کمال مرد بفضل است و مردمی و هنر
بویژه آنکه مر او را بود نژاد و گهر
کر انژاد و گهر بوده بی کمال و ادب
چو او را بهیچ نیرزد توأش بهیچ مخر
باستخوان خود ایدر همی بنازد مرد
خلاف باشد نازش بر استخوان پدر
برو هنر طلب ای خواجه کز پدر مادرت
درون گور نپرسد نکیر یا منکر
وگر کمال و هنر دارد و نژادش نیست
بزرگ دانش و بنهفته ز او نمای حذر
حذر بباید کردن ز سفله ای که رسد
ز خاک پست بر او رنگ جاه و کاخ خطر
حدیث او بدرستی مثال موری دان
که روزگار بهاران همی بر آرد پر
بزرگ مرد کسی را شمر که توأم داشت
نژاد و اصل و گهر با کمال و فضل و هنر
گدای درگه آن خسروم که نگذارد
بتخت شاهی پای از گلیم خویش بدر
اگر چه به ز هزاران هنرجوی بخت است
جوی هنر بر من بهتر از هزار پسر
ابوالمعالی باید شدن نه بوحامد
که از معالی نفع آیدت ز حامد ضر
ز فضل شادان باشی ز زادگان بستوه
ز علم فربه گردی ز کودکان لاغر
همت ز مجد و معالی بکیسه زر آید
همت با حمد و حامد فشاند باید زر
بجامت اندر ریزد کمال شکر و شهد
اگرچه خو شکرین تر بود ز شهد و شکر
بساغرت همه خون جگر کند هر چند
بپرورانی فرزند را بخون جگر
وگر پسرطلبی رو هنرپژوه طلب
کز آن بماند نام تو زنده در محشر
هنرپژوه و خردمند اگر نبود پسرت
ز صد هزار پسر بهتر است یکدختر
بوقت کشتن آن کودک از طریق عتاب
شنیده ای که بموسی چگونه گفت خضر
هلاک طفل بد ارخود براستی نگری
بود مثوبت و آسایش پدر مادر
خوشا کمال و هنر، خرما خردمندی
که شاخسار وجودش ز دانش آرد بر
هنر بنزد خردمند بس خطیر آید
چنانکه در نظر مرد جوهری جوهر
کسان بمیرند اما هنر نمیردشان
یکی بقصه گذشتگان پیش نگر
خوشا هنر که بود مرد را دلیل طریق
خوشا هنر که بود مرد را رفیق سفر
خوشا هنر که بتدبیر پایمردی وی
بتخت دولت دارا نشست اسکندر
خوشا هنر که بنیرو و دستیاری آن
به اردوان سپه اردشیر یافت ظفر
خوشا هنر که بتصویب و استعانت آن
ز چرم بر شد شاپور و تاخت بر قیصر
هنر تبابعه را در عرب بزرگی داد
بمردمان یمن از سبا و از حیمر
هنر سلاجقه را در عجم ریاست داد
اگر حدیث ملکشه شنیدی و سنجر
هنر بداد بزرگی طمیح را به ایاد
هنر بداد مهی بوقضاعه را به مضر
قصیر با هنر آورد عمرو را در حضر
بکاخ زبا تا چیره شد ببدو و حضر
اگر نداشتی هنر با دلاوری توأم
کجا رهیدی از دشمنان تا بط شر
اگر نه کار هنر بود راست می نشدی
حکومت هرم قطبه بر بنی جعفر
اگر نبود هنرمند و کاردان و دلیر
بروم چیره نگشتی ضرار بن ازور
هنوز گوئی از پرتو هنر زنده است
خطیب مصقع سحبان که بود پور ز فر
اگر فضاله بن کلده با هنر نبدی
نگشتی انسان ممدوح اوس پور حجر
اگر نداشت هنر کی حطیه را با کعب
ببست زید بیک ریسمان بیکدیگر
بگیر ذیل خرد را که گر نبود خرد
ببوس خاک هنر را که گر نبود هنر
کجا بیافت کیومرث در جهان دولت
کجا گرفتی طهمورث از ددان کیفر
کجا فراشت منوچهر چتر پادشهی
کجا گرفت فریدون عروس ملک ببر
کجا ز بخت شدی شاد مرد خوانسالار
