باز ای دل تازه در کوی بتی جا کردهای
آن چه عمری خواستی امروز پیدا کردهای
شکوه از کشتن بود فردا شهیدان تو را
شکوه ما آن که در کشتن مدارا کردهای
چون توانم دید بزم غیر جایت چون زرشک
جا در آتش کردهام تا در دلم جا کردهای
ای که میگویی چرا خونابهات از سرگذشت
خود بگو، دانی که ما را دیده دریا کردهای


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دل خود میگوید که چگونه در راه عشق، جایگاهی برای معشوق یافته است و حالا به تماشای جمال او پرداخته است. او از کشتن شهیدان در میدان عشق شکایت میکند و از معشوق میپرسد چگونه میتواند با خونسردی در کشتن مدارا کند. در بخشی دیگر، او توجه معشوق را به خود جلب میکند و به احساساتش نسبت به او اشاره میکند، از جمله درد و رنجی که در دل دارد. شاعر در نهایت این احساسات را با توصیف عشق و آتش درونی خود به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: ای دل، دوباره در جایی که معشوقی هست، ساکن شدهای. آن چیزی که مدتها آرزویش را داشتی، حالا در دسترس تو قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: شکایت ما از کشتن است، زیرا فردا شهیدانی خواهند بود که بر تو شکایت خواهند کرد. ما از تو مینالهیم که در کشتن، مدارا کردهای.
هوش مصنوعی: چطور میتوانم جای دیگری را ببینم وقتی که تو را در قلب خودم جا دادهام؟ مثل زرشک که در آتش قرار گرفته و تنها بخاطر تو اینچنین شدهام.
هوش مصنوعی: ای کسی که میگویی چرا احساس عذاب میکنم، از سرگذشت خود بگو، آیا نمیدانی که تو ما را مانند دریا عمیق و پرملاط کردهای؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لعل را بر آفتاب حسن گویا کردهای
ز آفتاب حسن خود، یک ذره پیدا کردهای
قفل یاقوت از در درج دهن بگشودهای
گوهر پاکیزه خویش آشکارا کردهای
در همه عالم نمیگنجی ز فرط کبریا
[...]
بازم از سودای زلفت مست و شیدا کردهای
بازم اندر دیدهٔ بینا تو مأوا کردهای
از شراب لعلفامت وز دو چشم نیمهمست
بر سر بازار عشقم باز رسوا کردهای
از فروغ روی همچون ماه و خورشیدت دگر
[...]
گفته ای الیوم اکملت لکم دین الهدی
آن زمان کین رحمت مهداة اهدا کردهای
تا ز مهر او تواند صبح صادق دم زدن
غرّه او را ز نور مهر غرّا کردهای
تا بود شب آیتی از گیسوی مشکین او
[...]
حسن خویش از روی خوبان آشکارا کردهای
پس به چشم عاشقان آن را تماشا کردهای
ز آب و گل عکس جمال خویشتن بنمودهای
شمع گل رخسار و ماه سرو بالا کردهای
جرعهای از جام عشق خود به خاک افشاندهای
[...]
تا به گرد گل ز سنبل زلف پیدا کردهای
ماه تابان را نهان در نیمشبها کردهای
غنچه را تا در تبسم همچو گل بگشادهای
بلبل روح مرا صد گونه گویا کردهای
ای که از فرط بزرگی مینگنجی در جهان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.