که سجده و عبادت به این آسمان انجام میشود. همچنین اشاره به احترام و ارادت به مقام و جایگاه بالا و بزرگ دارد، جایی که انسان با تمام وجود به آن نزدیک میشود.
هوش مصنوعی: در دستان او مانند فرمان شاه است و گویی ستارهای از آسمان را در آغوش گرفته است.
هوش مصنوعی: در اینجا به بیان این مطلب پرداخته شده که جبریل، فرشتهای از آسمان، به زمین نازل شد و پیامی را از جانب داور برای مردم آورد.
هوش مصنوعی: از جایی که خداوند حضور دارد، به خاطر احترام و بزرگی، سرش را پایین میآورد و در مقابل خط فرمانروایی خورشید، مانند تاجی بر سرش قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: سپس با دقت به آن نگریست و محبتش را بر گرفت. یک دفتر را مشاهده کرد که پر از جواهرات و درخششهای زیبا بود.
هوش مصنوعی: در آن جا که پادشاهی در شهری زندگی میکرد، نوشتهای بود که به امیر هریمن دستور میداد تا فرشته را به جای خود بیاورد.
هوش مصنوعی: به لطف ما در تمام زمانها با دل شاد زندگی کن و به برکت ما در همه روزها خوشحال و مطمئن باش.
هوش مصنوعی: شنیدهایم که از مرکز حکومتیات برای دیدن یاران و دوستانت خارج شدی.
هوش مصنوعی: سفر کردی به سوی خانهات، مانند اینکه به سوی جنگل شیر قوی و وحشی راهی شدهای.
هوش مصنوعی: اگر آرزو داشتی که لحظهای را در آنجا آرامش یابی، از دسیسههای آسمان و دنیای سبز دوری کن.
هوش مصنوعی: از پیوند با دوستان میتوانی لذت و شادی را تجربه کنی و از زیبایی چهرهی عزیزان بهرهمند شوی.
هوش مصنوعی: هنوز چهره ی زیبای عزیزانم را از دور ندیدهام؛ هنوز به بهشت امن و لذتبردن از ثمرات زندگی نرسیدهام.
هوش مصنوعی: خبر رسیدن تو باعث شور و آشوبی شد و از فتنهای که در میان کرمانشهان بود، جرقهای به وجود آمد.
هوش مصنوعی: به خاطر شادی و لذتی که از زندگی داری، چهره و زیباییات را به نمایش گذاشتی و از جایی جست و خیز کردی، اما هنوز نتوانستی خودت را بشناسی و به خودت آگاهی پیدا کنی. این رفتار تو نشاندهنده دقت و توجهی است که باید به خودت و درونت داشته باشی.
هوش مصنوعی: به جایی پناه آوردی و از شادی و لذت فاصله گرفتی و از آسایش و خوشی غافل شدی.
هوش مصنوعی: با سرعت زیاد از بیجار به سمت قرمیسین در حال حرکت شدی، از مسیر دیناور.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف یک زمان خاص میپردازد که در آن، هم همراهی با شتاب و عجله دیده میشود و هم زحمت و سختی. به نظر میرسد شب هنگام همسر و آرامش تحت فشار سختی به تصویر کشیده شده است.
هوش مصنوعی: در برابر پایت، کوهها مانند پارچهای نرم و لطیف به نظر میرسند و رودها هم در برابر چشمانت همچون نخی باریک و روان به چشم میآیند.
هوش مصنوعی: با ظهور گلها و زیباییها، به نظر میرسد که وظیفهای برای تو بوده است که اوضاع کشور را به طور کامل سامان دهی.
هوش مصنوعی: نه از ددان و اهرمنان یاد و نامی باقی مانده است و نه از بتان و مجسمهپرستان اثری باقی است.
هوش مصنوعی: چشم من به خاطر عشق تو کور شده و صدای شور و هیجان تو باعث شده که گوشم کر شود.
هوش مصنوعی: به طور واضح میگوییم که هرگز این موضوع پنهان نیست که ما ارزش آن شخص بزرگوار و خدمتگزار را میدانیم.
هوش مصنوعی: ما در مورد نیکی و تلاش تو برای اطاعت از خودت شنیده و آن را به خوبی درک کردهایم.
هوش مصنوعی: پاداش و نتیجهی رفتار نیک و صداقت تو این است که ما به خاطر لطف و بزرگواریات در مقابلت به بهترین شکل رفتار کنیم و بر سرت تاجی از طلا بگذاریم.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه من ضعیف و پیر و کهنه شدهام، اما از جوانان به لحاظ ثروت و ارزش، بیشتر و بهتر هستم.
هوش مصنوعی: دوصد بار سپاسگزارم که در بهار، امن و آرامش برقرار است و هزار بار شکرگزارم که در باغ پیروزی و موفقیت به سر میبریم.
هوش مصنوعی: هنوز در باغ، درختان سرسبز هستند و شاخ و برگهای کهن هم میوههای تازه و خوشمزه دارند.
هوش مصنوعی: من هزاران گنج با ارزش به تو میدهم، زیرا برای ثروت، ارزشمندتر از این گنجینهها وجود ندارد.
هوش مصنوعی: تمام زیر دستان و زمینهای تو به دیگران تعلق دارد، و تو برتر از بزرگان و متمولان هستی.
هوش مصنوعی: اگر تمام آن کشور و مردمش را در آب غرق کنی یا با آتش بسوزی، تأثیری نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: اگر کیفر ندهند، ولی این حقیقتی است که ممکن است تو را به خاک بزنند و به مردم و سپاه آسیب برسانند.
هوش مصنوعی: زمانی که تو به خاک ما تبدیل شدی، آن سرزمین را همچون خاک خود محسوب کن. زیرا از آن ما هستیم، این کشور را هم بخشی از خودت بدان.
هوش مصنوعی: بچرخ و بنده ما را بالا بیاور، و ما را نوازش کن. دشمن ما را به خاک بیفکن و به شدت مجازات کن.
هوش مصنوعی: هر کسی که در برابر تصویر ما سجده نکرده، مانند دیوی است که از فرمان حق سرپیچی کرده و کافر است.
هوش مصنوعی: آب آن مکان باید حرام باشد، مانند اینکه شکرگزاری برای نعمتها حرام است.
هوش مصنوعی: در این دنیا، افرادی که از نعمتها و بهشت الهی بهرهمند هستند، اگر کافر و ستمگر باشند، شایسته نیست که به این نعمتها دست یابند.
هوش مصنوعی: کسانی که از فرمان و رهبری دیگران روی برگرداندهاند، مانند افرادی هستند که از دایره و حدود مشخص خارج شده و به سمت آزادی و بیقیدی رفتهاند.
هوش مصنوعی: بر اسب سوار شو و با گرزی که در دست داری، به کتف دشمنان حمله کن و با تیر و شمشیر، دل و سینه آنها را هدف قرار بده و دچار آسیب کن.
هوش مصنوعی: در آن سرزمین، دشمنان ما را به شکلی از بین ببر که همانطور که آن قراجه را سنجر در آن دیار از پا درآورد.
هوش مصنوعی: با دست خود علامت بخشش و گذشت بگذار و با نظر لطف و بزرگواری به آن نگاه کن.
هوش مصنوعی: اگر ما ناراحتیها و آزارهای آنها را جستجو نکردیم، تو هم به دنبال آنها نرو. اگر ما از خطاهایشان گذشتیم، تو هم نیاز نیست به آنها گیر بدهی.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که هرگونه دستور یا حکم رسمی باید به گونهای صادر شود که مطابق با شرایط و انتظارات موجود باشد.
هوش مصنوعی: ما چقدر خوب میدانیم که امیدی به خواجگی (خود) نداریم و به خاطر ارزش آن، هرگز از دست چاکر (خود) رها نمیشویم.
هوش مصنوعی: امیر به درستی فرمان شاه را شنید و با ناز از خود گذشت و بر افلاک و هفت ستاره تأثیر گذاشت.
هوش مصنوعی: بهویژه اینکه به دستور شاه، همه چیز بر اساس آنچه او تأیید کرد، بهطور کامل پیدا شد.
هوش مصنوعی: ای امیر مبارک که نور خورشید از تصویر تیغ تو در سمت شرق نمایان شده است.
هوش مصنوعی: سوال این است که فرخی، آن استاد خوشخبر و حکیم با هنر و دانش دقیق، کجاست؟
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وقتی یک داستان یا حدیث به مرور زمان و پس از اینکه بررسی و سنجیده میشود، تبدیل به یک روایت قدیمی و کهنه میشود. گویا این صحبت به انسانها یادآوری میکند که داستانها با گذشت زمان تغییر میکنند و از واقعیت دور میشوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چگونه برخورم از وصل آن بت دلبر
که سوخت آتش هجرش دل مرا در بر
طمع کند که ز معشوق برخورد عاشق
بدین جهان نبود کار ازین مخالفتر
از آنکه عاشق نبود کسی که دل ندهد
[...]
فسانه گشت و کهن شد حدیثِ اسکندر
سخن نو آر که نو را حلاوتیست دگر
فسانهٔ کهن و کارنامهٔ به دروغ
به کار ناید رو در دروغ رنج مبر
حدیثِ آنکه سکندر کجا رسید و چه کرد
[...]
بنوبهار جوان شد جهان پیر ز سر
ز روی سبزه بر آورد شاخ نرگس سر
خزان جهان را عهد ار چه کرده بود کهن
بهار عهد جهان باز تازه کرد ز سر
هوا نشاند ببرگ شکوفه در، یاقوت
[...]
پلی شناس جهانرا و نو رسیده براو
مکن عمارت و بگذار و خوش ازو بگذر
کرا شنیدی و دیدی که مرگ دادامان
ز خاص و عام و بدو نیک و از صغیر و کبر
اگر هزار بمانی و گر هزار هزار
[...]
بفال سعد و خجسته زمان و نیک اختر
نشسته بودم یک شب بباغ وقت سحر
ز باختر شده پیدا سر طلایۀ روز
کشیده لشکر شب جوق جوق زس خاور
فلک چو بیضۀ عنبر نمود و انجم او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.