کجا بخصم شدی چیره گرد آهنگر
کجا بتاج شهی سر همی فراشت قباد
کجا بکاخ مهی بر همی شدی نوذر
کجا ز ایران لشکر کشید کیخسرو
کجا ز توران کیفر کشید رستم زر
کجا شنیدی قارن یلی است مرد افکن
کجا شنیدی سوسن زنی است رامشکر
کجا جهیدی از رزم خسروی بهرام
کجا رهیدی از بند کسروی عنتر
کجا بفارس مظفر شدی بنی ساسان
کجا بروم مسلط شدی بنوالاذفر
کجا فلاطون میشد خلیفه سقراط
کجا ارسطو میشد وزیر اسکندر
کجا سطرلاب اندر بساخت بطلمیوس
کجا نجوم و کواکب شناخت بو معشر
کجا ریاضی خواندی نیوتن و هرشل
کجا منجم گشتی کپرنی و کپلر
کجا ز حکمت بونصر میشناخت رسوم
کجا ز فلسفه یعقوب میگرفت خبر
کجا ببدو همی گشت شنفری معروف
کجا به عدو همی شد سلیک عمر و ثمر
کجا رئیس شدی قس ساعده به ایاد
کجا بزرگ شدی قیس عاصم از منقر
کجا مصالحه گشتی میان تغلب و بکر
بسعی حارث بن عمر و مرد نام آور
کجا مقاتله برخاست عبس و ذبیان را
بهمت هرم و حارث ستوده سیر
کجا کتاب بلاغت نگاشت بن هارون
کجا سرود غزل بن ابی ربیعه عمر
کجا مهلب رفتی ببصره و اهواز
کجا قتیبه شدی سوی ماوراء النهر
هنر درخت مراد است و بوستان امل
خزانه زر و سیم است و کان در و گهر
هنر یکی ثمرستی که آدمیش درخت
درخت سوخته باید اگر نداد ثمر
شود ز بیهنری آدمی کم از حیوان
چنانکه شد بهنر به ز مردمان جانور
هنر بباید تحصیل کرد مردان را
وگر نداشت هنر نام او به نیک مبر
مگر ندیدی بوالنجم احمد از کرمان
چگونه شد بهنر اندرین زمانه سمر
هنر نمود که سالار لشکرش بنشاند
ببار خود ز ادیبان و فاضلان برتر
همی فرستد نظمش بتحفه شهر بشهر
که هست خوشتر و بهتر ز عقد لؤلؤی تر
یکی چکامه رقم زد بنان او بورق
که برد گوی سبق از سخنوران یکسر
ز مدح میر اجل بود نامه اش روشن
بشکر نعمت وی ریخته خامه اش شکر
بزرگ مردا فحلا، سخنورا فردا
که مدح میر تواند همی سرود از بر
نه کاری آسانست اینک هر که بیتی گفت
مدیج میر تواند نگاشت در دفتر
زبان گویا بایست و طبع دلکش نغز
بیان شیوا بایست و نطق جان پرور
ایا ادیب هنرمند و اوستاد بزرگ
ایا لبیب سخن سنج و فحل دانشور
اگرنه شعر ز فضلت بکاستی گفتم
هم از لبید ربیعه تو بوده اشعر
قصیده تو که از دلکشی و رنگینی
خریطه بود آکنده از لئال و درر
اگرچه ویل للشعر من روات السوء
حیطئه گفت بهنگام نزع در بستر
ولیک من حسب الامر شاهزاده را
ببار میر فرو خواند کش ز پا تا سر
درست خواندم چونان که هرکه باز شنید
همی بشاعر و راوی سرود لله در
در آن قصیده یکی نکته مندرج کردی
ز حق شناسی سالار اعظم لشکر
حکایتی علم الله براستی گفتی
چنانکه نیست در او جای هیچ بحث و نظر
ستوده فرمانفرما عمید و صاحب جیش
مسلم است که با دانش است و با گوهر
ضمیر پاک خداوند دام اجلاله
ز باطن وی همواره داده است خبر
چو میر اعظم باشد بملک فرمانده
سزد که فرمانفرما بودش فرمان بر
بدو است روشن چشم امیر هر شب و روز
که اوست مردمک چشم میر و نور بصر
از آن زمان که بفرزندی انتخابش کرد
ز فضل و رحمت گسترد سایه اش بر سر
بزرگ دیدش و افزود هر زمان قدرش
که در نیام نمانند تیغ با گوهر
همه حدیث ز تمجید شاهزاده رود
بمحضری که امیر است صدر آن محضر
برای شاهد قول تو از طریق صواب
یکی حدیث دلاویز باشدم بنظر
از آن زمان که خداوند اعظم از گروس
بقرمسین شد از بهر نظم این کشور
زمان اضحی میبود و موسم قربان
که من ببارگهش بودمی ثناگستر
یکی کتابت خواندم ز شاهزاده راد
بدستیاری آن آهن پیام آور
که شاد و خرم و خوش باد نوبت اضحی
بمیر اعظم و نوئین معدلت پرور
چو رسم مردم اسلام ذبح و قربان است
برای قربان دارم بدرگهش دو پسر
امیر ایده الله چنان بوجد آمد
که از نشاط جوانی همی گرفت از سر
چه گفت گفت که خاصیت از گهر نرود
گرش بسائی با سنگ و سوزی از آذر
بگل نشاید رخسار آفتاب اندود
بابر و میغ نشاید نهفت ضؤ قمر
تو ای بدولت و اقبال همعنان مراد
تو ای بحشمت و اجلال همعنان ظفر
همی بساید تیغت پرند بر مرجان
همی ببیزد کلکت بپرنیان عنبر
جهان خدای چنانت بزرگ کرده که میر
همی دعای تو گوید بوقت شام و سحر
دعای میر بجان تو مستجابستی
چنانکه در حق امت دعای پیغمبر
یکی تن است ز تیغ کج تور است دو تن
دو پیکر است ز تیغ تو چون یکی پیکر
من این قصیده فرستم بحضرتت ایدون
چنانکه زیره بکرمان برد کسی ایدر
گرش پسندی با دیده رضا نه شگفت
که پیش مه نبود منع تابش اختر
مدیح ذات ترا من بشعر چون گویم
که کس نیارد پیمود بحر با ساغر
هماره تا که برآرد بامر ایزد پاک
دم بهاران از خاک دیبه اخضر
تو باش لشگر اقبال و فتح را سالار
منت بمدح برآرم چو دیبه صد دفتر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به ستایش ارزشهای کمال، هنر و مروت در زندگی انسان میپردازد و نشان میدهد که ویژگیهای اخلاقی و هنری بیش از نژاد و اصل و نسب اهمیت دارند. نویسنده بر این باور است که هنر و کمال فرد را از دیگران متمایز میکند و افرادی که فاقد این ویژگیها هستند، به هیچوجه قابل احترام نیستند. او همچنین به مثالهایی از تاریخ و بزرگان اشاره میکند که نشان از اهمیت هنر در دستیابی به مقام و قدرت دارند. تفاوت میان افراد نه تنها به نژادشان، بلکه به دانش و هنر آنها بستگی دارد. در نهایت، نویسنده تأکید میکند که هنر یک درخت پربار است که انسان باید آن را در زندگی خود پرورش دهد و بیهنری انسان را کمتر از حیوان میداند.
هوش مصنوعی: کمال یک مرد به فضیلت، انسانیت و هنر بستگی دارد، به ویژه اگر او از نژاد و خاندانی نجیب باشد.
هوش مصنوعی: اگر کسی از نژادی محدود و بیکمال و ادب باشد، ارزش چندانی نخواهد داشت و نباید به او بها داد. به عبارتی، شخصیت و رفتار فرد مهمتر از نژاد و خانواده اوست.
هوش مصنوعی: مردی که با استخوان خود به نیکی و قدرت میبالد، در واقع بر اساسی که ارث پدرش از او به جا مانده است، خود را میفروشد و به تفاخر میپردازد. این خودستایی و ناز به نشانهای از ضعف او در برابر میراث پدرش تعبیر میشود.
هوش مصنوعی: برو به دنبال هنر و معرفت، ای آقای عزیز، زیرا وقتی که از دنیا بروی و در قبر قرار بگیری، نکیر و منکر (دو فرشته سوالکننده) از والدینت دربارهٔ تو سوال نخواهند کرد.
هوش مصنوعی: اگر کسی از نظر کمال و هنر در سطح بالایی باشد، اما نژاد و اصالت خوبی نداشته باشد، نباید به او اعتماد کرد و باید از او دوری جست.
هوش مصنوعی: باید از افرادی که از ریشه و اصل خوبی برخوردار نیستند و به خاطر موقعیت و قدرتی که پیدا کردهاند، مراقب بود؛ چرا که این افراد ممکن است خطرآفرین باشند.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که سخن او مانند نمونهای از یک مورچه است، که در روزهای بهاری همیشه پر از تلاش و فعالیت است. به عبارت دیگر، او با دقت و کوشش در تلاش است و نشانههایی از زندگی و فعالیت بهاری را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: مرد بزرگ کسی است که هم خانوادهاش از نسلهای نیک و اصیل باشد و هم در علم، هنر و فضیلت به کمال رسیده باشد.
هوش مصنوعی: کسی که در درگاه آن پادشاه بنده است، حتی اجازه نمیدهد پایش از گلیم خود بیرون برود.
هوش مصنوعی: اگرچه در میان هزاران هنرجو، شانس و بخت به سمت آنهاست، اما برای من داشتن این هنر از داشتن هزار پسر هم ارزشمندتر است.
هوش مصنوعی: بهتر است به مقام و فضیلتهایی دست یابی، نه اینکه فقط در سودجویی از نام و آوازه بوحامد بمانی، زیرا از رسیدن به مرتبههای بالا، نفع بیشتری نصیبت میشود تا از جستجوی منافع مادی و دنیوی.
هوش مصنوعی: اگر از خداوند و نعمتهای او شاد باشی، در کنار نسلهای آینده دچار رنج و سختی نخواهی شد. با علم و دانش، میتوانی به رشد و پرباری دست یابی و از جسارت و کنجکاوی کودکان لاغر و نحیف بهرهمند شوی.
هوش مصنوعی: کسی که اراده و تلاشش بر پایهی عظمت و شکوه باشد، مانند طلا ارزشمند است. اما آنکه همت خود را به ستایش و حمد خداوند معطوف کند، باید سعی و کوشش بیشتری به کار برد تا به این ارزش دست یابد.
هوش مصنوعی: اگرچه شهد و شکر تلختر از شیرینی هستند، اما وقتی در دل انسان عشق و محبت وجود داشته باشد، آن احساسات شیرینتر از هر طعمی خواهد بود.
هوش مصنوعی: هرچند که برای فرزند خود تلاش و زحمت میکشی و او را میپروری، اما در وجود تو غم و درد وجود دارد که ناشی از رنجها و هزینههایی است که برای او متحمل شدهای.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال فرزندی هستی، فرزندی را طلب کن که اهل هنر و دانش باشد، زیرا در این صورت نام تو در روز قیامت باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: اگر هنر و دانایی وجود نداشته باشد، پس داشتن یک دختر بهتر از داشتن صد هزار پسر است.
هوش مصنوعی: در زمانی که آن کودک را به قتل رساندند، شنیدی که موسی چهگونه به خضر اعتراض کرد.
هوش مصنوعی: اگر کودک بدی به هلاکت برسد، واقعاً باید با دقت نگریست که این موضوع چقدر میتواند برای پدر و مادرش موجب آرامش و آسایش باشد.
هوش مصنوعی: خوش به حال کسی که دارای کمال و هنر است، مانند خرما که با درخت خود، ثمرات دانش را به زندگی میآورد.
هوش مصنوعی: هنر برای انسانهای باهوش بسیار باارزش و مهم است، همانطور که برای طلاشناسان سنگ قیمتی اهمیت دارد.
هوش مصنوعی: افراد ممکن است بمیرند، اما هنر آنها باقی میماند. به داستانهای گذشته نگاهی بیندازید.
هوش مصنوعی: هنر به راستی راهنمای مردان است و در سفر، هنر رفیق و همراه خوبی برای آنها به حساب میآید.
هوش مصنوعی: هنر به قدری ارزشمند و مهم است که با تلاش و فداکاری فردی، میتواند انسان را به مقام و قدرت بزرگی برساند، مانند اسکندر که به تخت سلطنت دست یافت.
هوش مصنوعی: خوش به حال هنری که با نیروی خود و کمک کسی به نام اردوان، به پیروزی رسید.
هوش مصنوعی: هنر در زندگی انسان بسیار ارزشمند است و به کمک آن، شاپور با قدرت و شجاعت بر قیصر پیروز شد.
هوش مصنوعی: هنر و مهارت، در عرب به مردمان یمن از سرزمین سبا و حیمر بخشیده شده است.
هوش مصنوعی: سلاجقه هنر و مهارت خود را در مناطق عجم (ایران) به نمایش گذاشتند و قدرت و رهبری خود را در آنجا ثابت کردند. اگر داستان پادشاهی ملکشاه و سنجر را شنیده باشی، این موضوع برایت روشنتر میشود.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف تاثیر هنر بر شخصیتها و افراد بزرگ اشاره دارد. میگوید که هنر به طمیح، شخصیت بزرگی، بخشیده شده و همچنین به مضر، که یکی از افراد برجسته است، نیز هنر اعطا شده است. در واقع، این دو شخصیت به واسطه هنر به عظمت و شهرت رسیدهاند.
هوش مصنوعی: قصیر با هنرش عمرو را در کاخ خود به زیبایی دعوت کرد تا با هنر و ذوق خود در فضای رسمی و شهری چیره شود و قدرت خود را نشان دهد.
هوش مصنوعی: اگر تو هنر و دلاوری نداشتی، چگونه از دشمنان و مهلکهها نجات پیدا کردی؟
هوش مصنوعی: اگر هنری وجود نداشت، نمیتوانستید به راحتی بر سرنوشت بنیجعفر سلطنت کنید.
هوش مصنوعی: اگر هنرمند و ماهر و دلیر نبود، ضرار بن ازور نمیتوانست بر من چیره شود.
هوش مصنوعی: گویا هنوز جذابیت و talento هنر او در سخنرانی زنده است. خطیبی به نام سحبان که پسر فر است.
هوش مصنوعی: اگر فضاله بن کلده با استعداد و هنری که داشت، نتوانست به مقام و منزلت انسان خوب و ستوده برسد، پس تو هم نمیتوانی به عنوان فرزند اوس، پسر حجر که از انسانهای بزرگ و با ارزش است، شناخته شوی.
هوش مصنوعی: اگر نبود هنر و استعداد، حطیه نمیتوانست کعب را به خود ببندد؛ مثل اینکه زید تنها با یک ریسمان نمیتواند دو چیز را به هم وصل کند.
هوش مصنوعی: هرگاه عقل و خرد را در دست بگیری، در غیر این صورت باید خاک هنری را ببوسی که بدون هنر هیچ ارزش و معنایی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: کیومرث، که نخستین پادشاه است، در کدامین زمان و مکان به قدرت رسید؟ طهمورث نیز که نوهاش است، از کجا و با چه دردسری از ددان (موجودات بد) قدرت را به دست آورد؟
هوش مصنوعی: کجاست آن زمانی که منوچهر، پادشاه بزرگ، سایهاش بر سر دیگران بود؟ کجا است لحظهای که فریدون، شاه بزرگ، همسر و دختر مَلک ببر را در آغوش گرفت؟
هوش مصنوعی: کجا خوشبخت شدی ای مرد مهماندار و کجا در برابر بدبختی از آهنگر قویتر شدی؟
هوش مصنوعی: کجا میتوان تاج شاهی را بر سر گذاشت؟ کجا میتوان در کاخی مانند ماه، نوذری بزرگ و باشکوه به وجود آورد؟
هوش مصنوعی: کیخسرو از کجا به لشکرکشی از ایران پرداخت و رستم زر از کجا به انتقامگیری از توران آمد.
هوش مصنوعی: کجا دیدهای که قارن، قوتی چون یک فیل دارد و مردان را از میدان به در میکند؟ و کجا شنیدهای که سوسن، زنی است که آهنگ و سرود میسازد و دلها را نرم میکند؟
هوش مصنوعی: کجا رفتی که در میدان جنگ خسرو و بهرام، کجا آزاد شدی از چنگ کسری و عنتر؟
هوش مصنوعی: کجا، ای فرزند ساسانی، تو به فارس رسیدی و بهعنوان حاکم بر آنجا مسلط شدی؟ کجا باید بروم وقتی که به پیروزی دست یافتهای؟
هوش مصنوعی: هیچگاه نمیتوان مقایسهای بین افلاطون و سقراط یا ارسطو و اسکندر کرد؛ زیرا هر کدام در جایگاه و مقام خود منحصر به فرد بوده و نقشهای متفاوتی در تاریخ و فلسفه دارند.
هوش مصنوعی: کجا بطلمیوس، قوانین ستارهشناسی را ایجاد کرد و کجا گروهی از افراد در حال شناخت و بررسی ستارهها و سیارات هستند؟
هوش مصنوعی: شما در کجا با علم ریاضی آشنا شدید که نیوتن و هرشل به آن پرداختهاند و در کجا به نجوم و ستارهشناسی رو آوردهاید که کپرنیک و کپلر به آن میپرداختند؟
هوش مصنوعی: در کجا میتوانست بونصر به اصول و قوانین زندگی پی ببرد و از کجا یعقوب میتوانست اخبار و اطلاعات فلسفی را دریافت کند؟
هوش مصنوعی: باید به دنبال کسی باشم که نامش در همه جا معروف است، و کجا میتوانم به دوست دشمنانش تبدیل شوم و عمر و دستاوردهایش را از دست بدهم؟
هوش مصنوعی: کجا تو به مقام رهبری رسیدی مانند قسی که در آغوش بزرگان بوده و کجا تو به بزرگی قیس عاصم دست پیدا کردی از گروههای ناتوان و بیتجربه؟
هوش مصنوعی: کجا به توافق رسیدی که بین قدرت و چیزهای دست نخورده، تلاش حارث بن عمر و مردی برجسته وجود دارد؟
هوش مصنوعی: جای نبرد کجا است؟ عبس و ذبیان به دلیرانی چون هرم و حارث که ستودنی هستند، میبالند و در میدان میجنگند.
هوش مصنوعی: کجا نوشتهای از بلاغت یافت میشود که بن هارون آن را نگاشته باشد و کجا شعری از غزل که بن ابی ربیعه عمر سروده باشد؟
هوش مصنوعی: کجا رفتی مهلب، به بصره و اهواز؟ کجا قتیبه شدی، به سمت ماوراء النهر؟
هوش مصنوعی: هنر مانند درختی است که آرزوها و خواستهها را برآورده میکند و باغی که در آن زندگی و امید وجود دارد، مانند گنجینهای از طلا و نقره است و سرچشمهای برای جواهرات و مرواریدها.
هوش مصنوعی: هنر مانند میوهای است که از درختی به نام انسان حاصل میشود. اگر این درخت سوخته باشد، نمیتواند میوهای بدهد.
هوش مصنوعی: اگر انسان به دلیل بیهنری از حیوانات هم کمتر شود، همانطور که در میان انسانها بعضی از آنها از حیوانات بهتر هستند.
هوش مصنوعی: برای اینکه مردان به خوبی شناخته شوند، باید هنر و مهارت کسب کنند، وگرنه اگر هنری نداشته باشند، نام نیکشان را نیز نباید مطرح کرد.
هوش مصنوعی: آیا ندیدی که بوالنجم احمد از کرمان چگونه در این زمانه درخشانتر و بهتر از همه شده است؟
هوش مصنوعی: هنر نشان داد که در میان فرماندهان خود، از شاعران و فرزانهها برتر و برجستهتر است.
هوش مصنوعی: شعر به توصیف زیباییهای یک نظم و تزیین میپردازد که به عنوان هدیهای از شهری به شهر دیگر ارسال میشود. این نظم به قدری زیبا و دلپذیر است که از زیباییهای گرانبهای لؤلؤ (مروارید) نیز فراتر میرود.
هوش مصنوعی: شخصی با قلم خود شعری زیبا نوشت که تمامی شاعران دیگر را تحتالشعاع قرار داد.
هوش مصنوعی: نامهای که به مدح میر اجل نوشته شده، به خاطر نعمتهای او درخشنده و روشنی دارد و قلمی که بر این نامه نوشته شده، به مانند شکر شیرین و خوشمزه است.
هوش مصنوعی: مردان بزرگ و با کفایت، فردا سخنرانانی خواهند بود که در وصف و ستایش میرزا شعر خواهند گفت.
هوش مصنوعی: هر کس که شعری میسراید، نباید آن را ساده بگیرد و فکر کند که کار آسانی است. نوشتن و ثبت این اشعار نیاز به دقت و توجه دارد.
هوش مصنوعی: برای بیان زیبا و دلنشین، نیاز به زبانی گویا و طبعی دلپذیر است. باید توانایی صحبت کردن به شکلی روشن و پرمعنا داشته باشید که جان را نوازش دهد.
هوش مصنوعی: ای نویسندهی باTalent و استاد بزرگ علم و دانش، آیا تو همان سخنسنج و فرهیختهای که در هنر و ادب ماهر هستی؟
هوش مصنوعی: اگر نبود هنر و فضیلت تو، شعر از ارزشش کاسته میشد. در اینجا به لبید، شاعر معروف از قبیله ربیعه اشاره شده که شعرش به خاطر talent تو، همچنان درخشان است.
هوش مصنوعی: قصیدهی تو پر از زیبایی و جذابیت است و مانند کیسهای پر از جواهرات درخشان و قیمتی میباشد.
هوش مصنوعی: اگرچه شعر از راویان بدی نقل شده است، اما در لحظهی مرگ، حقیقتهایی در دلش جا دارد.
هوش مصنوعی: اما من مطابق با دستور، شاهزاده را دعوت کردم تا به بار مینوشد، چون از سر تا پا برای این کار آماده است.
هوش مصنوعی: درست خواندم به گونهای که هر کسی که دوباره آن را شنید، شاعر و راوی را ستایش میکند.
هوش مصنوعی: در آن شعر یک نکته درباره قدردانی از فرمانده بزرگ لشکر آوردهای.
هوش مصنوعی: داستانی از علم خداوند را به درستی بیان کردی، به گونهای که در آن هیچگونه بحث و نظر دیگری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: فرمانروا و بزرگوار، عمید، به راستی انسانی محترم و دانشمند است که شخصیت و ارزش او بر پایه علم و فضیلت بنا شده است.
هوش مصنوعی: ضمیر پاک خداوند، همیشه از عمق وجودش خبر میدهد و حالتی از عزت و بزرگی به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: وقتی که بزرگترین مقام در حکومت، خود فرمانده کل باشد، مناسب است که او نیز دارای قدرت و اختیارات لازم برای فرمانروایی باشد.
هوش مصنوعی: امیر هر شب و روز چشمانش روشن است، زیرا او نور چشم میر و روشنایی دل مردم است.
هوش مصنوعی: از زمانی که خداوند فرزندی را انتخاب کرد، رحمت و دانش او مانند سایهای بر سر آن فرزند گسترده شد.
هوش مصنوعی: او را بزرگ دانست و هر روز بر ارزش او افزود، زیرا مانند تیغی نمیماند که رو به گوهر نرود و از بین برود.
هوش مصنوعی: تمام داستانها و سخنها درباره ستایش شاهزاده در محفل و مجلسی روایت میشود که در آن، امیر در صدر نشسته است.
هوش مصنوعی: برای اثبات درست بودن حرف تو، یکی از داستانهای زیبا و دلنشین را از دیدگاه خودم بیان میکنم.
هوش مصنوعی: از وقتی که خداوند بزرگ بر بقرمسین حاکم شد، برای ساماندهی به این سرزمین تلاش کرد.
هوش مصنوعی: زمان عید قربانی بود و من در آنجا حضور داشتم و خدا را ستایش میکردم.
هوش مصنوعی: کتابی را دربارهی شاهزادهی دلیر خواندم که با کمک یک آهنگساز، پیامی را به دیگران منتقل میکند.
هوش مصنوعی: خوش و شاد و خرم باشد زمانی که عید قربان میرسد و بزرگترین مقام و منزلت را در پرورش عدالت دارا باشی.
هوش مصنوعی: زمانی که مردم مسلمان برای قربانی کردن و ذبح، طبق رسم و آیین خود عمل میکنند، من نیز برای نزدیک شدن به خدا، دو پسرم را قربانی میکنم.
هوش مصنوعی: امیر ایده الله به قدری خوشحال شد که این شادی او را به یاد دوران جوانیاش انداخت و احساس سرزندگی کرد.
هوش مصنوعی: اگر چه سنگ و آتش میتوانند بر زیبایی و ارزش گوهر تأثیر بگذارند، اما خاصیت و ماهیت اصلی آن هرگز از بین نمیرود.
هوش مصنوعی: زیبایی چهره را نمیتوان با آفتاب پوشاند و نور ماه را نمیتوان در ابر پنهان کرد.
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر نعمت و خوشبختیات همواره در صف مقدم هستی، تو ای با شکوه و بزرگوار، در کنار پیروزیها و موفقیتها قرار داری.
هوش مصنوعی: تیغ تو مانند پرندهای بر روی مرجانها حرکت میکند و مانند بوی خوش عطر، میچرخد و در فضا پخش میشود.
هوش مصنوعی: خداوند چنان تو را بزرگ و باارزش ساخته است که حتی میر (رئیس) نیز در زمانهای شام و صبح، برای تو دعا میکند.
هوش مصنوعی: دعای رهبرت به جان تو مستجاب شده، مانند دعای پیامبر برای امت خود.
هوش مصنوعی: تن انسان مانند یک تیر کج است، دو نفر که از آن جدا هستند، در اصل یکی هستند. دو شکل و پیکر مختلف وجود دارد، اما در حقیقت همانند یک پیکر واحدند.
هوش مصنوعی: من این شعر را به تو میفرستم، همانطور که کسی زیرهای را از کرمان به اینجا میآورد.
هوش مصنوعی: اگر او را بپسندی، با چشمی سرشار از رضا به او نگاه کن؛ چرا که هیچ عجیب نیست اگر در برابر ماه، مانعی برای تابش ستارهها وجود نداشته باشد.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به درستی توصیف کنم که تو چیست، زیرا هیچکس توانایی ندارد به عمق گسترده دریا دست یابد با یک لیوان.
هوش مصنوعی: همواره هنگامی که خداوند پاک بهار را از زمین بیرون میآورد، رنگ سبز زیبا و شادابی را به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: تو باید به عنوان فرمانده پیروزی و خوشبختی عمل کنی و من با ستایش تو مانند پارچهای زیبا، افکار و نوشتههایم را به نمایش بگذارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چگونه برخورم از وصل آن بت دلبر
که سوخت آتش هجرش دل مرا در بر
طمع کند که ز معشوق برخورد عاشق
بدین جهان نبود کار ازین مخالفتر
از آنکه عاشق نبود کسی که دل ندهد
[...]
فسانه گشت و کهن شد حدیثِ اسکندر
سخن نو آر که نو را حلاوتیست دگر
فسانهٔ کهن و کارنامهٔ به دروغ
به کار ناید رو در دروغ رنج مبر
حدیثِ آنکه سکندر کجا رسید و چه کرد
[...]
بنوبهار جوان شد جهان پیر ز سر
ز روی سبزه بر آورد شاخ نرگس سر
خزان جهان را عهد ار چه کرده بود کهن
بهار عهد جهان باز تازه کرد ز سر
هوا نشاند ببرگ شکوفه در، یاقوت
[...]
پلی شناس جهانرا و نو رسیده براو
مکن عمارت و بگذار و خوش ازو بگذر
کرا شنیدی و دیدی که مرگ دادامان
ز خاص و عام و بدو نیک و از صغیر و کبر
اگر هزار بمانی و گر هزار هزار
[...]
بفال سعد و خجسته زمان و نیک اختر
نشسته بودم یک شب بباغ وقت سحر
ز باختر شده پیدا سر طلایۀ روز
کشیده لشکر شب جوق جوق زس خاور
فلک چو بیضۀ عنبر نمود و انجم او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.