گنجور

 
ادیب الممالک

از این مقدمه ز آن پس که یافت آگاهی

جناب نزهت افندی ستوده شهبندر

خجسته رادی والا بدانش و بخرد

ستوده مردی یکتا بمایه و بهنر

امین و محرم بر هر دو دولت اسلام

صدیق و حامی بر هر دو شعبه انور

جهان و معرفت و جان، درون جامه تن

چنانکه معنی بنهفته در لباس صور

همه بخوانده و دانسته رسم فقه و حدیث

ز کیش شافعی و بوحنیفه و جعفر

نه از تعصب بیهوده باز گفته سخن

نه از تجنب بیغاره برگرفته خبر

بجان و دل ز محبان خاندان علی

ولیک زاده تبارش ز دودمان عمر

چنین خجسته روانی که نام بردم از او

که تا ز نامش زینت دهم بر این دفتر

بدید خسرو ایران و خادم حرمین

یکی روانند آراسته بدو پیکر

چنانکه گوئی بحر محیط و بحر عمان

بود یکی بحقیقت دو آیدا بنظر

دو تاجدارند این هر دو آیه رحمت

دو شهریارند این هر دو سایه داور

چو دو نهال بروئیده از یکی بستان

چو دو برادرزاده ز یک پدر و مادر

ز عیش رست و فراچید دامن از راحت

ز جای جست و فروبست استوار کمر

پیام داد بر آن خیرگان بی آزرم

خطاب کرد بدان سفلگان بدگوهر

گهی بوعظ و گهی وعده و گهی تهدید

گهی بفکر و گهی بافسون و گه بسمر

گهی کتاب و احادیث خواند و گه آیات

گهی بیان تواریخ کرد و گاه سیر

هزار نکته بیان کرد با هزار زبان

هزار رمز بهر نکته ای بدش مضمر

بگوش شورشیان قول صدق را ز صواب

چنان سرود که در مغز خلق کرد اثر

گران سران متنبه شدند و خوار و خجل

چنان که مرد سیه نامه در صف محشر

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چگونه برخورم از وصل آن بت دلبر

که سوخت آتش هجرش دل مرا در بر

طمع کند که ز معشوق برخورد عاشق

بدین جهان نبود کار ازین مخالفتر

از آنکه عاشق نبود کسی که دل ندهد

[...]

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

فسانه گشت و کهن شد حدیثِ اسکندر

سخن نو آر که نو را حلاوتی‌ست دگر

فسانهٔ کهن و کارنامهٔ به دروغ

به کار ناید رو در دروغ رنج مبر

حدیثِ آنکه سکندر کجا رسید و چه کرد

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
عسجدی

بنوبهار جوان شد جهان پیر ز سر

ز روی سبزه بر آورد شاخ نرگس سر

خزان جهان را عهد ار چه کرده بود کهن

بهار عهد جهان باز تازه کرد ز سر

هوا نشاند ببرگ شکوفه در، یاقوت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عسجدی
خواجه عبدالله انصاری

پلی شناس جهانرا و نو رسیده براو

مکن عمارت و بگذار و خوش ازو بگذر

کرا شنیدی و دیدی که مرگ دادامان

ز خاص و عام و بدو نیک و از صغیر و کبر

اگر هزار بمانی و گر هزار هزار

[...]

ازرقی هروی

بفال سعد و خجسته زمان و نیک اختر

نشسته بودم یک شب بباغ وقت سحر

ز باختر شده پیدا سر طلایۀ روز

کشیده لشکر شب جوق جوق زس خاور

فلک چو بیضۀ عنبر نمود و انجم او

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از ازرقی هروی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه